عصر حاضر عصر اطلاعات و فناوری و انتقال داده ها به کاربران و عموم مردم است و پیشرفت علم و فناوری به حدی است که تغییرات آن بزودی به لحظه خواهد رسید.
کد خبر: ۶۵۴۴۲
در چنین دوره ای رسانه های جمعی بیشترین سهم انتقال پیام را دارند و جذب مخاطب برای آنها بسیار مهم است.
جذب مخاطب هم به دلایل متفاوت ، امری مشکل و در عین حال حساس است بدین ترتیب ، تاکتیک های اطلاع رسانی باعث می شود که یک رسانه موفق ، بالاترین مرتبه را در جذب مخاطب داشته باشد.
تبلیغ از مهمترین ابزار رسانه های جمعی است که اگر درست استفاده شود، مثبت است ؛ ولی در غیر این صورت اثرات منفی به همراه دارد از طرفی برخی رسانه ها، به عمد تبلیغات منفی علیه یک سیستم سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و یا حکومتی برپا می کنند...
بیشتر اوقات وقتی که درباره جهانی سازی صحبت می کنیم ، با مفاهیم متفاوتی روبه رو می شویم. خیلی ها جهانی سازی را فرآیندی اجتناب ناپذیر می دانند و دیگران آن را شکل مدرنی از امپریالیسم می بینند و اعتقاد دارند که جهانی سازی گرایش ناگزیر کمپانی های انحصاری سرمایه داری برای یافتن بازارهای تازه و تولید بیش تر است.
از همین رو ، سرمایه داری به این گرایش دامن می زند و تلاش می کند تا یک فرهنگ عمومی جهانی برای یکسان سازی مشتریان خود به وجود آورد.به نظر می رسد تا زمانی که پشتیبانی اقتصادی اصلی این بازار جهانی توسط رسانه ها صورت می گیرد ، ابررسانه های جهانی بزرگ ترین منبع جلب مشتری باشند.
پس شتاب روزافزون و سرگیجه آور رسانه ها برای فتح بازارهای تازه ، به تهاجمی مدرن برای آنچه می توانیم آن را امپریالیسم رسانه ای بخوانیم منتهی می شود.اکنون رسانه های مدرن به جای کشورها یا دولت ها به کنترل بازار می پردازند و با تسلط بر سلایق مردم ، می توانند جهت گیری های بازار رابه سود خود تغییر دهند.
شاید برای بسیاری از مردم پذیرش این امر سخت باشد که رسانه های سلطه جو نگرش های ما را آن چنان که بازار اقتضا می کند شکل می دهند ، ولی واقعیت چنین است.
به نظر می رسد که همه انواع رسانه ها ، از تلویزیون و سینما گرفته تا موسیقی ومطبوعات ، در چنبره چند انحصار جهانی هستند.
تقریبا همه شبکه های تلویزیونی و کابلی امریکا را یکی از این شش هیولای رسانه ای معروف به شش خواهر اداره می کند.باور کردن این موضوع مشکل است که همه اخبار و اطلاعات وبرنامه های سرگرمی امریکایی ها تنها از طریق این شبکه های انحصاری تامین می شود و از آن جا که بازار تجاری امریکا نهایتا سیصد میلیون نفر است ، عجیب نیست که این غول های رسانه ای هر روز در فکر توسعه قلمرو خود در سایر کشورهای جهان و به دنبال فن آوری های برتر برای انتقال امواج رادیو و تلویزیونی خویش باشند.
اساسا امپریالیسم رسانه ای یکی از مولفه های فرهنگ امریکایی و کالایی صادراتی است. هالیوود و دیگر غولهای رسانه ای ستارگان و خرده فرهنگهای خود را نه فقط به امریکایی ها ، بلکه به همه مردم جهان تلقین می کنند.امپریالیسم رسانه ای به قدری مخرب است که حتی بسیاری از آمریکاییها و کاناداییها که نیز نسبت به آن از خود واکنش نشان می دهند.
تا زمانی که جهانی شدن می تواند به معنای تنوع و درک فرهنگ های دیگری هم باشد می تواند به معنای ترویج همگونی یا تسلط یک فرهنگ خاص هم باشد.
با انحصار و منابع گسترده این ابررسانه ها برای کنترل رسانه های جهانی بدیهی است که شکار به چنگ امپریالیسم رسانه ای امریکایی می افتد و همین اتفاق هم افتاده است .فقط و فقط چند کمپانی معدود امریکایی جریان اصلی رسانه ها را در دست دارند.
تا زمانی که این انحصار غیرطبیعی بر رسانه ها وجود دارد همه محصولات آن ها و حتی اخبار را باید با دیده تردید نگریست ، زیرا مسلم است که هدف اولیه این کمپانی ها سودجویی است ، نه اطلاع رسانی.به این ترتیب ، اعتبار خبری ای که از این منابع منتشر می شود همواره زیر سوال خواهد بود.
انحصار رسانه ای آمریکایی تنها محدود به تلویزیونها و مطبوعات نیست بلکه در تلاش است تا مخاطبان رسانه های جدید را نیز در خود ببلعد.با توجه به پیچیده شدن روابط قدرت و پراکندگی آن در منابع مختلف سیاسی و اقتصادی غرب ، نقش رسانه ها در هزار توی این روابط درهم تنیده ویژگی خاصی می یابد که چندان با دانسته های قدیم ما از رسانه ها سازگار نیست.
امروز ما در جهانی زندگی می کنیم که فشردگی زمان و فضا در حد اعلای خود، سبب جنبش و تحول انفجاری پدیده هایی می شود که سال ها و بلکه قرن ها به سکون آنها در اطرافمان خو کرده ایم و هیچ گاه تا پیش از این - در عصر اطلاعات - درباره ماهیت به سرعت در حال تغییر پدیده ها و ارتباط یا عدم ارتباط منطقی اسامی با ذات آنها بدین حد سر در گم نبوده ایم.
امروز رسانه ها و ماهیت آنها کاملا تغییر یافته است و به نوعی به صورت ابزارهایی جهت هدایت افکار عمومی درآمده اند. محصولاتی مانند برنامه های کم ارزش اما پرمخاطب رادیویی و تلویزیونی با مضامین ملودرام و عاطفی ، و حتی بیشتر روزنامه ها در جوامع غربی به نوعی افکار عمومی را جهت داده یا تحت تاثیر قرارمی دهند.
این همان فرایندی است که باعث می شود برنامه ریزی کلان بین المللی آسان تر شود و روزنامه ها و دیگر رسانه ها دارای ارزش افزوده شوند. محصول واقعی این رسانه ها، نه تشکیلات و ابزار آلات که مخاطبانشان است.
درآمد صاحبان رسانه ها نیز از راه فروش نیست چرا که بسیاری از صاحبان این رسانه ها با کمال میل محصولات خود را به طور رایگان در شبکه جهانی اینترنت قرار می دهند. در دنیای امروز مخاطب هدف قیمت دارد و از همین رو رسانه ها، خواه تلویزیون ، روزنامه و یا هرنوع دیگر، مخاطبان خود را به شرکت های دیگر می فروشند و در باره رسانه های نخبه این امر تجارتی بزرگ است که خودمدیون شاخه دیگری به نام صنعت روابط عمومی و مخاطب سازی است.
صنعت روابط عمومی به منزله صنعتی غول پیکر، پس از جنگ جهانی اول در آمریکا پایه ریزی شد. پیشگامان اصلی این صنعت همه از اعضای کمیته اطلاع رسانی عمومی بودند که شیوه نگرش و تفکر مردم را درمدتی کوتاه به طور کامل به کنترل درآوردند.
امروزه شرکت های بزرگ برای دعوت مردم جهت ورود به بازار،رسانه ها را به شکلی وسیع و گسترده به خدمت می گیرند و بدین ترتیب رسانه ها جزئی از سیستمی می شوند که می خواهد اقتصاد کشورها را همانند یک باشگاه خصوصی اداره کنند و همین رویه در مورد جریانات سیاسی نیز دنبال می شود.
در انتخابات سیاسی مبالغ هنگفتی در ازای نفوذ سیاسی ، هزینه می شود و سیاستمداران اغلب تحت فشار قدرت های اقتصادی خواست و منافع مردم را نادیده می گیرند. در این روند اقتصادی شدن که رسانه ها به منزله مهم ترین ابزار به خدمت گرفته می شوند، رغبت و تمایل مردم برای مشارکت در امور سیاسی هر روز کمتر می شود و رسانه ها که زمانی وظیفه تقویت انسجام ملی را داشتند سبب پراکندگی مردم شده و به لحاظ تعدد، گیج کننده و فاقد محتوا هستند.
فرآیند اقتصادی شدن ، رسانه ها را در سیطره خود گرفته و در نتیجه بسیاری از محصولات رسانه ای دیگر به عنوان بستر انتقال اطلاعات نگریسته نمی شوند، بلکه خوردنی های بی مغز رنگارنگی هستند که راحت بلعیده می شوند. از همین رو برنامه های مهم نیز به شو تبدیل می شوند.
سیاستمداران در حد شومن ها افت کرده وحرف ها و پیام هایشان کاملا سطحی و قابل فهم بوده و مانند دیگر محصولات رسانه ای ، رنگ و بوی آگهی می گیرند. بدیهی است که در این میان فضای چندانی برای بحث پیرامون عملکرد دولت ها و ارزیابی فرآیندهای سیاسی و اقتصادی مهم وراهکارهای بین الملل برای مردم باقی نمی ماند.