سخن ظهور اندیشه است و اندیشه خود عقل است، وحی نیز سخنی است که منشایی الهی دارد و البته منشا عقل نیز الهی است، منتها وحی ویژگیهایی دارد که عقل معمول ندارد.
در هر دینی، متکلمان گروهی هستند که میکوشند احکام را عقلانی کنند، شریعت را از طریق برهان ثابت کنند. بنابراین از ابتدا تکلیفشان مشخص است، اما فیلسوف آزاداندیشتر است؛ قرن دوم و سوم اهل سنت قویتر از شیعه هستند، بنابراین معتقدم چون شیعه به قال باقر و قال صادق اعتقاد داشت، بنابراین تکلیفش مشخص بود و خیلی تلاشی نمیکرد.
بنابراین تا زمان خواجه نصیرالدین طوسی اهل سنت در کلام از ما جلوتر بودند، اما با نگارش کتاب تجریدالاعتقاد ـ که تحریرالاعتقاد هم به آن میگویند ظاهرا کلامی است، اما از کتاب فلسفی چیزی کم ندارد ـ خواجه، کلام شیعی اوج گرفت و نهتنها به علم کلام ارتقا بخشید بلکه کلام را به فلسفه الهی تبدیل کرد، بنابراین بیتعارف بگوییم که اگر خواجه نصیر به ظهور نرسیده بود ما ملاصدرا و شاگردانش را نداشتیم.
اوج تفکر عقلانی از جناب خواجه نصیر آغاز میشود. اهل سنت دشمن خونین خواجه هستند، من دانشگاههایشان رفتهام. ما میگوییم نصیرالدین آنها میگویند ممیتالدین. ما خودمان هم باید بیشتر او را بشناسیم؛ او فیلسوف گفتوگو است. هنر را در گفتوگو و سخن میداند، هرچند شرح زندگی خواجه غمانگیز است و در چه سختیای زندگی کرده از فراز تا آوارگی در قلعه الموت و خراسان و... .
وی بزرگترین منجم عصر بود و 400 اندیشمند را دور خود جمع کرد. ما هر چه میتوانیم باید شأن او را گرامی بداریم. یکی از کارهای وی شرح اشارات است. فلسفه در جهان اسلام در دادگاه محکوم شده بود. در رأس محکومکنندگان فلسفه غزالی بود که البته در جوانی کارهای بد زیادی کرده بود، اما به هر حال آخر عمر حکیم بزرگی شد. این مرد یک حجتالاسلام علی الاطلاق بود. امام محمد غزالی سرآمد دانشگاه نظامیه بغداد بود. وی تهافت الفلاسفه را نوشت به این مضمون که فلاسفه مزخرف گفتهاند و این کتاب در سراسر جهان اسلام پخش شد.
در دفاع از فلسفه دو نفر بپا خاستند؛ در مرحله اول ابن رشد اندلسی بود. او تهافت التهافت را نوشت، اما با کمال تاسف در مواردی با غزالی همدست و علیه ابن سینا کار کرده است؛ دوم هم خواجه نصیر در ایران بود که ناظر به شرح فخر رازی به اشارات ـ که فی الواقع نقد فلسفه و جرح اشارات بود ـ بر اشارات ابن سینا شرح نگاشت.
شرح خواجه نصیر در واقع شرح ابن سینا نیست و پاسخی به حرفهای نامربوط امام فخر رازی است، من اشارات او را دفاع از فلسفه میدانم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم