«م.آرام» آرام‌آرام به پدیده‌ای در ادبیات داستانی ما تبدیل می‌شود

مرگ آرام رویاها!

در زمانه‌ای که اوضاع چاپ و نشر کتاب، به علت گرانی کاغذ و کمبود خواننده با چالش مواجه شده، ناگهان نویسنده‌ای پا به عرصه می‌گذارد که تمام خوانندگان را مسحور قلم و توانایی‌های بالقوه خود در نگارش داستان می‌کند. نویسنده‌ای که علاوه بر جذب مخاطب، هیات‌های داوری جشنواره‌های متعدد را نیز کیش و مات خود کرده است.
کد خبر: ۶۴۸۲۹۱

م. آرام را پیشتر با اولین رمانش «نسکافه با عطر کاهگل» می‌شناسید. رمانی که توانست در یک فاصله زمانی کوتاهی نزدیک به شش ماه، به چاپ سوم برسد و برنده جایزه رمان اول ماندگار و جایزه کتاب فصل شده، در زمره نامزدان جایزه ادبی جلال آل احمد نیز قرار گیرد. شاید بی‌اغراق نباشد اگر بگوییم پس از مدت‌ها، چهره‌ای گمنام، اما توانا در عرصه داستان‌نویسی پا به میدان گذاشته که توانایی مسخ خوانندگان را با نوع نوشتار و احساساتی که در رمان‌هایش به کار می‌برد، بخوبی ایفا کند.

همذات‌پنداری، تصویرسازی، شخصیت‌پردازی و کشف شهودی که همراه با یک سیلان ذهن، در نسکافه با عطر کاهگل تعبیه شده، به قدری ملموس، حساب شده و استادانه است که هر دو قشر مخاطب خاص و عام را به سمت خود کشانده و با اقبال بسیار خوبی روبه‌رو کرده است.

بنده به عنوان یک خواننده در تمام سطور این رمان، دردی را که از یک جامعه پس افتاده و زیر پوست شهری به بیرون نشت می‌کند، به عینه درک کردم و درد آن را روی قلبم احساس کردم.

... آن روز را ننه تا شب بیرون نرفت و ما باز شبی را گرسنه صبح کردیم. اما صبح، چشم که باز کردم، ننه نبود. رفتم دست و صورتم را آب زدم، آمدم برای بیرون زدن از خانه آماده شدم که در باز شد و ننه بقچه به دست، داخل آمد. با تعجب گفتم:

ـ کجا بودی ننه، صبح اول صبحی؟

چیزی نگفت، نشست و بقچه را باز کرد که ناگاه چشمم به انبوهی از استخوان افتاد! حیرتزده گفتم:

ـ اَ... اینارو از کجا آوُردی؟

ننه چاقویی برداشت، افتاد به جان استخوان‌ها و ضمن جدا کردن ذرّه ذرّه‌های گوشت، گفت:

ـ چه فرقی می‌کنه؟ مهم اینه که...

توی حرف‌هایش دویدم:

ـ بس کن ننه، اون حرفا فرق می‌کنه با این چیزی که...

با عصبانیت دست از کار کشید و توی چشم هایم دقیق شد:

ـ شیکم گُشنه که این چیزا سَرِش نمی‌شه بچه. خیلی دلت می‌خواد بدونی؟ رفتم از تو سطل آشغالِ قصّابیا جمع کردم. که چی؟ دِلِت می‌کشه بخوری، بخور. وگرنه خفه خون بگیر تا شیکم واموندۀ این بچه‌ها پُر بشه!

تصویری بودن این کتاب، گاه انسان را به یاد ادبیات نمایشی می‌اندازد و ریزپردازی‌های نگارشی آن همراه با کنش و واکنش‌های قهرمان‌های داستان، حالتی پست‌مدرنی به کار می‌بخشد.

روایتی که به عینه، هر روز و لحظه اکثر ما در کوچه و خیابان‌های شهرمان با آن سر و کار داریم. شخصیت‌ها به‌قدری سنجیده و مبتکرانه انتخاب شده‌اند که جای هیچ شک و شبهه‌ای در باورپذیری آن پیدا نمی‌شود. با این همه، شاید بی‌مناسبت نباشد بگوییم، م.آرام در اولین رمان خود، موفق به تثبیت جایگاهی درخور در ادبیات داستانی ایران شده و مطمئنا روند رو به رشد این نویسنده در رمان‌های بعدی‌اش به درجه‌ای دوچندان خواهد رسید.

به‌زعم این حقیر، شاید یکی از دلایل موفقیت رمان نسکافه با عطر کاهگل، پرداختن به جوامع سطح پایینی باشد که نه‌فقط قشر عظیمی از مردم جامعه ما با آن سر و کار دارند، بلکه نویسندگانی از دیگر کشورهای دنیا مانند چارلز دیکنز، ویکتور هوگو، گابریل گارسیا مارکز، ریچارد براتیگان و دیگرانی دیگر نیز به آن پرداخته‌اند، یعنی درد‌های هر روز یک جامعه مدرن...

... زیر بازارچه قدیم، چند وجب مانده تا دخمه‌های پوسیده شهر، تهِ یک کوچه تنگ و تاریک که لجن و کثافت از سر و رویش می‌بارید، خانه‌ای هست که ما به آن می‌گوییم «کندو». مجموعه‌ای از اتاقک‌های تو در تو که زنبورهایش میان منجلابی خود و سرنوشت ساخته، دست و پا می‌زنند. آدم‌هایی به شکل آدم، که نه آدمند و نه غیر آن! نه بوی انسانی، و نه خوی حیوانی. ولی لااقل می‌شود گفت آدَم هستند. چون دو پا دارند و دو دست. نه دُم، نه سُم و نه شاخ. الف و با را با آب و بلوا اَدا کرده‌اند و همان می‌کنند که دیگر آدم‌های زمینی. و از همه مهم‌تر، شعور دارند و عاطفه! این یکی را شاید ننه خودم و... قاسم آقا!

در کل می‌توان گفت نسکافه با عطر کاهگل، شناسنامه زندگی آدم‌هایی است که در هر جامعه‌ای به وفور یافت می‌شوند، اما توجهی به آنها نمی‌شود. گمانم یکی از عمده هدف‌های(م.آرام) در این رمان، این بوده باشد که پل اتصالی شود بین قشر مرفه با قشر دردزده جامعه. شگردی که امیدوارم بیش از اینها، دیگر نویسندگان از آن استفاده کنند.

دومین رمانی که از م.آرام در یکی دو هفته اخیر به چاپ رسیده، پاییز حافظیه است. سرگذشت دختری که در خانواده‌ای سنتی رشد کرده و با هنجار‌ها و ناهنجاری‌های دو طبقه مدرن و سنت‌گرا، دست به گریبان است. این رمان در روز‌های اول چاپ خود با چنان استقبالی مواجه شده که حتی خود وی را هم به حیرت وا داشته. انتظار می‌رود این رمان نیز مانند اولین رمان م.آرام در اندک زمانی به چاپ‌های بعدی برسد و طیف گسترده‌ای از مخاطبان را به سمت خود بکشاند.

شاید خطیرترین وظیفه یک نویسنده این باشد که با آثار خود، جایگاهی در خور توجه میان خوانندگانش ایجاد کند، اما م.آرام در کوتاه‌ترین زمان موفق به این کار شده و توجه قشر عظیمی از مخاطبان را به سمت خود جلب کرده است.

پاییز حافظیه، داستان زندگی دختری است به نام نوشین که در پاییزی سبز به‌طور اتفاقی در حافظیه با پسری به نام باربد آشنا می‌شود و این برخورد به علاقه‌ای شدید می‌‌انجامد. اما از آنجا که این قضیه در عُرف خانواده او گناهی نابخشودنی است، با برخورد شدید برادر و والدینش روبه‌رو شده، به حال مرگ کتک می‌خورد و زندانی می‌شود. نوشین از درس محروم و از دیدن دوباره باربد ناکام شده و طولی نمی‌کشد به اجبار به همسری پسرخاله‌اش ناصر درمی‌آید.

در این میان، تلفن‌های مشکوک فردی ناشناس به نوشین باعث آغاز ناسازگاری‌های ناصر با او شده و حتی طی یک مشاجره باعث از بین رفتن(فروغ) نوزادی که مدت‌ها نوشین در انتظار آمدن اوست، می‌گردد و...

پاییز حافظیه شرح حال دلبستگی‌ها، دلمردگی‌ها، مرگ آرزوها و کامیابی‌های زنی است مانند هزاران زن.

آرام در مصاحبه‌ای گفته بود ارزش ادبی پاییز حافظیه به مراتب از نسکافه با عطر کاهگل بیشتر است. زمانی که پاییز حافظیه را خواندم، بوضوح به این ادعا پی بردم. نوع نگرش نویسنده به پاییز حافظیه و همذات‌پنداری شدیدی که م.آرام در آن خلق کرده به همراه نگاه زنانه آن، خود گواه این مدعاست. با این که دو نمایه کاملا متفاوت در این دو رمان به تصویر درآمده، اما پختگی نثر این کتاب کاملا روند رو به رشد و تعالی نویسندگی م.آرام را به اثبات می‌رساند.

پاییز حافظیه در کمتر از یک هفته، جزو پرفروش‌ترین رمان‌های نشر آموت شده و انتظار می‌رود بزودی به چاپ دوم برسد. به عنوان کسی که آثار م.آرام او را سر ذوق آورده، برای این نویسنده توانا و خوش قریحه، آتیه‌ای درخشان و ایده‌آل را آرزو می‌کنم...

مژگان مظفری /‌‌ داستان‌نویس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها