با این که پیش از برگزاری هر انتخابات در ایران ، رسانه های اروپایی و امریکایی به ارزیابی نتایج احتمالی انتخابات می پردازند و به این ترتیب آرزوهای خود را بیان می کنند ، اما معمولا بعد از آن که انتخابات پایان می پذیرد
کد خبر: ۶۴۷۴۸
درمی یابند که بخش قابل توجهی از تحلیل های شان منطبق با واقعیت نبوده است.
این اتفاق که در طول 26 سال گذشته با تفاوت های نه چندان چشمگیری تکرار شده ، در آستانه انتخابات ریاست جمهوری 27 خرداد 84 نیز در حال شکل گرفتن است.
روی کار آمدن یا حذف یک جناح سیاسی در هر کشور ، برای دولتهای دیگری که در تعامل با آن قرار دارند ، می تواند معنادار تلقی شود.
طبعا تحولات در دولتهایی که در عرصه بین الملل یا منطقه ، قدرت نقش آفرینی بیشتری دارند ، اهمیت بیشتری می یابد، جمهوری اسلامی ایران در طول 27 سال گذشته ، همواره در کانون خبرهای جهانی قرار داشته و منشائ دگرگونی های اساسی بوده و به همین دلیل ، تغییرات سیاسی درون مرزهای آن ، مورد علاقه همه کشورهای دوست و غیردوست قرار گرفته است.
بعد از دوم خرداد 1376 و روی کار آمدن جریانی که بعدها نام خود را اصلاح طلب گذارد ، انتظارات جامعه جهانی از ایران شکلی متفاوت از گذشته پیدا کرد.
این تصور یا به تعبیر دقیق تر، توهم که مبانی نظری حکومت در جمهوری اسلامی پس از دوم خرداد تغییر کرده ، تحلیل های تازه ای را در محافل سیاسی و مطبوعاتی غرب خلق کرد.
از آنجا که جناح سیاسی برآمده از انتخابات دوم خرداد 76 ، به نقد گذشته حاکمیت و سیاست های پیشین می پرداخت ، نوعی شعف و خوشحالی در دل سیاستمداران فراسوی مرزها برانگیخت.
همین که غربی ها توانسته بودند موضوعاتی مانند حقوق بشر ، آزادی ، تعامل دیپلماتیک و... را آن گونه که خود می خواهند ، از زبان سیاستمداران جناح یاد شده بشنودند ، آنها را امیدوار کرده بود که بتوانند در هرم قدرت جمهوری اسلامی ، تاثیر بگذارند.
اما از آنجا که جناح دوم خرداد ، یکدست نبود و بر بخش قابل توجهی از آن روحیه استقلال خواهی و بیگانه ستیزی چندان کمرنگ نشده بود ، توفیقات چندانی برای امریکا و اروپا به همراه نیاورد.
فرضا در مورد مسائل هسته ای ، با آن که برخی نمایندگان مجلس ششم ، چراغ سبزهایی نیز به مجامع بین المللی دادند و حتی نایب رئیس آن مجلس ، به طور صریح و آشکار ، پیشنهاد دست کشیدن از فناوری هسته ای را به غربیها پیشکش کرد ، برخی محافل سیاسی نزدیک به آقای خاتمی ، چنین واکنشی را بر نتافتند.
غربیها در پی آن بودند که با دو پاره کردن حاکمیت در جمهوری اسلامی ، پرونده فعالیت های هسته ای را به نفع خود ببندند اما عملا چنین اتفاقی نیفتاد و اگر چه اختلاف نظرهایی درباره اصل و روند مذاکرات با اروپایی ها پیش آمد. اما چنین ادعایی نتوانست به کرسی بنشیند که مثلا نرمش فلان جناح سیاسی ، مذاکرات را به نفع غربی ها سوق داده است.
مواضع قاطع شخص رئیس جمهور به عنوان نماد اصلی جریان دوم خرداد امید بیگانگان را در مورد گرفتن امتیاز در این زمینه به یاس تبدیل کرد.
تخریب چهره برخی نامزدها یا ارجح دانستن کاندیدای خاص از سوی رسانه های بیگانه با هدف برهم ریختن ثبات سیاسی کشور صورت می گیرد
غرب و بویژه امریکا ، همواره از روی کار آمدن افراد و جناحهایی که به زعم خود آنها را بنیادگرا می خواند ، چهره در هم می کشد. انتساب صفاتی همچون رعایت نکردن حقوق بشر ، حمایت از تروریسم و امثال آن سزای هر فرد و جریانی است که منافع ملی را بر منافع غرب ترجیح دهد.
از همین روست که خطر جمهوری اسلامی در تبلیغات رسانه ای امریکایی ها بسیار بزرگ تر از رژیم صهیونیستی جلوه گر می شود و تروریسم دولتی و تقویت سلاحهای هسته ای که هم اکنون در اسرائیل رواج دارد ، در رسانه های بزرگ غرب ، رنگ می بازد و در عوض ، بهره گیری ایران از فناوری هسته ای ، حتی برای اهداف علمی و پژوهشی ، مخاطره انگیز قلمداد می شود.
هر اندازه که غرب از تعامل با گروههای درون نظام ایران ناامید می شود ، بر حجم تبلیغات ضدایرانی اش می افزاید و هر گاه کورسوی امیدی به دست می آورد ، با حمایت تلویحی یا صریح از یک جریان خاص تلاش می کند منافع خود را از آب گل آلود تفرقه به دست آورد.
نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ، بهانه تازه ای است که غربی ها ساز دخالت در امور داخلی ایران را یک بار دیگر کوک کنند. سردمداران دولت حاکم بر واشنگتن گاه اعلام می کنند برای آنها تفاوتی نمی کند که چه فردی رئیس جمهور می شود (اظهارات خانم رایس وزیر خارجه امریکا) و گاه اظهارنظرهای مداخله جویانه ای شنیده می شود که در قالب بیان آرزوهای خود ، ویژگی های رئیس جمهور دلخواهشان را طرح می کنند. این موضعگیری ها که بعضا در مطبوعات و سایتهای اینترنتی داخل کشور نیز بازتاب پیدا می کند ، عمدتا با هدف سوددهی به انتخاب مردم بیان می گردد.
تخریب چهره و سابقه برخی نامزدها و ارجح دانستن بعضی از آنها بر دیگران ، به این منظور مطرح می شود که ثبات فضای سیاسی کشور بر هم ریزد و بدبینی نسبت به نامزدها افزایش یابد. رسانه های بیگانه از چند ماه پیش تاکنون ، خشم و ناراحتی خود را از پیروزی اصولگرایان در انتخابات آتی کتمان نکرده اند. شنیده ها هم حکایت از آن دارد که پاره ای دیپلمات های غربی در مذاکرات با مسوولان سیاسی کشورمان مواضع مشابهی را اعلام داشته اند. در بعضی محافل نیز شایع می کنند که اگر فلان نامزد پیروز شود، مشکلات بین المللی ایران حادتر خواهد شد و یا فشارهای جهانی بالا می رود و....
اخیرا نیز حول این محور تبلیغ می کنند که تنی چند از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری (علی لاریجانی ، محسن رضایی ، محمدباقر قالیباف) سابقه عضویت در نیروهای مسلح را دارند. در حالی که علی لاریجانی دست کم پس از پایان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، از نظامی گری خارج شده (و پیش از آن نیز به هویت نظامی شناخته نمی شده) محسن رضایی نیز چندین سال قبل از فرماندهی کل سپاه مستعفی شده و محمدباقر قالیباف نیز اوایل امسال از کسوت نیروی انتظامی بیرون رفته است. آنچه رسانه های بیگانه می سازند ، متاسفانه در بعضی رسانه های داخلی ، با شدت بیشتری رواج می یابد.
اگر نظامی گری یا هر سابقه دیگری ، ممکن است برای برخی گروهها و جناحهای سیاسی ، پارامتری منفی برای نامزد ریاست جمهوری به حساب آید ، نباید با همان استدلالی مطرح شود که در فراسوی مرزها شاهد آن هستیم.
فراموش نکنیم رسانه های امریکایی که این شبهه را مطرح می کنند تا 2 3 ماه قبل وزیر امورخارجه شان ، یک ژنرال ارتش بود و حتی در کشور خودش ، یک بار مورد اعتراض قرار نگرفت ، هدف از بیان این جمله آن نیست که درباره نامزدی نظامیان در انتخابات کشورمان اظهار نظر شود ، بلکه مقصود آن است که دشمنی و مخالفت غربیها با یک پدیده داخلی ، کاملا معنا دار است و باید با واکنشی مناسب روبه رو شود. به این معنا که فعالان سیاسی چنان عکس العملی نشان دهند که بیگانگان اجازه هیچ دخالتی پیدا نکنند. و دست آخر آن که نامزدها باید با مردم صادق و صریح در این باره سخن بگویند.
در سیاست خارجی رعایت 3 اصل عزت ، حکمت و مصلحت ، منافع ملی ما را تامین می کند و به دست آوردن این منفعت بزرگ ، با فضولی بیگانگان در تعارض جدی است.