داستان پلیسی ؛ پیک مرگ - قسمت دوم

ماجرای مرموز مومیایی 200 میلیون تومانی

معمای پلیسی

راز قتل مرد تنها چگونه فاش شد؟

سرگرد مشفق وقتی به محل قتل رسید، جنازه جوانی حدود سی ساله را دید که با ضربات چاقو از پا درآمده بود. به‌هم‌ریختگی خانه نشان می‌داد از آنجا سرقت شده است، البته شاید هم قاتل به قصد رد گم کردن، وسایل را آن‌طور زیر و رو کرده بود. مقتول حسام نام داشت و از اهالی استان مرکزی بود که از دو سال پیش به تهران مهاجرت کرده و در خانه‌ای استیجاری زندگی می‌کرد. او در یک بنگاه معاملات املاک کار می‌کرد و آن‌طور که همسایه‌ها می‌گفتند، تا یک ماه قبل همخانه داشت، اما به دلیل اختلافاتی که میان آنها به وجود آمد، حسام تصمیم گرفت تنهایی در آن آپارتمان زندگی کند.
کد خبر: ۶۴۰۶۶۸

یکی از همسایگان که خبر قتل را به پلیس داد، اولین فردی بود که کارآگاه از او بازجویی کرد. مرد تقریبا همسن و سال حسام به نظر می‌رسید. او گفت: «برای دیدن حسام به طبقه بالا رفتم و دیدم در باز است. داخل که رفتم، جسدش را پیدا کردم.»

- شما معمولا به خانه حسام می‌آمدید؟

- قبلا با همخانه‌اش مشکل داشتم، اما از وقتی او رفت، زیاد اینجا می‌آمدم بخصوص این‌که قرار بود به حسام کمک کنم تا وارد بورس شود. همین دو روز قبل با هم به کارگزاری رفتیم و برایش کد گرفتم و در بانک حساب باز کرد.

کارآگاه به مرد همسایه ظنین شد. در حالی که چانه‌اش را می‌خاراند، گفت: «در حسابش چقدر پول بود؟»

- چهار میلیون و 500 هزار تومان.

- چطور تا این حد دقیق می‌دانید؟

- گفتم که با هم رفتیم و کارهای بانکی و اداری بورس را انجام دادیم.

مشفق از جوان پرسید به نظرش چه چیزی از خانه سرقت شده است، اما همسایه نتوانست جواب دقیقی بدهد: «راستش من نمی‌دانم چه چیزهایی در خانه داشت، شاید این را از محمود همخانه قبلی‌اش بپرسید، بهتر باشد.»

کارآگاه اجازه داد جسد به پزشکی قانونی منتقل شود اما از مرد همسایه خواست همان‌جا بماند. او گروهی از ماموران را سراغ محمود فرستاد و همخانه سابق را به محل جنایت منتقل کردند. محمود از شنیدن خبر قتل دوست سابقش شوکه شده بود و خوب نمی‌توانست صحبت کند اما سرگرد به اظهاراتش نیاز داشت. به همین دلیل تذکر داد حواسش را کامل جمع کند.

- می‌خواهم دقیق ببینی چه چیزهایی از خانه سرقت شده است؟

محمود خانه را با دقت برانداز کرد و به این نتیجه رسید که چند وسیله آنجا نیست. مشفق کاغذ و خودکاری به او داد و همخانه سابق، فهرست اموال مسروقه احتمالی را نوشت: «لپ‌تاپ، ساعت رومیزی نقره که یادگار مادربزرگ حسام بود و آن را خیلی دوست داشت، کارت عابربانک، دفترچه خاطرات، ریش‌تراش و پالتوی سرمه‌ای گران‌قیمت.»

کارآگاه از محمود تشکر کرد و این‌طور به نظر می‌رسید که سارق هرچه را که دم دستش بوده، برده است. مشفق برای این‌که از برنامه‌های مقتول در روزهای پایانی عمرش اطلاعات بیشتری به دست بیاورد، در این باره از محمود سوال کرد، اما مرد جوان گفت از همان یک ماه قبل، دیگر خبری از او نداشت، چون آنها در پی اختلاف‌هایی، از هم جدا شده بودند و ترجیح می‌دادند دیگر سراغی از یکدیگر نگیرند.

مشفق از محمود خواست گوشه‌ای از خانه منتظر بماند، سپس سراغ مرد همسایه رفت و گفت: شما شاهدی دارید که بی‌گناهی‌تان را در قتل ثابت کند؟

مرد جا خورد: یعنی فکر می‌کنید من قاتل هستم؟

همین طوری پرسیدم، چون به هر حال قاتل حسام را می‌شناخته و خودش در را روی او باز کرده است.

مرد همسایه گفت: شاید هم کلید داشته.

سرگرد شانه بالا انداخت و گفت شاید، البته او قبلا از محمود در این باره پرسیده و وی گفته بود کلید را به حسام تحویل داده بود. کارآگاه سپس دستور داد مرد همسایه و محمود را به اتاق خواب خانه ببرند. از هر دوی آنها در حضور یکدیگر سوالاتی پرسید و بالاخره به یکی از آن دو اجازه خروج داد و نفر دوم را با خود به پلیس آگاهی برد و آن شخص همان روز به قتل اعتراف کرد.

شما خواننده محترم برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید قاتل کدام یک از دو مرد است و کارآگاه از کجا این موضوع را فهمید؟

پاسخ معمای شماره قبل: پانزدهم خرداد سینماها تعطیل است، بنابراین صاحب عتیقه‌فروشی دروغ گفته بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها