در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

او این سفر را بسیار مثبت دانسته و خاطرات سفرش به ایران را در سایت شخصیاش منتشر کرده است. آنچه در اینجا میخوانید، گزیدهای از خاطرات رایان وندرمروه از سفر به ایران است:
من به تازگی از سفر به ایران که برای مدیریت محصول، آموزش و مشاوره بود، بازگشتم. هنوز در حال پردازش آنچه در ایران یافتم، هستم اما باید بگویم سفرم به ایران یکی از نکات برجسته زندگی حرفهای من محسوب میشود. آنچه من در این کشور تجربه کردم خیلی متفاوتتر از چیزی بود که انتظارش را داشتم. برای همین پیش از آن که بخشهایی از آن را به جهت مشغله زیاد فراموش کنم، تصمیم گرفتم خاطرات سفرم را بنویسم. این خاطرات، هم تجربههای کاری و حرفهای با ایرانیهاست و هم تجربههای فرهنگی من را شامل میشود. فکر میکنم بهترین روش برای ثبت تمام این تجربهها نوشتن روز به روز همه داستانها و وقایع است. هرچند ممکن است طولانی به نظر برسد، اما این خاطرات آنقدر مهم است که ارزشش را دارد. چراکه ممکن است شما نیز همچون من تصورات کاملا اشتباهی از کشور ایران و مردمش داشته باشید. این نوشته شاید بتواند شما را به سفر به ایران ترغیب کند.
|
هیچ کدام از زنان ایرانی که من درخصوص زندگی در تهران از آنها سوال کردم، احساس مظلوم یا قربانی بودن نداشتند! حتی رفتارشان هم قابل توجه است؛ زمانی که مردان علیه آنها تبعیض قائل میشدند، آنها موضوع را شخصی نمیکردند. |
روز اول
کلاس آموزشی من شامل 16 نفر میشد. تمام شرکتکنندگان، کارآفرینانی بودند که بشدت در کسب و کارشان مشغله داشتند. این که چنین افراد پرمشغلهای چهار روز تمام خود را جهت شرکت در این کارگاه آموزشی خالی کرده بودند برایم بسیار ارزشمند بود. ما دو روز اول را صرف آموزش مدیریت محصول و بحث در مورد جزئیات برنامهریزی محصول و اجرای آن کردیم. من روز اول کاملا نگران به سر جلسه رفتم. فکر میکردم ایرانیها با من ارتباط برقرار نکنند یا به خاطر زبان با هم دچار مشکل شویم، اما این گونه نشد. تنها مشکلم این بود که تمام شرکتکنندگان تا کاملا هر بحث را متوجه نمیشدند، اجازه نمیدادند من وارد مبحث جدید شوم.
تجربه روز اولم باعث شد متوجه شوم ایران با آنچه من فکر میکردم تفاوت بسیار دارد. من متوجه شدم تهران دارای یک جامعه کوچک، اما پیشرو است که مصمم است در حوزه وب رو به جلو حرکت کند و ایران را در این زمینه پیشرفته کند. جالب بود برخی از آنها آنقدر حرفهای بودند که با سوالاتشان من را به چالش میکشیدند. پس از پایان روز نخست، شام را با چند نفر از شرکتکنندگان که هم سن و سال من و در دهه 30 زندگی بودند، گذراندم. شنیدن دیدگاههایشان نسبت به زندگی من را شگفتزده کرد. تعدادی از آنها در کشورهای انگلیس، آمریکا و کانادا زندگی و تحصیل کرده بودند، اما میگفتند به دلیل عشقی که به ایران دارند به کشورشان برگشتهاند تا به رشد و پیشرفت آن کمک کنند. جالب است هیچ کدام از زنان ایرانی که من درخصوص زندگی در تهران از آنها سوال کردم، احساس مظلوم یا قربانی بودن نداشتند! حتی رفتارشان هم قابل توجه است؛ زمانی که مردان علیه آنها تبعیض قائل میشدند، آنها موضوع را شخصی نمیکردند. بلکه آن را با خنده رد کرده و رفتارشان را نوعی بیسوادی موروث نسلهای قدیمی قلمداد میکردند. این زنان بسیار ماهر و تحصیلکرده بودند و به نظر من در حوزه کاری تبعیضی که بین آنها با مردان بود بسیار کمتر از آنچه در مشاغل مشارکتی در لندن یا سایر کشورها وجود دارد، است. این نسل بشدت از دیدگاههای منفی جهانی که نسبت به ایران وجود دارد، ناامید و ناراحت است. این جوانان مصمم به تغییر این دیدگاه هستند و حتی حاضرند این کار را نفر به نفر انجام دهند. کاری که با من کردند و دیدگاهم را از زمانی که از هواپیما پیاده شدم، تا آخرین روز سفرم به کلی دگرگون ساختند.
این سفر چه معنایی برایم داشت
باز شدن یک فضای جدید فکری، مهمترین تجربه کاری بود که از سفر به ایران به دست آوردم. من در طول این یک هفته محصول جدیدی را تولید نکردم و در فضای رقابتی همیشگیام نبودم که مدام خود را با بقیه مقایسه کنم، اما به جایش دریافتم که اشتیاق برای پیروزی و موفقیت در ارائه محصول جدید یا ترابری بیشتر محصولات در فضای مجازی محدود نمیشود. آموختن تجربیاتم به گروهی که تشنه یادگیری و آموزش بودند و راهانداختن آنها در مسیر پیشرفت و موفقیت نیز بسیار ارزشمند و افتخارآمیز است.
| کباب معروفترین غذای ایرانی است برای رسیدن به این غذا از خیابانهای بسیار شلوغ گذشتیم به ناگاه به یک رستوران بسیار شیک لبنانی رسیدیم و شام را در آنجا صرف کردیم |
هنوز دارم تلاش میکنم آنچه در ایران دریافتم را تجزیه و تحلیل کنم و فکر میکنم این کار مدتی به طول بینجامد. چرا که تهران محل تناقضات بسیار است. زیرساختها به حد زیادی ضعیف هستند، اما جالب است که تهران عناصر مدرن بسیاری را در خود دارد. در یکی از شبهای اقامتم در تهران در مسیرهای بسیار سخت رانندگی کردیم و به ناگاه به یک رستوران بسیار شیک لبنانی رسیدیم و شام را در آنجا صرف کردیم. بسیاری از خیابانبندیها قدیمی هستند و فضای کافی برای جمعیت تهران ندارند، ساختمانهای متروکه در آن زیاد است، اما در میان تمام آنها میتوان ساختمانهای مجلل، سینما، رستوران، مجتمعهای آپارتمانی لوکس و حتی ویلاهای بزرگ دید. تمامی این چشماندازها در کنار یکدیگر بسیار عجیب هستند.
|
تهران محل تناقضات بسیار است. زیرساختها ضعیف است، اما تهران عناصر مدرن بسیاری را در خود دارد. در یکی از شبهای اقامتم در مسیرهای بسیار سخت رانندگی کردیم چراکه خیابانبندیها قدیمی و فضای کافی برای اینهمه جمعیت ندارد |
من در طول یک هفته به اندازهای با مردم صحبت کردم که فکر میکنم میتوانم درباره دیدگاههایشان کمی بنویسم. برخی که از وضع زندگیشان در ایران راضی نبودهاند، از ایران مهاجرت کردهاند، اما بقیه همچنان باقی ماندهاند و برای بهبود شرایط زندگیشان تلاش میکنند. مردم بسیاری با مشکلات اقتصادی درگیر هستند، اما بسیاری که من با آنها ملاقات کردم، با یک چشمانداز مثبت و قوی بر این باورند که قدرت تغییر وضع زندگی خود را دارند و حتی با کارآفرینی و ایجاد مشاغل تازه میتوانند زندگی مردم عادی را نیز بهبود ببخشند. آنها به میراث فرهنگی خود بسیار افتخار میکنند و میگویند تا آخرین نفس برای حفظ این میراث ارزشمند تلاش میکنند. گروهی که من در تهران با آنها کار میکردم، سرشار از شور و شوق یادگیری و پیشرفت بودند و به من انرژی مضاعف میدادند و من از این بابت از آنها سپاسگذارم. برای همین به همه آنها و همچنین به میزبانم در تهران به زبان فارسی میگویم: مرسی، خداحافظ و من دوباره به ایران برمیگردم.
ایرانیهای کاری
برخلاف تصورم از ایرانیها، آنها منتظر نیستند تا کسی کاری برایشان بکند، در بهترین شغل استخدامشان کند، موقعیت خوب برایشان فراهم آورد. آنها خودشان کار و تلاش زیادی انجام میدادند. البته باید بگویم حداقل ایرانیهایی که من با آنها کار میکردم اینگونه بودند. روحیه کارآفرینیشان بسیار قوی است. آنها بهدنبال راههای جدید برای کسب و کار و ایجاد شغل هستند.
|
بسیاری که من با آنها ملاقات کردم، با یک چشمانداز مثبت و قوی بر این باورند که قدرت تغییر وضع زندگی خود را دارند و حتی با کارآفرینی و ایجاد مشاغل تازه میتوانند زندگی مردم عادی را نیز بهبود ببخشند |
اصلا همین که من را برای آموزش به کشورشان دعوت کردهاند، خود گواه این انگیزه قوی برای پیشرفت و بهزیستی است.
همایش تجربه کاربری نیز بسیار خوب برگزار شد و من برای 300 ایرانی درخصوص طراحی و هدایت بازارهای در حال ظهور سخنرانی کردم. برخی از سوالهای شرکتکنندگان در همایش، همانطور که انتظار داشتم چالش انگیز و قوی بود./ ضمیمه چمدان
آیسا اسدی
منبع: www.elezea.com
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: