نگاهی به 2 فیلم تلویزیونی «آقای عبدی‌نسب و بانو» و «کنار تو می‌خندم»

فراز و فرود در روایت و ساختار

در آخرین روزهای دی‌ماه، فیلم‌های تلویزیونی متعددی از شبکه‌های مختلف سیما روی آنتن رفت که در بیشتر آنها با درونمایه‌ شاد یا اخلاقگرا انتخاب شده بود.
کد خبر: ۶۳۹۰۰۵

 دو فیلم از این میان ـ که با درونمایه قناعت و ساده‌زیستی در بستر وقوع یک جشن عروسی و گرایش زوج‌های جوان به تجملات به تصویر درآمده بودند ـ  روزهای جمعه و یکشنبه از شبکه دو و شبکه تهران پخش شد که در هر دو سعی شده بود داستان در قالب طنز روایت شود. این دو فیلم را که حال و هوای مشابهی دارند، می‌توان در قیاس باهم تحلیل کرد.

آقای عبدی‌نسب و بانو: این فیلم تلویزیونی ـ که به کارگردانی حمید اکرمی جمعه بیست و هفتم دی‌ماه ساعت 17 و 30 دقیقه از شبکه دو پخش شد ـ داستان سامان و مهناز با بازی مانی کسرائیان و افسانه پاکرو است که پس از مدتی نامزدی، قصد ازدواج و برگزاری مراسم عروسی را دارند. سامان در صدد گرفتن وامی از اداره خود است تا مراسمی شیک و اعیانی برای مهناز برگزار کند.

 ناصر، پدر سامان با این کار مخالف است و قصد دارد او را متوجه اشتباهش کند. سامان نمی‌پذیرد و به تلاش خود ادامه می‌دهد اما با وجود تلاش‌ فراوانش با شکست روبه‌رو می‌شود و به حقیقت اندرزهای پدر پی می‌برد. رضا رویگری، حشمت آرمیده و زهره حمیدی از دیگر بازیگران این فیلم هستند که به تهیه‌کنندگی حسن اسدی و مهران رستمی در شبکه دو ساخته شده است.

در این فیلم ‌تلویزیونی، ضمن آن که طنز محدود به شوخی‌ کلامی و لودگی می‌شود، شاهد بازی‌ سطحی، غیرواقعی و روابط خام و تصنعی یک زوج جوان هستیم، بدون این‌که در آن، نشانی از تیپ‌سازی مرتبط با شخصیت یا ریزه‌کاری‌ شخصیت‌ها دیده شود و به همین دلیل، مخاطب با این زوج همراه نمی‌شود، زیرا خصلت‌ این دو حتی به مرحله باور نمی‌رسد که بتوان آن را ارزشگذاری کرد.مورد دیگر درباره خطاهای قهرمان فیلم است. به نظر می‌رسد، در فیلم سامان مقصر همه اشتباهاتی است که به شکست منجر می‌شود و دیگر شخصیت‌ها از آن مبرا هستند.

بنابراین با فیلمی مواجه هستیم که سرنوشت محتومی را برای قهرمانش رقم زده که به تنهایی مقصر همه مشکلات است و هیچ محرکی برای افتادن او در مسیر اشتباه وجود ندارد، جز رویاها و تمایلات شخصی خودش. خطر این‌گونه برخورد با کاراکتر نمایشی، این است که از همان ابتدا دیگر کاراکترها خود را از مسیر داستانی خارج می‌کنند و منفعلانه به انتظار شکست او می‌نشینند. این انفعال داستان را از پویایی خارج می‌کند و با ایجاد شرایطی که تنها یک نتیجه در بر دارد، تعلیق داستانی را از بین می‌برد.

***

کنار تو می‌خندم: این فیلم تلویزیونی به کارگردانی سیدوحید حسینی یکشنبه بیست و نهم دی‌ماه ساعت 13 و 30 از شبکه تهران روی آنتن رفت. داستان فیلم از این قرار است که رضا (مجید واشقانی)  و نسترن (سوگل طهماسبی) زوجی از طبقه متوسط، در تلاش برای برگزاری مراسم عروسی هستند. رضا یک ماشین قدیمی دارد که برای روشن شدن، به هل دادن نیاز دارد. آنها از دوست رضا (عباس جمشیدی) طلبکارند، ولی او هم که کارگری ساده است پولی ندارد و به عوض، یکی از ماشین‌های مدل بالای نمایشگاهی را که بتازگی در آن مشغول کار شده است، در اختیار این زوج قرار می‌دهد تا به‌عنوان ماشین عروس گل بزنند. رضا و نسترن هم قبول می‌کنند و درست روز عروسی قربان شاگرد گلفروشی، ماشین را به ازای پولی که از عنایت صاحب گلفروشی طلبکار است، گرو گرفته، می‌دزدد و آن را با خود به کارخانه متروکه‌ای می‌برد...

کنار تو می‌خندم از این منظر در نقطه مقابل فیلم تلویزیونی آقای عبدی‌نسب و بانو قرار می‌گیرد، زیرا در آن، هر دو شخصیت با درک درست از نقش خود (که برآمده از فیلمنامه است یا نتیجه تلاش بازیگر و هدایت درست کارگردان) آن را ایفا می‌کنند.

 نسترن با شور و هیجان دخترانه و خواست‌های ضد و نقیض درونی و رضا با عصبانیت‌های لحظه‌ای و قلب پر از مهر و عطوفتش، نمایشگر یک رابطه جاندار و واقعی هستند که مشهود و قابل لمس است و می‌تواند مخاطب را با سرگذشت این دو همراه و نسبت به آنها کنجکاو کند. نسترن همان‌قدر که عاشق رضاست، گاهی در خلوت او را برای خود کم و کوچک می‌داند و گاه عاشقانه ماشین را هل می‌دهد. رضا که کارگر ساده دلی است، به پسربچه‌های محل باج می‌دهد تا ماشین او را هل بدهند.

مجموع همین رفتارهای ریز و درشت است که شخصیت‌ها را باورپذیر و جاندار می‌کند. مورد دیگر وجه طنز یا به عبارت بهتر نغز فیلم است. ضمن آن که در یکی دو سکانس، کارگردان سعی کرده با تکنیک تقطیع پرده در تدوین، طنز در ساختار فیلم هم جریان یابد که گرچه معدود بودن آن مانع شکل‌گیری فرم ساختاری می‌شود، اما در جای خود استفاده بجایی بوده است.

در این فیلم و در اولین پلان، دعوای گلفروش و شاگردش را می‌بینیم و پس از آن، خرابی ماشین رضا در اندک زمان مانده به عروسی، مطرح می‌شود و مخاطب را در تعلیق ارتباط این دو قرار می‌دهد و پس از دزدیده شدن ماشین، هنوز در این تعلیق که چه پیش خواهد آمد، نگه می‌دارد.

از طرف دیگر، گرچه پدر رضا با تجمل‌گرایی در زندگی مخالفت می‌کند، اما به انتظار شکست پسرش نمی‌نشیند و تا پایان او را همراهی می‌کند. ضمن این‌که محرک اولیه رضا، پیشنهاد دوست بدهکار مبنی بر استفاده از ماشین نمایشگاه، سپس ذوق‌زدگی نسترن است و در ادامه قربان و عنایت، خطاهای بعدی را مرتکب می‌شوند تا خطای این زوج در کنار اشتباهات دیگران، منجر به شکست و ایجاد تحول در آنها شود و برتری دیگر این فیلم نسبت به فیلم قبلی، نمایش لحظه تحول و چگونگی آن است.

 در اینجا تحول در نتیجه مصائب پیش می‌‌آید و ناگهانی نیست و اندازه این تحول آن‌قدر زیاد نیست که شخصیت از این رو به آن رو شود، اما در فیلم تلویزیونی آقای عبدی‌نسب و بانو، این تحول گرچه ناگهانی نیست، اما بسیار گل‌درشت است و این تحول عظیم نمی‌تواند نتیجه منطقی رخدادهای فیلم باشد.

مریم رها

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها