راستها یا همان حامیان اقتصاد آزاد، توسعه و پیشرفت اقتصادی و صنعتی را در گرو باز گذاشتن دست سرمایهدار و کوتاه شدن دست دولت از عرصه اقتصاد میدانند. به نظر آنها دولت صرفا یک ناظم است، ناظمی که باید مانع از دزدی و تخلف باشد، اما بازار را باید به بازاریان سپرد، دولت نباید بهعنوان فعال اقتصادی وارد بازار شود. دولت تا جای ممکن باید کوچک شود و مالیاتها باید به حداقل کاهش یابد. دولت نباید بر سر راه سرمایهداران موانع زیادی ایجاد کند، زیرا در غیر این صورت سرمایهداران انگیزه فعالیت صنعتی و اقتصادی را که موجب رشد اقتصادی کل جامعه میشود، ازدست میدهند. دولت تا جای ممکن باید دست سرمایهدار را باز بگذارد و به سرمایهداران اطمینان دهد که آنها در عرصه بازار، صرفا با سرمایهداران و صاحبان صنایع خصوصی دیگر در رقابتند، و نه با قدرت همه فن حریفی به نام دولت. همچنین دولت نباید الزامات سختگیرانه مربوط به حقوق کارگران را بر سرمایهدار بار کند، زیرا در غیر این صورت هزینه سرمایهگذاری و کارصنعتی، بالا خواهد رفت و سرمایهداران کمتر به کار صنعتی و تولیدی تمایل نشان خواهند داد.
اما از سوی دیگر چپها مدعیاند که دولت باید همهکاره اقتصاد باشد، زیرا اقتصاد خصوصی و نظام سرمایهداری به بردگی و بندگی اکثریت مردم و اربابی اقلیت سرمایهدار میانجامد. هر یک از اقتصادهای چپ و راست در قرن بیستم با معضلات مخصوص به خود روبهرو شدهاند. معضل اقتصاد چپ این بود که فرآیند پیشرفت اقتصادی را کند یا حتی متوقف میکرد و در چارچوب اقتصاد دولتی، انگیزهای برای ابداع ایجاد نشد، زیرا هر ابداعی متعلق به دولت بود و صاحب ابداع هیچگونه حق ویژهای نسبت به آن نداشت. همچنین، عملا اقتصاد دولتی به شیوع رانتخواری کارمندان دولت، افزایش فسادهای اداریای چون ارتشا و... انجامید و جامعه چپگرا به جامعهای ساکن و خموده، بیروح و غیرپویا مبدل شد. بیشتر مردم به منابع قدرت و ثروت دولتی دسترسی نداشتند و فساد اقلیت دولتمرد ان هر روز بیش از قبل افزایش مییافت.
اما دولتهای راستگرا نیز چندان آرمانی نبود. مادامی که بازارهای کشورهای سرمایهداری، رونقی داشت، وضع کارگران بد نبود، اما در دورههای رکود اقتصادی، طبقه ضعیف و کارگر، در معرض آسیب بود، زیرا سرمایهداران و صاحبان صنایع، در دوران رکود اقتصادی، با فروش نرفتن کالاهایشان، مجبور به پایین آوردن تولید میشدند و تولید پایین هم درآمد را کاهش میداد و سرمایهدار کمدرآمد، مجبور به اخراج کارگرانش بود. اقتصاد آزاد، در دوران بحران، حامی سرمایهدار بود و بر او سختگیری نمیکرد. بنابراین سرمایهدار نسبت به کارگران خود تعهدی نداشت و هر زمان به آنها نیازی نداشت، آنها را اخراج میکرد. کارگران در چنین وضعی دارای حداقل امنیت شغلی و کمترین درآمد و سختترین زندگی بوده و اکثریت جامعه از وضع رفاهی اندکی بهرهمند بودند. به عبارت دیگر اکثریت جامعه اصلا از وضع رفاهی بهرهمند نبودند، بلکه صرفا کار میکردند تا نیازهای اولیه خود را تامین کنند.
در میان این دو سوی چپ و راست، ایده دولت راست ظهور کرد. میتوان گفت دولت رفاه، دولت راست بود با دغدغههای چپ. دولت رفاه در اروپا تقریبا در دهه 30میلادی ظهور کرد. چنین دولتی، حامی اقتصاد آزاد بود و مخالف فعالیت اقتصادی دولت، اما قوانین سختگیرانهای برای سرمایهداران و صاحبان صنایع وضع میکرد. دولت مجری و ناظر پرداخت مالیاتهای سنگین صاحبان صنایع بود، این مالیاتها، در راستای ایجاد رفاه اجتماعی برای عموم شهروندان به مصرف میرسید. همه شهروندان، اعم از کارگران، فقرا و بیکاران و حتی مهاجران باید از حداقل امکانات رفاهی، مثل بیمه پزشکی، تامین اجتماعی، مسکن مناسب و تفریح بهرهمند باشند. دولت رفاه حتی بر ارثیه افراد ابرسرمایهداران نیز مالیاتهای سنگین وضع میکند تا مانع تمرکز سرمایه در خانوادهها و نسلها شود. چنین برنامهای نیازمند نظارت شدید و سختگیرانه دولت بر فعالیتها و امور اقتصادی است.
از امتیازهای دولت رفاه این است که هم سعی دارد مزایای اقتصاد راست را به دست آورد و هم به نقد چپها به بیعدالتی حاصل از اقتصاد سرمایهداری بیتفاوت نباشد. بهعبارت دیگر، دولت رفاه میپذیرد که پویایی و رشد اقتصاد، وابسته به این است که دولت فعالیت اقتصادی نداشته باشد و سرمایهداران خصوصی در یک عرصه رقابتی به فعالیت تولیدی و صنعتی بپردازند. همچنین دولت رفاه میپذیرد که لجامگسیختگی عرصه رقابت بازار به بیتوجهی به معیشت کارگران و طبقه ضعیف میانجامد. بنابراین فعالیتهای دولت رفاه، تماما غیراقتصادی است تا سرمایهداران در عرصه رقابت بازار وارد شوند و سعی کنند با تولید کالاهای بدیعتر و ارزانتر، گوی سبقت را از یکدیگر بربایند. نتیجه این سعی، پویایی و رشد اقتصادی خواهد بود. کار دولت این است که بخشی از سود سرمایهداران را بگیرد و صرف تامین رفاه بخشی از جامعه کند که از امکانات رفاهی بیبهرهاند یا بهره اندکی دارند.
اما دولت رفاه، عملا با یک معضل روبهرو بود و آن اینکه هر چند خود مستقیما بنا نداشت فعالیت اقتصادی انجام بدهد، ولی سختگیریهای مالیاتی آن، سرمایهداران را به سمت خارج کردن سرمایهشان و مهاجرت به کشورهایی که اقتصاد کاملا لیبرال و راست را پذیرفتهاند، متمایل میکرد و به این ترتیب دولت رفاه در رقابت با دولتهای همجوار راستگرا با شکست مواجه شد و افول دولت رفاه فرارسید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم