«عزیمت اشکآلود اعلیحضرت و من در بیست و ششم دی ماه 1357 انجام شد. دخالت آمریکا در امور داخلی ایران به اندازهای رسیده بود که دیگر حتی ما را هم در جریان امور قرار نمیدادند، مثلا ژنرال رابرت هایزر مدتها بود به ایران آمده و فعالیت میکرد در حالی که ما اصلا اطلاع نداشتیم. وقتی اعلیحضرت فهمید ژنرال هایزر در تهران است، بیشتر مشکوک شد و به من گفت: به محض اخذ رای اعتماد توسط بختیار کشور را ترک خواهیم کرد. ما در روزی که بختیار به مجلس رفته بود، در فرودگاه بودیم و جریان مجلس را از طریق تلفن بیسیم گوش میکردیم. اعلیحضرت بیم آن را داشت که ما به سرنوشت ژنرال داوود خان، رئیس دولت افغانستان ـ که به اتفاق تمام اعضای خانوادهاش اعدام شد ـ دچار شویم. خوشبختانه اعلیحضرت با پیشبینی درست از ماهها قبل همه اعضای خانواده دیبا و پهلوی را به خارج فرستاده بود. فرزندانم در آمریکا بودند. بیشتر اعضای خانواده اعلیحضرت هم بجز والاحضرت شمس و شوهرش در آمریکا بودند و جایشان امن بود، اما من و اعلیحضرت ماهها بود از وحشت این که به دست انقلابیون بیفتیم، خواب راحت نداشتیم. روزی که برای خروج از کشور به فرودگاه رفتیم (بیست و ششم دی ماه 57) ارتشبد قرهباغی آمد جلوی هلیکوپتر و احترام کرد... اعلیحضرت به قرهباغی و بدرهای، خسرو داد، ربیعی و افسران عالیرتبه حاضر در پاویون سلطنتی گفت: ما برای مدت کوتاهی استراحت میکنیم تا ببینیم چه میشود؟ افسران حاضر مثل بچههای کوچک گریه میکردند. سپهبد ربیعی، فرمانده نیروی هوایی دست اعلیحضرت را گرفته بود و رها نمیکرد. عدهای خود را روی پای اعلیحضرت انداخته بودند. اعلیحضرت به عنوان آخرین دستورات به آنها گفت: ما در این شرایط احتیاج به نهایت میهنپرستی شما داریم. قرهباغی با صدای نسبتا بلند گفت: اعلیحضرت چه دستور میدهند؟ اعلیحضرت گفت: ابتکار عمل به دست خود شماست، همان که گفتم احتیاج به میهنپرستی در نهایت معنی آن داریم، امیدواریم خودتان را نشان بدهید.
اعلیحضرت از آن که مجبور به ترک وطن شده بود بشدت متاثر و ناراحت بود، ساعت از یک بعدازظهر گذشته بود که ما در میان بدرقه دکتر شاهپور بختیار (نخست وزیر)، دکتر جواد سعید (رئیس مجلس شورای ملی)، دکتر علی قلی اردلان (وزیر دربار) و فرماندهان عالیرتبه ارتش و گروهی از رجال و شخصیتهای مملکتی فرودگاه مهرآباد تهران را ترک گفتیم. اعلیحضرت در گفتوگوی کوتاهی که پای پلکان هواپیما با خبرنگاران انجام داد، گفت: برای چند روز استراحت به اسوان (مصر) میرود. او اضافه کرد همان طور که در موقع تشکیل این دولت گفته بودم، مدتی است احساس خستگی میکنم و احتیاج به استراحت دارم، ضمنا گفته بودم بعد از اینکه خیال ما راحت شود و دولت مستقر شود به مسافرت خواهم رفت و این سفر اکنون آغاز میشود. امروز با رای مجلس شورای ملی که پس از سنا داده شد، امیدوارم که دولت بتواند هم در جبران گذشته و هم در قانونگذاری آینده موفق شود و برای این کار ما مدتی به همکاری و حس وطنپرستی به معنای اشد کلمه احتیاج داریم، سخن دیگری غیر از حفظ مملکت و انجام وظیفه براساس میهنپرستی ندارم... اعلیحضرت همین اندازه گفت که خسته است و برای معالجه کشور را ترک میکند و از پاسخ به این پرسش که کی بازخواهد گشت، خودداری نمود و گفت که این به وضع مزاجیاش بستگی خواهد داشت. اعلیحضرت در حالی که از پلکان هواپیما بالا میرفتیم، گریه میکرد.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم