اگر به تاریخ نگاهی بیندازیم اسامی بزرگانی مانند جابربن حیان، رازی، ابن سینا و ابوریحان بیرونی به چشم میخورد که در حوزه علم شیمی افتخاراتی آفریدهاند، این موضوع پیشگام بودن ایرانیها در حوزه علم شیمی در سطح دنیا را ثابت میکند. چرا ایرانیها بتدریج از علم شیمی فاصله گرفتند؟
باید به زمان گذشته بازگردیم. سلاطین و پادشاهان ما بیشتر بهدنبال موضوعات غیرعلمی بودند. از افتخارات یکی از سلاطین گذشته ما این بود که به اتریش سفر کرده بود. او امپراتور اتریش را ملاقات کرده بود که فردی فرتوت بوده و در یک خانه اجارهای زندگی میکرده است و این در حالی بود که او افتخار میکرد در قصری زندگی میکند که هزاران نفر در خدمت او بودند. همان زمان دانشمندان اتریشی کارهای تحقیقاتی انجام داده بودند و به دستاوردهایی دست یافته بودند که امروز ما نتایج همان مطالعات و پژوهش را در دانشگاهها تدریس میکنیم.
من گاهی زمانی که برخی فرمولهای شیمی را روی تخته کلاس درس مینویسم به دانشجویان میگویم این فرمول قدمتی 150 ساله دارد. به عبارت دیگر دانشمندان در آن زمان تحقیقات و مطالعاتی انجام دادهاند که نتیجه آن را ما امروز میبینیم. جایی خواندم اگر امیرکبیر را نکشته بودند شاید وضع علمی امروز ما بالاتر از ژاپن بود.
من عقیدهای دارم که ممکن است بعضیها با این عقیده مخالف و بعضی دیگر با آن موافق باشند. به نظر من ابرقدرت کشوری است که دانشمندان بیشتری داشته باشد. این مغزها هستند که کشوری را به یک ابرقدرت تبدیل میکنند. این ابرقدرت بودن میتواند هم جنبههای مثبت داشته باشد و هم جنبههای منفیt اما به هر حال هر دوی اینها نتیجه کار دانشمندان است. بنابراین لازمه ابرقدرت بودن داشتن دانشمندان بسیار است. زمانی که ما به داشتن دانشمندانی مانند ابنسیناها، رازیها و بیرونیها افتخار میکردیم ابرقدرت بودیم. اما با از دست دادن آنها دیگر ابرقدرت نیستیم.
ایرانیها اکنون در این حوزه دنبالهرو دیگر کشورها و به عبارتی مصرفکننده هستند. چرا محققان ایران امروز در نوآوری در حوزه علم شیمی سهم زیادی ندارند؟ فکر میکنید نقص کار ما کجاست؟
من دنبالهرو بودن را خیلی بد نمیدانم. حتی کشوری مثل آمریکا نیز در حوزهای مانند طب سنتی دنبالهرو کشور چین است. چون چینیها در زمینه طب سنتی قدمت بیشتری دارند. من این روند را بد نمیدانم. به هر حال نحوه استفاده صحیح مهم است. ما باید فناوری را از دیگر کشورها بیاموزیم، آن را بومیسازی کنیم تا بتوانیم این فناوری را به خدمت مردم درآوریم. چه بپذیریم و چه نپذیریم، کشورهای دیگر در این حوزه از ما خیلی جلوتر هستند و ما نمیتوانیم و نباید کارهایی که آنها انجام دادهاند را بار دیگر تکرار کنیم. بلکه بهتر است به جای این کار به کمک نخبگان خود و متناسب با نیازهای جامعهمان از آنچه آنها بهدست آوردهاند به شیوه صحیح استفاده کنیم.
امروزه همه کشورها به هم محتاج هستند و هیچ کشوری نمیتواند بهطور مستقل عمل کند. حتی کشوری مانند کشور آمریکا که از نظر علمی رتبه اول دنیا را دارد باز هم به دیگر کشورها محتاج است. هر قطعه از هواپیمای بوئینگ را یک کشور تولید میکند. بسیاری از دستگاههایی که میخریم و از آنها استفاده میکنیم شامل قطعاتی است که هر یک از آن قطعات در یک کشور تولید شده است. بنابراین ما نباید تعصب داشته باشیم که باید از نقطه صفر شروع کنیم، همه کارها را خودمان انجام دهیم و دنباله رو نباشیم. در 20 سال گذشته ما بیشتر سراغ نوشتن مقاله رفتهایم و از جنبههای کاربردی علم غافل شدهایم. این برای کشور ما یک آفت محسوب میشود. البته منظور من این نیست که تولید مقاله کار خوبی نیست. تولید مقاله و جنبههای کاربردی علم لازم و ملزوم یکدیگرند. کشورهایی که از نظر فناوری پیشرفته هستند بیشترین تعداد مقالات علمی را دارند. زیربنای گامهای پیشرفت در هر کشوری کارهای تحقیقاتی است و پیشبرد فناوری براساس این یافتهها انجام میشود. در همه جای دنیا همین طور است. اما تولید مقاله بهتنهایی کافی نیست.
پس شما فکر میکنید تولید مقالات علمی میتواند شاخص و معیار مناسبی برای نشان دادن رشد علمی کشورها باشد؟
یکی از معیارها میتواند مقالات علمی باشد. اما همه داستان به اینجا ختم نمیشود. این که میگوییم دانشجویان ما رسالههایی مینویسند که در کتابخانهها خاک میخورد فقط مختص دانشگاههای کشور ما نیست در دانشگاههای همه کشورهای دنیا هم همین طور است. یکی از استادان دانشگاه هاروارد تعریف میکرد به یکی از دانشجویانش که در مقطع دکتری فارغالتحصیل میشد گفته بود، پنج بیست دلاری بین صفحات رساله دکترای خود قرار دهد و آن را در کتابخانه بگذارد. در نخستین صفحه رساله هم بنویسد هر کس این رساله را بخواند میتواند یکی از آن بیست دلاریها را از بین صفحات بردارد. وقتی این دانشجو پنج سال بعد به آن کتابخانه مراجعه کرد متوجه شد هنوز این صد دلار دست نخورده بین صفحات رسالهاش باقیمانده است. یعنی در این مدت حتی یک نفر هم این رساله را نخوانده بود. نباید انتظار داشته باشیم هر تحقیق و پژوهشی که دانشجویی انجام میدهد به تولید منجر شود.اگر پنج تا ده عدد از هزار رساله بتواند یکی از مشکلات ما را حل کند باید خوشحال باشیم. ما باید به جنبههای کاربردی علمی و پژوهشی هم توجه داشته باشیم و کوشش کنیم از مجموع رسالهها درصدی از آنها به کار مفید منجر شود.
آیا صرف کارهای پژوهشی میتواند ما را به جایگاه قبلی که در حوزه علم شیمی داشتیم، بازگرداند؟
راهی جز این نداریم. همه کارها و موفقیتها از پژوهش آغاز میشود. متاسفانه در کشور ما بین پژوهش و تولید یک فاصلهای یا حلقه مفقودهای وجود دارد که فقط با استفاده از فناوری میتوان این فاصله را از میان برداشت. در اختیار داشتن فناوری لازم برای عبور از این فاصله سرمایهگذاریهای سنگینی میخواهد. در آزمایشگاه میتوان یک کیلوگرم از هر مادهای را براحتی تولید کرد. اما برای تولید یک تن از این ماده به فناوری نیاز داریم که در اینجا ما دچار نقص و کمبود هستیم. وقتی میخواهیم تولید را هزار برابر افزایش دهیم با مسائل و محدودیتهای مختلفی مانند انرژی، فاضلاب، مسائل محیط زیستی، زمین، سوله، مقاوم بودن ساختمان و ایمنی تولید مواجه میشویم. نباید انتظار داشت هر کار دانشجویی یا کار تحقیقاتی به تولید منجر شود. دانشجو به حمایت همه جانبه نیاز دارد.
تا زمانی که نتیجه تحقیقات وارد زندگی مردم نشود و جنبه انتزاعی داشته باشد، ارزش چندان زیادی نخواهد داشت. پس بهتر است تحقیقات با توجه به نیازهای مردم جامعه انجام شود. در حوزه علم شیمی این نیاز چگونه شناسایی میشود؟
همینطور است. به همین دلیل دولتها از طرحهایی که جنبه کاربردی داشته باشد، بیشتر حمایت میکنند. این روند در کشور ما آغاز شده است. متاسفانه گاهی در این روند با تغییراتی مواجه میشویم که مانع ادامه روند در مراحل بعد میشود. تغییر دولتها و سیاستها یکی از این محدودیتها و مشکلات پیشروست. برای مثال افزایش قیمت نفت، به افزایش منابع ارزی و در نتیجه افزایش واردات منجر میشود . در مقابل با کاهش قیمت نفت حمایت از تولید داخلی افزایش پیدا میکند. نبود ساز و کار مناسب و مشخص در این روند اختلال ایجاد میکند. من با تعدادی از دانشجویان سابق خود که درصنعت و تولید فعالیت میکنند در ارتباط هستم. آنها بر این باورند زمانی که قیمت نفت کاهش پیدا میکند دولت از تولیدکننده داخلی بیشتر حمایت میکند. اما زمانی که قیمت نفت افزایش پیدا میکند حمایت از تولیدکننده داخلی هم به همین نسبت کم میشود.
در کشورهای دیگر نیز شرایط مشابهی حاکم است. برای مثال وقتی قیمت نفت افزایش پیدا میکند دولتها سراغ انرژیهای نو میروند و در شرایطی که قیمت نفت افزایش پیدا میکند این طرحها نیمه کاره رها میشود. در همه حوزهها دانشمندان با مشکلات مشابهی مواجه هستند.
اما به نظر میرسدصنعت باید در رفع این مشکلات نقش مهمی داشته باشد. چون این صنعت است که نیاز را به پژوهشگر اعلام میکند.
متاسفانه صنعت نسبت به دانشگاه و دانشگاه نسبت به صنعت بدبین است.
صنعت میگوید دانشگاه نمیتواند مشکلات و محدودیتهای بخش صنعت را برطرف کند. آنها میگویند دانشگاهها فقط شعار میدهند، مقاله مینویسند و طرح ارائه میکنند. اما این طرحها عملی نیست. در نقطه مقابل دانشگاه بر این باور است صنعت انتظار دارد دانشگاه بتواند بلافاصله مشکلات را حل کند و حتما به جواب قابل قبولی برای حل مشکلاتش برسد. اما این امکانپذیر نیست. صنعت میخواهد از دانشگاه پاسخ مثبت بگیرد و مشکلات خود را حل کند. البته باید به صنعت هم حق بدهیم. چون سرمایهگذاری کرده و هزینههای زیادی را متقبل میشود. اگر با مشکل برخورد کند دیگر انگیزهای برای تولید و تامین هزینهها ندارد. بنابراین صنعت به دانشگاه به عنوان حلکننده مشکلاتش اعتقادی ندارد.
اما این کار در نهایت به نفع صنعت است.
نه تنها به نفع صنعت، بلکه به نفع دانشگاه هم است. من همیشه به دانشجویان این نکته را یادآوری میکنم. اگر از دانشگاهی بورس تحصیلی میگیرند و برای ادامه تحصیل به کشورهای اروپایی و آمریکایی میروند باید بدانند هزینه تحصیل آنها را دانشگاه پرداخت نمیکند بلکه این هزینه از سوی صنعت آن کشور پرداخت میشود. یعنی صنعت دچار مشکل شده است و میخواهد به کمک نوآوری این مشکل را برطرف کند. بنابراین بودجهای را در اختیار دانشگاه قرار میدهد ، دانشگاه بخشی از آن را در اختیار استاد و بخشی را نیز در اختیار دانشجو قرار میدهد. این بورس از سوی دولت آمریکا یا فرانسه به دانشجو تعلق نمیگیرد. در نهایت هم این صنعت است که سود میبرد. وقتی طرحی به ثمر رسید سود آن نصیب صنعت میشود. مایکروسافت برای ساخت برنامکهای مختلفی که روی گوشیهای هوشمند نصب میشود از همه دانشجویان سراسر دنیا کمک میگیرد. بیش از ده هزار نفر برای شرکت اپل برنامک طراحی میکنند که برای این کار اپل مبلغی به آنها میپردازد. اما در نهایت از بین همه آنها دو تا سه برنامک انتخاب میشود. برنامکی که بهتر باشد سود قابل توجهی را نصیب اپل میکند. شرکت مایکروسافت همه کارها را خودش انجام نمیدهد و دانشجویانی از سراسر دنیا از هند و پاکستان و اروپا و آفریقا همه با او همکاری دارند. مهم مدیریت است که متاسفانه ما در کشور در بخش صنعت مدیریت خوبی نداریم.
شرکتهای دانشبنیان میتوانند محصولات پژوهشی را به کالایی قابل عرضه تولید کنند. به نظر شما این شرکتها تا چه اندازه میتوانند تاثیرگذار باشند؟
شرکتهای دانشبنیان و شهرکهای علمی- تحقیقاتی فکرهای منطقی و جدید است. دانشگاه صنعتی شریف در راه اندازی شرکتهای دانشبنیان موفق عمل کرده است. ما هم قصد داریم در دانشگاه صنعتی اصفهان موضوع شرکتهای دانشبنیان را تعقیب کنیم. اما نباید با تغییر دولتها این سیاستها تغییر کند. ما باید برنامههای بلند مدت 20 ساله داشته باشیم تا این طرحها نیمه کاره رها نشود. انتظار این است که دولت در برداشتن قدمهای اول به جوانان کمک کند.
به نظر شما همکاری و حضور استادان دانشگاهها در شرکتهای دانشبنیان میتواند راهکار مناسبی برای کمک به دانشجویان در عبور از مسیرتبدیل پژوهش به محصولات قابل عرضه باشد؟
من به جای استادان روی نقش دانشجوها تاکید میکنم. من وقتی نمیتوانم مسالهای را حل کنم، آخرین راهحلی که به نظرم میرسد این است که این مساله را به صورت پرسش برای دانشجویان مطرح کنم. من این را از بزرگان علم آموختهام. حتی گاهی دانشجویان سال اولی هم میتوانند پاسخهای خوبی برای حل این مساله ارائه کنند. وقتی مشکل یا مساله را بین 150 نفر مطرح میکنید در نهایت یک نفر پیدا میشود که میتواند این مساله را حل کند. هوش همه افراد به یک اندازه نیست. من بارها این را تجربه کردهام بعضی از افراد بسیار تیزهوش هستند. گاهی دانشجوی سال اولی میتواند به یک سوال پیچیده مقطع دکتری هم پاسخ دهد. استاد نقش مدیریتی دارد. استاد مانند یک مربی فوتبال است که خودش گل نمیزند. این بازیکن است که گل میزند. مربی کنار زمین حرص میخورد و با داد و فریاد بازیکنان را هدایت میکند. اما این ابتکار عمل بازیکن است که موجب میشود گلی وارد دروازه شود. اگر این طور نبود مربی خودش بازی میکرد. مربی کنار زمین است. ما باید به توانایی جوانانمان بها دهیم. ما بهعنوان استاد دانشگاه مشکل را به گوش دانشجو میرسانیم یا به عبارتی مشکل را برای دانشجو مطرح میکنیم و از او میخواهیم برای حل این مشکل راهحل ارائه کند. من یک بار در کلاس به مشکل کمبود آب شیرین در مناطق محروم اشاره کردم و به آنها گفتم در کشور هند دستگاهی ساختهاند که میتواند این مشکل را برطرف کند و با قیمت ارزان تولید میشود و در مناطق کویری اکنون از این فناوری استفاده میشود. ده سال بعد در خیابان یکی از دانشجویانم را دیدم که گفت نمونه داخلی این دستگاه را تولید کرده و شرکتی را راهاندازی کرده و کسب و کار موفقی را از آن خود ساخته است. این در حالی است که من بهعنوان استاد این دانشجو خودم نمیتوانم چنین دستگاهی را بسازم.
اما خب اگر استاد نباشد که دانشجو خودش به تنهایی نمیتواند طرح مساله کند.
بله درست است اگر مربی نباشد بازیکنی وارد زمین فوتبال نمیشود. پس اینها لازم و ملزوم هستند. اما بارها پیش آمده است که فردی از صنعت مراجعه میکند و از ما میخواهد برای حل مشکل او راهکاری ارائه کنیم. صنعت نباید انتظار داشته باشد ما بتوانیم فیالبداهه مشکل او را حل کنیم. یا دانشجویی برای استخدام و مصاحبه به کارخانهای مراجعه میکند و مدیر کارخانه درباره راهکاری برای بهبود کیفیت محصول تولیدی از او سوال میکند. این در حالی است که دانشجو اصلا این محصول را از نزدیک ندیده است. دانشجو نباید در پاسخ بلافاصله اظهار بیاطلاعی کند. ما به او راهحل را یاد دادهایم؛ یعنی دانشجو میداند برای هر مشکل و مسالهای باید چه مسیری را طی کند و باید از مدیر کارخانه بخواهد برای این کار به او فرصت بدهد.
این برخورد موجب نمیشود صنعت تصور کند دانشجو چیزهایی آموخته که اصلا کاربردی ندارد؟
بله، متاسفانه درست است. فرض کنید ما یک میلیون ماده شیمیایی داریم. تولید این مواد فرایند پیچیدهای دارد. دانشجویی موفقتر است که بتواند سریعتر به راهحل مساله برسد. اگر ما در دانشگاه بهتر عمل کنیم و آموزش به شیوه بهتری انجام شود، دانشجو سریعتر به هدف و موفقیت نهایی میرسد. پس ما باید دانشجو را با شیوه پیدا کردن راهحل مناسب برای مسائل و مشکلات آشنا کنیم.
در چرخه پژوهش مردم مصرفکننده هستند. پژوهشگر پژوهش میکند و صنعت نیز متقاضی است. به نظر شما با این همه نیروی پژوهشی و امکانات، چرا بین آنها ارتباط خوبی برقرار نشده است؟
این درست است که کارهای پژوهشی خوبی در کشور انجام میشود؛ اما بعضی خبرهای کاذب و غیرعلمی تیتر خبرگزاریها و روزنامهها میشود. این مسائل آفت علم است. این حلقهها لازم و ملزوم یکدیگرند. دولت باید حمایت کند. دولت و مردم باید به دانشگاهها اعتماد داشته باشند؛ اما مردم باید بدانند دانشگاه نمیتواند معجزه کند. آلودگی هوا مشکلی نیست که بتوان آن را یک شبه حل کرد. مردم توقع دارند دانشگاه مشکلات را حل کند. نیروگاهی ساخته شده که از سوخت نامناسب استفاده میکند. دانشگاه برای حل این مشکل باید بررسیهای لازم را انجام دهد. امکانات و فناوریهای موجود در سطح دنیا را بررسی کند و متوجه شود؛ چرا به اینجا رسیدهایم که با این مشکل مواجه شدهایم. وقتی دانشگاه قادر به حل مشکلات زیستمحیطی نباشد نسبت به دانشگاه بدبینی ایجاد میشود؛ بنابراین باید به دانشگاه اعتماد داشت و از آنها پشتیبانی کرد. رسالت اصلی دانشگاه تربیت نیروی متخصص است نه رفع آنی مشکلات صنایع.
با توجه به نفتخیز بودن و شرایط صنعت پتروشیمی، ما باید قطب شیمی دنیا باشیم؛ چرا به چنین موفقیتی دست نیافتهایم؟
پیشرفت علمی به مراتب سادهتر از ایجاد فناوری است. ما منابع را داریم؛ اما وقتی به فناوری میرسیم با بحران مواجه میشویم که در این شرایط صنعتگر نمیتواند کاری انجام دهد. مشکلات و محدودیتهای موجود مانع بزرگی است. از همه مهمتر این که بین کشورها رقابت وجود دارد. عربستان، فناوری لازم را از دیگر کشورها میخرد و منابع مالی خوبی در اختیار دارد. صنعتگر ما نمیتواند دست خالی در برابر عربستان عرض اندام کند. گاهی دانشجو یک سال منتظر میماند تا بتواند به یک فناوری برای انجام کار تحقیقاتی دسترسی پیدا کند. دانشجو، صنعتگر و مهندس کشور برای رسیدن به هر موفقیتی واقعا فداکاری میکنند. بدون امکانات طرحها تا یک مرحلهای پیش میرود و به پایان نمیرسد.
در این میانه که گویا هیچکدام از اجزای این حلقه بزرگ بدرستی کار نمیکند؛ رسالت شما بهعنوان استاد چیست؟
قبل از انقلاب چند سالی در دانشگاه کار کردم و بعد از پایان تحصیلات دکتری در دوره بعد از انقلاب به فعالیت در دانشگاه ادامه دادم. ما از افرادی هستیم که دهه 60 وارد دانشگاه شدیم. من همیشه این را میگویم که من و همدورهایهایم یک افتخار بزرگ داریم. ما در مجموع نسلی را تربیت کردهایم که بسیار بهتر از خودمان هستند. من با 40 سال سابقه حدود 50 مقاله دارم؛ اما استادان دهه شصتی دانشجویانی تربیت کردهاند که در چهل سالگی 300 مقاله تهیه و دو اختراع جهانی ثبت کرده است. بسیاری از دانشجویان من در سطح جهانی درخشیدهاند و این برای من یک افتخار بزرگ است. این نسل جدید توانمندتر از ما عمل کرده است هرچند ما مشوق و راهنمای آنها بودهایم، اما بخش اعظم آن مدیون تلاش خود آنهاست؛ آنها باید بهتر از خودشان تربیت کنند که به همین دلیل کار آنها به مراتب مشکلتر از کار ماست. شعار من همیشه این بوده است که استادان دانشگاه باید دانشجویانی تربیت کنند که به مراتب بهتر از خودشان باشند. ما در افتخار دانشجویانمان شریک هستیم.
اما گفته میشود شیمی علم زندگی است.
شما به من بگویید کدام علم، علم زندگی نیست. نهتنها شیمی بلکه ریاضی، فیزیک و پزشکی هم علم زندگی است. همه باید به این موضوع باور داشته باشند که همه رشتههای علمی حتی روانشناسی و جامعهشناسی هم علم زندگی است.
در گذشته همه علوم در کنار هم و با هم کار میکردند. ابوعلی سینا نه تنها به شیمی بلکه به پزشکی، ریاضی، طب و نجوم هم آشنایی داشت، اما با گذشت زمان حوزه فعالیت افراد تخصصیتر شد. کسی که شیمی میخواند فقط در حوزه رشته شیمی کار میکرد؛ اما امروز دوباره به گذشته بازگشتهایم و در بسیاری از طرحها متخصصانی از همه رشتهها با هم فعالیت میکنند. به عنوان مثال تولید دارو از جمله این طرحهاست که در آن همه رشتهها یعنی شیمیدانها، داروسازها ، مهندس مکانیک و ساختمان هم در رسیدن به موفقیت نقش دارد. حتی یک موسیقیدان نقش مهمی در ایجاد فضای آرامش برای یک محقق دارد. حتی تهیهکننده یک سریال طنز که باعث رفع خستگی این متخصصان میشود هم در این موفقیت سهمی دارد. البته شیمی علمی است که شاید بتوان گفت گستره و ابعاد آن ملموستر است و به همه حوزهها قدم گذاشته است. اما فکر میکنید کدام علم در جنبههای مختلف زندگی دخالت نداشته است. به نظر من تاثیر رشتههایی مانند پزشکی بیشتر نمایان است.
میخواهیم با شما سری به کلاس درس شیمی بزنیم. خیلیها تصور میکنند شیمی یعنی حفظ فرمولهای ریز و درشت و کار در آزمایشگاه، آیا واقعا اینطور است؟
امروز دیگر آن زمان گذشته است که دانشجو بخواهد مطالب درسی را حفظ کند. ما قبل امتحان اعلام میکنیم همه فرمولها را برای امتحان در اختیار دانشجو قرار میدهیم و نیازی نیست دانشجو آنها را حفظ کند. ما فقط قدرت تفکر دانشجو را محک میزنیم. چگونگی تفکر او ملاک است. روشها امروزه تغییر کرده است. ما به دانشجوی امروز یاد میدهیم چگونه مساله را حل کرده و پیش برود. اگر این را به دانشجو بگوییم او هم همین مسیر را طی میکند. وقتی مسالهای مطرح میشود ممکن است برای دانشجویی جذاب باشد و برای دانشجوی دیگر جذاب نباشد. اما باید مشکلات جامعه را برای دانشجو مطرح کنیم تا او راهحل را پیدا کند.
باید مجهولات دانشجو را افزایش داد نه معلومات او را
من همیشه اولین جلسه کلاس دانشگاه، درس را با شعری از حکیم فردوسی آغاز میکنم «به نام خداوند جان و خرد» و زیر کلمه خرد خطی میکشم. حکیم فردوسی سالها پیش از خرد نام برده است. هر چه ما داریم از خرد است. شیر حیوانی قوی است، اما قادر به برقراری روابط اجتماعی نیست. اگر خرد نبود بشر امروز در غار زندگی میکرد و تنها امکاناتی که از آن استفاده میکرد هم فقط نور مهتاب بود. غمانگیزترین روز زندگی من روز بیست و هشتم اسفند و روز پایان ترم است. در چنین روزهایی دانشگاه مانند باغی است که همه گلهای آن را چیدهاند. من همیشه در جلسه پایانی به دانشجویانم میگویم امیدوارم بعد از گذشت این ترم تحصیلی توانسته باشم مجهولات ذهن شما را افزایش داده باشم. لازمه معلومات، مجهولات است. کسی که معلومات بیشتری دارد مجهولات بیشتری دارد. کسی که معلومات ندارد مجهولاتی در زندگی ندارد. جامعه ما مشکلات زیادی دارد که دانشجوباید با آنها آشنایی داشته باشد و 30 سال است در جلسه پایانی کلاس شعری روی تخته مینویسم. هیچ صیادی در جوی حقیری که به مردابی میریزد مروارید صید نخواهد کرد.
یعنی به دانشجویان پیش از خداحافظی میگویم اگر بهدنبال مروارید و پیشرفت کشور هستید باید بهدنبال علم باشید و به اقیانوس علم قدم بگذارید.
40 سال شکست و موفقیت در دانشگاه
خودتان را معرفی کنید؟
بیژن نجفی ، متولد 1328 اصفهان.
درباره خانواده خود؟
در یک خانواده کارمندی بزرگ شدم که تعداد این خانواده 5 +1 بود؛ پدر، مادر، خودم و دو خواهر و یک عضو دیگر که قبل از من در خانواده حضور داشت و آن روزنامه بود. هیچوقت یاد ندارم پدرم بدون روزنامه وارد خانه شود.
آیا روزنامه و مطالعه پدر دلیل کشش شما به دانشگاه شد.
تا اندازه زیادی موثر بود، اما تشویق پدر به خواندن کتاب هم بیتاثیر نبود.
آیا دانشآموز نخبه بودید؟
به هیچ وجه. در کلاس چهارم دبیرستان از شیمی تجدید شدم. با معدل 15 دیپلم گرفتم و در کنکور از بین 49 نفر قبول شده رشته شیمی نفر چهل و هشتم شدم.
شرایط در دانشگاه؟
در دانشگاه بهتر درس خواندم و آن بهخاطر استادان دلسوز و علاقهمندی بود که همواره مشوق دانشجویان بودند.
پس از اخذ کارشناسی و کارشناسیارشد و طی دوره سربازی (بهعنوان مربی در دانشگاه شیراز) برای دکتری به آمریکا رفته و موفق به اخذ دکترای شیمیفیزیک از دانشگاه براون شدم.
یک هفته پس از اتمام تحصیلات به ایران عزیمت کردم و با توجه به بسته بودن دانشگاه، یک سال در جهاد دانشگاهی کار کردم، بعد چهار سال در دانشگاه شیراز و از سال 64 تاکنون در دانشگاه صنعتی اصفهان مشغول بهکار هستم.
بهترین خاطره از زمان تحصیل در آمریکا؟
موقع خداحافظی ، استادم گفت: حال که عازم ایران هستی به یاد داشته باش اگر دانشجوی تو در درسی رفوزه شد، این تو هستی که رد شدهای چون نتوانستهای او را به یادگیری علاقهمند سازی.
پرسش دانشجوی مورد علاقه شما؟
دانشجویی که حرف مرا بسادگی قبول نکند و بگوید استاد راهحل شما بهترین نیست و راهحل بهتری وجود دارد.
کتابهای مورد علاقه شما؟
بیوگرافی بزرگان و پی بردن بهعلت موفقیت و شرح رنجهای آنها برای رسیدن به حل مشکلات جامعه.
بهترین روزهای دانشگاهی شما؟
شنیدن خبر موفقیت یکی از دانشجویان و قبولی چاپ مقاله خود یا دانشجویانم.
بدترین روزهای دانشگاهی شما؟
بیست و هشتم اسفند هر سال که دانشجویان به شهر خود رفتهاند و دانشگاه بدون دانشجو باقی میماند که همه چیز دارد به جز گل و آخرین جلسه کلاس که با دانشجویان خود خداحافظی میکنم.
بهترین فیلم سینمایی که دیدهاید؟
بتازگی فیلمی دیدم که آخرین جمله قهرمان فیلم از خدای خود میپرسید «آیا در زندگی لیاقت محبتهای تو را داشتم» و از خود میپرسم آیا سزاوار محبتهای دانشجویان خود بودهام (نام فیلم نجات سرباز رایان).
بهترین معلم شما؟
استادان، همکاران و بیشتر از همه دانشجویانم.
انتظار شما از دانشجویان؟
در تاریخ خواندم که یکی از عرفای بنام کشورمان پس از سالها عبادت درخواست مریدان خود را قبول کرد که در جمعهای در مسجد برای مردم صحبت کند. در آن جمعه ولوله عجیبی ایجاد شد و مردم شهر به طرف مسجد روان شدند و مسجد از مریدان پر شد. شیخ در حال بالا رفتن از منبر بود که دربان مسجد ندا سر داد هر کس از هر جایی که ایستاده است یک قدم بیاید جلوتر (تا جا برای بقیه ایجاد شود). شیخ که این را شنید، گفت، مردم آنچه من در دو ساعت میخواستم برای شما بگویم، این مرد در یک کلمه گفت. من هم میخواستم بگویم «هر کس از هر جایی که هست یک قدم به جلو بردارد، هر قدم که برای خدا بردارید خدا ده قدم برای شما برمیدارد. شیخ این را گفت و دیگر چیزی نگفت و به خانقاه خود برگشت.
من هم میگویم اگر هرکدام از دانشجویان یک قدم (هر چند کوچک) برای حل مشکلات جامعه بردارد، هزاران قدم به جلو میرویم.
عقیده شما نسبت به نخبهپروری؟
باید توجه داشت هر چند جامعه از سوی نخبگان هدایت میشود، ولی چرخهای مملکت به وسیله متخصصان غیرنخبه میچرخد. نباید از تربیت این قشر عظیم غافل بود. جامعه هم به متخصصان نخبه نیاز دارد و هم به متخصصان غیرنخبه. همانطور که باید امکاناتی در اختیار نخبگان قرار داد که در المپیادها افتخار برای کشورمان کسب کنند، برای متخصصانی که قرار است در آینده چرخهای صنعت ما را بگردانند هم باید برنامه داشت.
در این مدت چه درسی را بیشتر تدریس کردهاید؟
ترمودینامیک که به عبارتی علم انرژی و کاربرد انرژی است.
به چه جنبهای از این علم تاکید میکنید؟
برای حرکت چرخهای صنعت متاسفانه طبیعت از ما مالیاتی طلب میکند. وقتی شما ده لیتر بنزین وارد ماشین خود میکنید، فقط دو لیتر این بنزین صرف حرکت ماشین میشود و هشت لیتر به صورت انرژی سرگردان از بدنه ماشین وارد محیط میشود و علاوه بر از دست رفتن سرمایه، موجب مشکلات بسیار زیادی در محیط (آلودگی و...) میشود. ما این مالیات طبیعت را افزایش انتروپی جهان (و به عبارتی افزایش بینظمی جهان) میگوییم. جالب است که اگر مامور اداره دارایی به شما زمان میدهد که تولید کنید، سود ببرید و آن وقت مالیات بپردازید، طبیعت اول مالیات (افزایش انتروپی) خود را میگیرد و بعد اجازه تولید به شما میدهد. هر چقدر به سمت تولید بیشتر برویم، مالیاتی بیشتر به طبیعت باید پرداخت کنیم. ترمودینامیک به ما میآموزد حال که باید تولید کنیم و مجبور به پرداخت این مالیات به طبیعت هستیم چه کار کنیم که هر چه کمتر این مالیات به طبیعت داده شود و از آلودگی محیطزیست و هدر رفتن ذخایر انرژی خود تا حد امکان جلوگیری کنیم. به عبارت دیگر ترمودینامیک به ما طراحی بهتر ماشینها و استفاده صحیح از انرژی را میآموزد و به ما راههایی برای کند کردن افزایش انتروپی جهان ارائه میدهد.
فرانک فراهانیجم / گروه دانش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم