در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
***
بیبی خاتون: این فیلم تلویزیونی به کارگردانی شهره لرستانی و تهیهکنندگی سیدکمال طباطبایی ساعت 10صبح جمعه بیست و نهم آذر و تکرار آن ساعت 23 از شبکه آموزش پخش شد. فیلم ماجرای پیرزنی به اسم بیبی خاتون را روایت میکند که با ترفندی، فرزندانش را در شب یلدا، مقارن با تولد فرزند شهیدش، با بازی سیدجواد هاشمی، دور هم جمع میکند. گیتی معینی نقش خدمتکار و مونس بیبی خاتون را ایفا میکند.
لرستانی در این فیلم تلویزیونی که چند بازیگر شناختهشده و بنام تلویزیونی و سینمایی همچون پروانه معصومی، عاطفه رضوی، محمدرضا شریفینیا، رسول نجفیان، افسر اسدی، علی قربانزاده و رز رضوی دارد، سعی کرده این دو مناسبت مذهبی و آیینی را کنار هم مدنظر قرار دهد و در فیلمنامه آنقدر به این موضوع بخصوص آیینهای شب یلدا پرداخته، که فراموش کرده روایت تلویزیونی یک قصه به گره، اوج و فرود نیاز دارد. در این فیلم تلویزیونی هیچ کدام از بازیگران در حد تواناییهای خود ظاهر نمیشوند و بازیهایی بسیار سطحی و کمعمق دارند. همچنین با وجود قصهمحور بودن، کوششی برای پرداخت قصه نشده است. انتخاب همه موقعیتها، دمدستی صورت گرفته و لحظاتی که میتوانند محرکی برای لحظه بعد از خود باشند، در نطفه خفه شدهاند. پسرهای بیبی خاتون که هر دو خارج از کشور هستند، بلافاصله با شنیدن خبر ناخوشی مادر به ایران بازمیگردند و گویا هیچ ممانعتی برای رسیدن در این زمان مقرر ندارند که اگر چنین است، این پرسش به میان میآید که چرا پیش از این به دیدار مادر نمیآمدند؟ دختر که کارگردان سینما و تلویزیون است، میگوید با شنیدن خبر بیماری مادر کارش را به کسی سپرده و خود را رسانده، اما او که این همه گرفتار است، پس از اینکه میبیند مادرش سرحال است، اصراری برای برگشتن بر سر پروژهاش ندارد و با خیال راحت در خانه میماند! گویی از بخش دوم، شخصیت او کاملا فراموش میشود.
فیلم تلویزیونی بیبی خاتون، نمیتواند بخوبی از شخصیت شهیدی که در فیلم آمده است، بهره دراماتیک ببرد و به نظر میرسد تنها به این دلیل چنین شخصیتی به فیلمنامه اضافه شده است کهگریزی به فرهنگ شهادت زده باشد. این فیلم تلویزیونی حتی در طراحی لباس و صحنه و گریم بازیگران نیز باورپذیر نیست. دختر خانواده برای اینکه نشان دهد کارگردان است، کلاه بر سر میگذارد و نوه پسری خانواده که متولد و بزرگ شده ایران نیست، موها و لباسهایش درست شبیه نوجوانهای همسن و سال خودش است که میخواهند خارج از قواعد معمول خود را بیارایند و به نوعی، ترجمان ایرانی از یک نوجوان خارجی است. مواردی از این دست در این فیلم تلویزیونی فراوان است.
بخش آزاردهنده دیگر فیلم تلویزیونی بیبی خاتون، از مراسم یلدا آغاز میشود که قصه کاملا متوقف شده و همه کاراکترها درباره همه آیینهای شب یلدا و دلیل آنها حرف میزنند و این دادهها بسیار تصنعی بین آنها تقسیم شده است. مورد دیگری که فیلمنامه و کارگردانی را مغشوش کرده است، سبک و سیاق و ژانر فیلم است. فیلم به نظر یک درام خانوادگی میآید. محمدرضا شریفینیا در نقش پدر مرحوم خانواده که تصویرش در قاب عکسی روی دیوار قرار دارد، با بازی خود، بار فانتزی به اثر میدهد، در حالی که در کلیت فیلم جایگاهی برای فانتزی تعریف نشده است. درواقع با تصویر یک رفتار فانتزی از یک شخصیت، بدون بازخورد گرفتن یا تاثیر گذاشتن بر دیگر شخصیتها، نمیتوان یک درام رئال را فانتزی کرد.
***
آقا خوبه: این فیلم تلویزیونی به تهیهکنندگی میرولی حسینی، کارگردانی علی عطشانی و نویسندگی امیرعلی محسنین، جمعه ساعت 14 و 50 دقیقه از شبکه یک سیما روی آنتن رفت. فیلم ماجرای پزشکی ارتشی به نام علیرضا (با بازی علی دهکردی) را به تصویر میکشد که بارها عازم جبهه شده است، اما اینبار که قصد دارد به جبهه برود همه همکاران و دوستان با او مخالفت میکنند، چراکه لیلا همسر او باردار است. او وصیتنامهای برای لیلا و فرزندی که در راه دارد مینویسد، اما دوستان و همکارانش در راستای مخالفت با رفتنش، حاضر نیستند نامه را نگه دارند. علیرضا نامه را به یکی از شاگردان لیلا که سندرم دان دارد، تحویل میدهد.
در این فیلم که محصول گروه تلویزیونی بسیج صداوسیماست، فاطمه گودرزی، علی دهکردی و علی اوسیوند بازی میکنند. از آنجا که فاطمه گودرزی در دو مقطع سنی در این فیلم ایفای نقش میکند، به نظر انتخاب مناسبی نمیآید. او که برای بازی کردن نقش یک دختر بیست ساله مناسب نیست، برای القای نقش خود سعی کرده با استفاده از رفتارهایی با ریتم تند و طنازیهای دخترانه این کاستی را جبران کند، اما نتیجه معکوس داشته و توی ذوق مخاطب میزند، اما گذشته از این ضعف، این فیلم لحظات جالب توجهی دارد که بیشتر آنها به شخصیت پسرک سندرم دانی مربوط است. او به شیوههای خاص خود سعی میکند شمار روزها را در دست بگیرد و جای نامه را در حافظه خود بسپارد.
در مجموع «آقا خوبه»، فیلم خوش ریتم و بیادعایی است، اما همه چیز در حد معمول و متوسط در آن رعایت شده است و ایده جذابی در فیلمنامه و کارگردانی وجود ندارد که فیلم را در ذهن مخاطب به یادماندنی کند.
***
خانه پدرم: این فیلم تلویزیونی بهکارگردانی کامران قدکچیان محصول سیمافیلم جمعه ساعت 17 و 30 دقیقه از شبکه دو سیما روی آنتن رفت. این فیلم که پخش آن چند هفته به تعویق افتاده بود، از آنجا که آخرین فیلم بهجا مانده از زندهیاد عسل بدیعی است، بسیاری از مخاطبان مشتاق را جلوی قاب کوچک تلویزیون نشاند.
داستان این فیلم درباره کاوه پسری سیزده ساله است که به خاطر دزدی کوچکی در دادگاه گیر افتاده است. مادر او که از پدر کاوه جدا شده و مجدد ازدواج کرده و اکنون صاحب چند فرزند از شوهر دومش است به خاطر نارضایتی و اصرار همسرش، مجبور میشود کاوه را در دادگاه به پدر اصلی خود بسپارد. پدر او را با خود به تهران میبرد. او که سالهاست زندگی دیگری تشکیل داده و صاحب دو فرزند دیگر است، در ارتباط با کاوه دچار مشکلاتی میشود، اما سرانجام کاوه در جمع گرم و صمیمی خانواده او به پسری مورد قبول تبدیل میشود.
فیلمنامه با روانشناسی درست و رفتارشناسی خوشبینانه، سعی میکند ذهنیتی را که نسبت به نامادری وجود دارد، تعدیل کند. قصه مبتنی بر موقعیتهای شخصی پسر است و به شیوه فیلمنامههای مدرن، بر خلوت کاراکتر اصلی متکی است، نه بر کنش و واکنشهای درشت. بازیگران این فیلم که همه شخصیتهای خاکستری دارند و خصلتهای خوب و بد آنها در موقعیتهای متفاوت علت واکنشهایشان میشود، بازیهای روان، یکدست و درستی دارند که توانایی کارگردان در هدایت بازیگران را بازگو میکند. تصویربرداری این فیلم، گرچه وامدار زیباشناسی کلاسیک است، اما بار حسی فیلمنامه در تصاویر جلوه نمیکند تا به کمک حس و حال منتج از آن بربیاید.
مریم رها
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: