
ماموران بعد از اطلاع از این واقعه با توجه به اهمیت ویژه موضوع بدون فوت وقت تحقیقات خود را شروع کردند و همراه امید راهی محدوده وقوع جرم شدند. امید روی صندلی عقب در کنار ماموران پلیس نشست. او بیرون را با دقت نگاه میکرد. به دنبال خیابانی خاص بود، همان خیابانی که مخفیگاه مرد شیطان صفت در آنجا قرار داشت. او تا حدودی مسیر را به خاطر داشت و با دقت تمام ماموران پلیس را راهنمایی میکرد و در نهایت خیابان اصلی را که مخفیگاه مرد شیطان صفت در آن قرار داشت پیدا کرد اما بخوبی نمیدانست خانه مورد نظر کجاست؟
پلیس در این مرحله با معمای جدید مواجه بود. ماموران بدون اینکه سرنخی در اختیار داشته باشند باید خانه متهم را شناسایی میکردند. هر چند این کار در نگاه اول سخت به نظر میرسید اما کارآگاهان مبارزه با جرایم جنایی بلافاصله تحقیقات خود را از ساکنان و مغازهداران آغاز کردند و از آنها درباره مردی پرسیدند که با لباس نیروی انتظامی در محل تردد میکرد. این تحقیقات در شرایطی انجام شد که خود متهم نباید از آن بویی میبرد چون ممکن بود فرار کند.از سوی دیگر ماموران باید بسرعت به نتیجه میرسیدند چون در صورت تعلل احتمال داشت مامور قلابی کودکی دیگر را نیز قربانی کند یا به جرایم دیگری دست بزند.
رئیس پلیس آگاهی استان یزد در این باره میگوید: ماموران با تحقیق از ساکنان محل به جستجوی مردی با لباس نظامی پرداختند و یکی از اهالی گفت یکی از همسایههای او، مرد جوانی است که وی را چند بار با لباس نظامی دیده و خودش میگوید مامور نیروی انتظامی است است. باتوجه به اظهارات مرد مغازهدار خانه فرد مظنون زیر نظر گرفته شد و کاراگاهان با هماهنگی قضایی موفق به دستگیری متهم جوان شدند. کارآگاهان در بازرسی از خانه متهم، باتوم، لباس نظامی بدون آرم و علائم نظامی، جلد دستبند، بیسیم، افشانه دفاع شخصی و دو فانوسقه کشف کردند.
سرهنگ خالقی ادامه میدهد: متهم جوان ابتدا منکر ماجرا بود به همین دلیل او توسط ماموران با قربانی پرونده مواجه شد و توسط پسربچه مورد شناسایی قرار گرفت. باتوجه به آنکه متهم جوان از سوی امید شناسایی شده بود، متهم جوان بناچار به جرم خود اعتراف کرد.
متهم در بازجوییها گفت: مدتهاست که لباس نظامی تهیه کردهام و گاهی اوقات آن را میپوشم. روز حادثه نیز لباس نظامی به تن داشتم و با دیدن امید ناگهان وسوسه شدم و به طرف پسر هشت ساله رفتم. خودم را پلیس معرفی کردم و به این بهانه امید را سوار موتورم کرد. او را به خانه بردم و مورد آزار و اذیت قرار دادم.
با اعتراف مرد جوان به جنایت سیاه، متهم با قرار بازداشت موقت روانه زندان شد./ ضمیمه تپش
مرجان رضایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم