در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«جرایم خشن» که مردم گاهی از آن حرف میزنند در قانون تعریف مشخصی دارد؟
در قانون عنوان مجرمانهای به نام جرم خشن نداریم، اما یکی از انواع جرایم، جرایم علیه تمامیت جسمانی افراد است این نوع جرم عبارت است از جرایمی مانند قتل، ضرب و جرح و دیگر جرایمی که به اشخاص آسیب میزند که در راس این نوع جرایم قتل و اسیدپاشی است و مجازاتهای سنگینی دارد.
قطعا یکی از عوامل جرایم علیه تمامیت جسمانی افراد، ابزار و وسایلی است که به کار میرود. یعنی ممکن است بسیاری از قتلها با چاقو و آلات قتل بهوجود بیاید، اما این موضوع که آیا حمل سلاح سرد یا سلاح گرم میتواند قتل را کاهش دهد یا نه، از نظر جرمشناسی قابل بحث و بررسی است. شاید بتوان گفت برخی از عوامل انسانی در این قضیه موثر است؛ عواملی مانند آستانه تحمل و وضع روانی افراد در اجتماع. وقتی در جامعه بنا به عللی ضریب تحمل افراد پایین باشد همراه داشتن آلات ضرب و جرح میتواند خطرناک باشد.
اصولا دلایل ارتکاب خشونت از سوی مجرمان چیست؟
اکنون باید کمتر شاهد جرایم خشن در جامعه باشیم، اما گاه پیشرفتهای علمی باعث میشود افراد در حفظ مال و دارایی خودشان تدابیر امنیتی بیشتری به کار ببرند و متاسفانه مرتکبان جرایم علیه اموال، برای رسیدن به هدف خود به خشونت متوسل میشوند. معمولا افرادی که در جرایم به عنف شرکت میکنند مجرمان سابقهدار و کسانی هستند که ظاهرا راهی جز ارتکاب جرایم خشن را پیش روی خودشان نمیبینند.
بعضی اوقات هم هست که مرتکب جرم از قبل برای اعمال خشونت و ضرب و جرح پیشبینی نکرده، اما در شرایطی قرار میگیرد که مجبور میشود خشونت به خرج بدهد.
معمولا جرایم باندی بیشتر با خشونت و ضرب و جرح توام میشود، مخصوصا در سرقت. این مجرمان بعضا یکدیگر را در زندان پیدا میکنند و تشکیل باندهای مجرمانه میدهند. در خیلی از موارد تشکیل باندهای جعل و کلاهبرداری نتیجه آشنایی مجرمان در زندان است و در مواردی که مجرمان تخصصی ندارند یا هوش مجرمانه کمتری دارند دست به جرایم باندی توام با خشونت و مقرون به آزار میزنند که در قانون ما اینگونه جرایم مجازات بیشتری را شامل میشود. مثلا در انواع سرقتها، سرقت «مقرون به آزار» مجازات زیادتری دارد و در برخی موارد تا ده سال حبس برای آن در نظر گرفته شده است و در برخی موارد نظراتی وجود دارد که این شیوه جرم را از مصادیق محاربه میداند، مانند آن دو زورگیری که اعدام شدند.
چرا برخی از مجرمان بویژه سارقان و زورگیران بعد از اینکه سرقت را انجام میدهند و به خواسته خود میرسند باز هم به خشونت متوسل میشوند و مالباخته را مورد آزار جسمی قرار میدهند؟
اول باید گفت وقتی مجرم یا باند تبهکاری شیوه ارتکاب جرم خود را شیوه مقرون به آزار انتخاب میکند شدت مجازاتها در کمتر بهوقوع پیوستن جرم اثری ندارد و معمولا شیوه مجرمان از سوی آنها پیگیری میشود. شاید بتوان گفت اینها جرایمی است که برای شخص به صورت عادی درآمده است. گابریل تارد ـ جامعهشناس فرانسوی ـ نظریهای دارد و معتقد است: مجرم در ارتکاب جرم از رفتار قبلی خود پیروی میکند، بنابراین کسی که شیوه جرمش را انتخاب میکند از آن به بعد به همان روش عمل و رفتارش را تکرار میکند.
آیا میتوان گفت دلایلی مانند انتقامگیری یا مشکلات روانی دلیل این نوع خشونتهاست و انگیزههای مالی در رده بعدی قرار دارد؟
میشود این را هم گفت. موارد این چنینی هم تاثیر دارد، اما در جامعه ما علل روانی کمتر است و بیشتر علل ارتکاب جرم مسائل اقتصادی است؛ مسائلی مانند فقر، استعمال مواد مخدر و مواد روانگردان و بعضی از اوقات هم انتقامگیریهای داخل باندی، انتقامگیریهای ناموسی و موارد مشابه میتواند علل جرایم خشن باشد.
جواب سوال قبلی هنوز روشن نشده. در برخی موارد دیده میشود خشونتی که مجرم مرتکب میشود بیشتر از حد لازم است، مثلا در مواردی که کیفقاپان قصد سرقت دارند طعمه خود را چند متر روی زمین میکشند یا در موارد زورگیری پس از گرفتن کیف یا گوشی، سارقان با قمه یا چاقو ضربهای به مالباخته میزنند.
در چنین مواردی ممکن است مرتکب، خشونت را پیشبینی نکند، یا اگر پیشبینی هم میکند هدفش فقط ارتکاب جرم است و برای او تبعات آن عمل مهم نیست. به هر حال مرتکبان جرایم ممکن است در انجام جرم به خشونت هم متوسل شوند، البته استعمال مواد مخدر و مواد روانگردان هم موثر است. ما در در بحث کاهش جرایم باید جرم را از بین ببریم، نه تبعات آن را. مثلا ما در جرم سرقت باید سعی کنیم نوع جرم سرقت را از بین ببریم. نمیتوانیم بگوییم مثلا سرقت باشد، اما خشونت کمتری در آن بهکار برود.
شیوه درست مقابله با چنین جرایمی چیست؟
اگر کمی دقیقتر بخواهیم بررسی کنیم باید بگوییم ریشهیابی بهتر از مقابله است. چون شیوههای مقابله و مبارزه، مقطعی، موقتی و آنی است و دائم نیست. پس بهتر است بگوییم که این نوع از جرایم باید ریشهیابی، روانشناسی و جرمشناسی شود. در واقع باید چنین کارهایی صورت بگیرد تا اثر ماندگار داشته باشد.
برخی به افرادی که طعمه مجرمان خشن میشوند پیشنهاد میکنند مقابله نکنند؛ این توصیه تا چه حد درست است؟
این توصیه درست است. خود افراد قطعا بهتر است دخالتی نکنند، چون به هر حال حفظ جان مهمتر از حفظ مال است. این وظیفه پلیس و دوربینهای شهری است که بتوانند در کاهش جرایم کمک کنند.
آیا فقط برخورد قانونی و مجازات میتواند راه مناسبی برای جلوگیری از جرایم خشن باشد؟
نه، اینطور نیست. به نظر من این درست نیست، چنین نگاهی سالهاست که رد شده است. همانطور که گفتم جرایم باید ریشهیابی شود و باید دید علت ارتکاب یک جرم در منطقه چیست. برخی از جرایم ممکن است به شرایط اجتماعی، اقتصادی و حتی جغرافیایی بستگی داشته باشد. برای مثال ما برای قاچاق مواد مخدر مجازاتهای سنگین مثل اعدام داریم، اما تاثیری در کاهش جرم نداشته است. بنابراین اگر مجرمان بتوانند در یک سرقت مقرون به آزار، یا در یک باند، پول به دست بیاورند، حتی اگر مجازاتش اعدام هم باشد باز به جرایم خود ادامه میدهند. همیشه به این شکل نیست که مجرم سود و ضررش را در نظر بگیرد. خیلی از مجرمان ـ هرچند غلط ـ ولی راهی جز ارتکاب جرم برای خودشان نمیبینند. مجرمانی هستند که جامعه آنها را طرد کرده است، افرادی هم سابقهدار هستند و به قول معروف آب را از سر خودشان گذشته میدانند و بعد از آزادی باز هم جرایم خود را تکرار میکنند.
آیا با توجه به گفتههای شما قوانین موجود در مورد جرایم خشن یا جرایم علیه تمامیت جسمی افراد نیاز به بازنگری دارد؟
این موضوع ربطی به قانون ندارد. باید در مورد این جرایم کارهای کارشناسی در زمینه جرمشناسی در دانشگاهها و محافل علمی انجام شود. این جرایم قطعا با عوامل اقتصادی و بیکاری ارتباط تنگاتنگ دارد و بعد هم به یک سیاست جزایی و کیفری مناسب نیاز است تا بتوان اقدامات لازم را برای پیشگیری از وقوع جرایم انجام داد.
شاهد حلاج
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: