در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شاه قاجار که از قضا دستی در ادب داشت و دربارش نیز محفلی برای شاعران و ادبا بود به یکی از ادیبان نامور ایران یعنی میرزا عبدالوهاب نشاط اصفهانی که از خاندانهای محترم اصفهان و از برآمدگان سنت دیوانسالاری کهن ایرانی و دبیران مجربی بود که در مکتب سیاسی به جای مانده از عصر صفوی رشد کرده بود فرمان داد تا مسئولیت امور خارجی دولت را بهعهده بگیرد و نشاط بود که با دانش و تجربه خویش وزارت امورخارجه ایران را بنیان گذاشت. و این آغاز عصری نوین در سیاست خارجی ایران بود. از آن هنگام تا به امروز دیپلماسی ایرانی تاریخی پر فراز و نشیب داشته است که این دیپلماسی را با محوریت نقش وزارت امورخارجه میتوان به هشت دوره تقسیم کرد که در ذیل به آنها پرداخته خواهد شد:
تاسیس و ایجاد ساختار
ایرانیها در مواجهه با دولتهای اروپایی چندان به معانی دیپلماتیک واقف نبودند، از همین رو بود که در توافقنامههای ابتدایی سختگیری چندانی نسبت به مفاد تعهدات ایران نمیشد. اما پس از مدتی وسواس ایرانیها زیاد شد و با دقت و مطالعه زیاد به امور دیپلماتیک میپرداختند. چنانچه عهدنامه 1800 میلادی ایران و انگلیس به سهولت و بدون کمترین مذاکره منعقد شد، ولی 9 سال بعد و در 1809 عهدنامه مشابه میان ایران و انگلیس پس از مدتها رایزنیهای دیپلماتیک منعقد شد. چنانچه جیمز موریه عضو هیات دیپلماتیک انگلیس در این باره میگوید: «اغلب شبها تا نزدیک صبح با صدراعظم و رجال درجه اول دربار شاه ایران مشغول مذاکره شرایط معاهده بودیم. بعضی اوقات چنان خسته و وامانده میشدیم که صدراعظم و امینالدوله در یک گوشه اتاق روی زمین افتاده نفیر خوابشان بلند میشد. من و سفیر نیز بدون رعایت هرچیزی در گوشهای دیگر افتاده به خواب میرفتیم.»
در سالهای وزارت خارجه نشاط اصفهانی و سپس میرزاابوالحسن خان ایلچی شیرازی وزارت خارجه ایران از ساختاری ابتدایی برخوردار شد. مسئولیت بررسی انعقاد معاهدات بینالمللی ایران به این وزارتخانه سپرده شد. اولین سفارتخانههای خارجی در ایران مستقر و ایران هم هیاتهای دیپلماتیک متعددی به اروپا فرستاد و به این ترتیب وزارت خارجه ایران کار خود را آغاز کرد.
دیپلماسی ایرانی در بازی بزرگ
سیاست خارجی ایران در هنگامه رقابت روس و انگلیس ضعیف و آسیبپذیر بود، اما مطلقا منفعل و از پیش باخته نبود. میرزا مسعودخان انصاری از نزدیکان عباس میرزا ولیعهد در دو دوره مسئولیتش در وزارت خارجه تنظیمکننده این سیاست بود. دولت ایران در این عصر در برابر ابرقدرتها میخواست تا موجودیت و شان بینالمللیاش حفظ شود.
رصد دقیق تحولات جهان از دیگر ویژگیهای ممتاز دیپلماسی ایران عصر بازی بزرگ است. دیپلماتهای ایرانی نه تنها جهان روز را خوب میشناختند، بلکه از تحولات جهانی و منطقهای پیشبینی درستی داشتند و راهکارهایی دقیق برای مواجهه با این تحولات نیز ارائه میدادند. چنانچه در دهه 1280 قمری و در شرایطی که دولت تزاری، سرزمینهای باستانی ایران را تصرف میکرد و به نزدیکی سرحدات شمال خاوری ایران میرسید، برخی دیپلماتهای ایرانی، راهکارهایی برای رویارویی با این شرایط به دولت ایران ارائه دادند.
دیپلماسی ایرانی در عصر بازی بزرگ همراه با تاکید بر منافع ملی است. دستورالعمل میرزا حسینخان سپهسالار به سفیر ایران در کنگره برلن رمزگشای این دیپلماسی است. آنجا که درباره چگونگی پیگیری منافع دولت و ملت ایران، اینچنین تأکید میکند:
«من هیچ وقت از صرفه و صلاح ایران تجاوز نمیکنم و خیر دولت و ملت خودم را از دست نمیدهم... فریاد میزنم که من روس و انگلیس و فرانسه و اتریش و آلمان نیستم. من ایرانی هستم و صرفه ایران را باید ملاحظه کنیم.»
اگرچه ایران در همین عصر بازی بزرگ زیانهای جدی را تحمل کرد و سیادتش بر افغانستان و مرو از میان رفت. ولی این مصایب از گذر ضعف نظامی و اقتصادی و مشکلات سیاست داخلی بر ایران تحمیل شد و وزارت خارجه الحق در این مشکلات کمترین نقش را داشت. درست برعکس وزارت خارجه با دیپلماتهایی میهندوست همچون:
آجودانباشی، امیر نظام گروسی، میرزا معصومخان انصاری، میرزا محبعلیخان ناظمالملک و... نقشی مهم در ایستادگی در برابر مطامع قدرتهای بزرگ و کوچک داشت.
دیپلماسی در عصر مشروطه
عصر مشروطه برای وزارت خارجه از هر دوره دیگری سختتر بود. از سویی افکار عمومی و اراده ملت بر ایفای کامل حقوق و منافع ملی مصمم بود و از سوی دیگر دولت فاقد قدرت لازم بود و از طرف دیگر ابرقدرتها دامنه دخالت و تجاوزات خود به ایران را به گونهای بیسابقه گسترش داده بودند. بحرانهای بزرگی همچون قرارداد 1907 و اولتیماتوم روس و انگلیس برای اخراج شوستر از نقاط اوج دیپلماسی این عصر بود، اما دیپلماسی مشروطه با همه ضعف و سختیهای پیش رویش با تکیه بر افکار عمومی ملت موفق شد. نظام مشروطه با وجود ضعفها و ناکارآمدیهایش در بحبوحه بحرانهای بزرگ بینالمللی همچون جنگ جهانی اول که به فروپاشی امپراتوریهای چند صد ساله اتریش و عثمانی منجر شد، از تمامیت ارضی ایران پاسداری کرد و مانع از تجزیه حتی یک وجب از خاک ایران شد.
از دیپلماسی کارشناسی تا تصمیمگیریهای شخصی
دیپلماسی عصر رضاشاه را میتوان ادامه تلاش بدنه کارشناسی و دیپلماتیک ایران برای حفظ حقوق و منافع ملی، اما بیاعتنایی راس هرم سیاسی به این تلاشها دانست. در حالی که دیپلماتهای ایرانی با کوششی خستگیناپذیر تلاش میکردند تا در مسائل مهمی همچون مرزهای ایران و ترکیه یا مرز ایران و عراق از منافع ملی ایران پاسداری کنند، حرف آخر در همه این مسائل را نه وزارت خارجه و کارشناسان و نه ملت و مجلس زدند، بلکه این رضاشاه و دفتر مخصوص وی بودند که با یک اراده شخصی همه این تلاشها را نقش بر آب کرده و بعدهم فرموده ملوکانه به مجلس تحمیل میشد تا منافع ملی و تمامیت ارضی ایران فقط به خواست و اراده یک مقام غیر مسئول پایمال شود.
دیپلماسی در جهت نقش منطقهای
پس از طی دوران کوتاه دموکراسی که همراه با پیروزی بزرگ ملت ایران بر شوروی در جریان غائله آذربایجان و بر انگلیس در نهضت ملی شدن نفت بود، دوباره دیکتاتوری پهلوی بازگشت و در این عصر هم باز وزارت خارجه نقش درجه چندم داشت. شاه، ساواک و دربار تصمیم گیرنده اصلی در سیاست خارجی ایران بودند و البته وزارت خارجه بیشتر نقشی کارشناسی داشت. وزارت خارجه و کارشناسان خبره آن در همین عصر هم با وجود همه محدودیتهای تحمیلی از سوی نظام حاکم نقشی بیبدیل در تحقق منافع ملی داشتند. در این عصر اگر بحرین تجزیه شد وزارت خارجه نقشی نداشت و این اراده شخصی شاه بود که به هردلیلی به چنین رویدادی تن داد. اما در رخدادهایی همچون اعاده حاکمیت ایران بر جزایر سهگانه و نیز عهدنامه الجزایر این دیپلماتهای وزارت خارجه و رجالی کاردان مانند فریدون زندفر، ابراهیم تیموری، ایرج امینی و جلال عبده بودند که با تلاشهای راهگشا زمینه احقاق حقوق ایران را فراهم میکردند.
دیپلماسی انقلابی
پیروزی انقلاب اسلامی به معنای دگرگونی کلی در نقش ایران در نظام بینالملل و سیاستهای منطقهای و بینالمللی ایران بود. دیپلماسی انقلابی مهارتی ویژه را میطلبید؛ این که چگونه هم از منافع ملی و تمامیت ارضی کشوری درگیر یک جنگ تمام عیار تحمیلی میشد دفاع کرد و هم به عنوان نمایندگان نظامی بر آمده از انقلاب به اشغالگری شوروی در افغانستان، جنگطلبی اسرائیل در لبنان و زیادهخواهیهای آمریکا و اروپاییها در عرصه بینالملل پاسخ داد. مقتضیات دیپلماسی انقلابی، وزارت خارجهایهای پس از انقلاب را در جایگاهی خطیر قرار دارد.
از تنشزدایی تا آرمانگرایی
عصر پس از دوم خرداد 76 عصر تلاش برای تنشزدایی و ارائه چهرهای متفاوت از ایران در تعامل با جهان بود. مسئولیت این سیاست به عهده وزارت خارجه دکتر کمال خرازی قرار گرفت. تحقق این اتفاق البته کار چندان راحتی نبود، دیپلماتها باید هم در عرصه بینالملل در عین تلاش برای استیفای حقوق کشور، تعاملگرا رفتار میکردند و از طرف دیگر برای زدودن ذهنیت سازشکاری در داخل کشور تلاش میکردند. این مسیر مشکلاتی داشت و اتخاذ هر سیاستی با موانعی مواجه میشد. شاید همین سخت بودن اجرای دیپلماسی تنشزدا بود که به برگزیدن سیاستی متفاوت در دولتهای پس از انتخابات 1384 منجر شد. دیپلماسی آرمانگرا که خود را مسئول برقراری نظمی عادلانه در جهان میداند و از این رو مبلغ رسالتی جهانی است. در این عصر هم وزارت خارجه قادر به برقراری نقشی چندان مهم در دیپلماسی آرمانگرایانه نشد و بار سخت دیپلماسی آرمانگرا به عهده شخص خود رئیسجمهور وقت قرار گرفت که با بهرهگیری از دیپلماسی عمومی تلاش کرد این سیاست را محقق سازد.
دیپلماسی عملگرا
دیپلماسی جدید ایران پس از روی کار آمدن دولت روحانی و در عصر وزارت خارجه ظریف را میتوان دیپلماسی عملگرای ایرانی دانست. حالا ایران نه مانند عصر خاتمی در پی تنشزدایی صرف است و نه مانند دوران احمدینژاد به رسالتی برای مدیریت جهان میاندیشد. هماکنون ایران میخواهد با اقتدار و از موضعی محکم از منافع ملی و شان و حیثیت تاریخی ایران در جهان پاسداری کند و ضمن بهرهمندی از توان ایدئولوژیک کشور که یکی از نقاط قوت هر سیاست خارجی است راه را برای تعامل مثبت با جهان از گذر دیپلماسی عملگرا نیز گشوده است. توافقنامه هستهای ژنو از اولین جلوههای این دیپلماسی نوین است. تاریخ و آینده نشان خواهد داد که این دیپلماسی تا چه میزان موفق خواهد بود.
محمدعلی بهمنی قاجار / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: