بعضی بازیگرها ـ یا خیلی دور نرویم ـ خیلی از ماها در زندگی واقعی انگار ذوب شدهایم در نقشی که داریم و خارج از آن نقش یا کاراکتر هم تصور کردنمان سخت است. یوسف تیموری هم یکی از بازیگرهایی است که دیدن و پذیرفتنش در نقشهای کمیک، راحتتر از زمانی است که جدی بازی میکند. بیشتر ما عادت کردهایم او را در نقشهای طنز ببینیم، بخصوص در سریالها و فیلمهایی که قرار است وصلتی صورت بگیرد، تیموری همیشه نقش آدمی را بازی میکند که قرار است به کمک بقیه شخصیتهای قصه، خنده را برلب ما بیاورد که داریم تماشایش میکنیم. گاهی آدم میخندد و گاهی هم به بغل دستیاش میگوید چه بیمزه! چند وقت پیش از اصفهان برمیگشتم. راننده اتوبوس برایمان فیلمی گذاشت که یوسف تیموری یکی از بازیگرانش بود. همراهم گفت فقط حضور یوسف تیموری باعث میشود آدم رغبت کند تا آخر فیلم را ببیند وگرنه خیرهشدن به بیابان بیآب و علف بهتر از تماشای چنین فیلمی است!
نقش تورج در «بچههای نسبتا بد»
این روزها سریال بچههای نسبتا بد از شبکه یک سیما در حال پخش است و یوسف تیموری یکی از بازیگران آن است که نقش تورج را بازی میکند. داستان سریال درباره چهار جوان خلافکار است که یک گاوصندوق را که 2000 سکه بهار آزادی در آن است، میدزدند. این سکهها به همت یک موسسه خیریه و برای اهدا به زوجهای نیازمند فراهم شده که با سرقت آن، موسسه دچار مشکلاتی میشود. کارگردان بچههای نسبتا بد درباره حضور
یوسف تیموری در این مجموعه تلویزیونی در جایی گفته: «حضور یوسف تیموری در کنار اکبر عبدی در پروژه بچههای نسبتا بد باعث شده یک فضای اجتماعی جدی و شیرینی در کنار تلخیها همراه کار باشد.» هر چند تصویر طنزی که تیموری به ما ارائه میکند به قوت تصویری نیست که بازیگرانی مثل رضا عطاران، اکبر عبدی و مهران مدیری نشان میدهند، اما وقتی اسم تیموری را در فیلمهای سینمایی یا مجموعههای تلویزیونی میبینیم میتوانیم حدس بزینم با چه نوع فیلمی روبهرو هستیم.
فلاشبک
چهره یوسف تیموری برای خیلیها خاطره سریال «مجید دلبندم» را تداعی میکند و برای بسیاری دیگر «زندگی به شرط خنده» را. هرچند یوسف تیموری بازیگریاش را دو سه سال پیش از بازی در این سریالها شروع کرده بود. متولد 1357 است و از وقتی سر کلاس درس حمید سمندریان مینشست میدانست میخواهد بازیگر شود. فوقدیپلمش را از هنرستان صدا و سیما گرفت و بعد از آن دوران بازیگریاش را با بازی در سریالهای طنز شروع کرد. او برای اولین بار سال 73 روی صحنه تئاتر رفت و اولین کار تصویری خود را با مجموعه تلویزیونی «هوای تازه» به کارگردانی محمد رحمانیان شروع کرد. با «سیب خنده» محبوبیتش بیشتر شد و در همین روزها بود که نقشش در زیر آسمان شهر آنقدر برای مردم پررنگ شده بود که خیلیها او را به اسم فولاد میشناختند نه یوسف تیموری. بعید نبود توی خیابان یکی ببیندش و نگوید چطوری فولاد جان! بازی در مجموعه زندگی به شرط خنده در نقش جهان، باعث شد بین طرفدارانش دو دستگی ایجاد شود. عدهای او را فولاد و عدهای جهان صدایش میکردند و چهره یوسف تیموری به واسطه حضور در این نقشها برای مردم رفته رفته ماندگار میشد. بعد از بازی در این نقشها بود که کمکم بازیاش در نقشهای حاشیهای و بازیگری که قصد دارد خنده را به لبان مخاطب بیاورد، برای مردم جا افتاد. کوچه اقاقیا، زیر آسمان شهر، این چند نفر، قرارگاه مسکونی، یک وجب خاک، دست بالای دست، ماه عسل، باغ شیشهای از جمله مجموعههایی بودند که تیموری در طول سالهای فعالیتش در آنها بازی کرده است، اما به گفته خودش هیچ کدام از آنها مثل مجید دلبندم به دلش ننشسته است. تیموری از بازیگرانی است که فعالیتش تنها محدود به بازی در مجموعههای تلویزیونی نشده است. هرچند مجموعههایی که در آنها بازی کرده، بیشتر از فیلمهای سینمایی او در خاطرهها مانده است. دختر شیرینیفروش، معادله، بوتیک، دختر میلیونر، خواستگار محترم و مجنون لیلی ازجمله کارهای سینمایی تیموری محسوب میشود که شاید بازی در بوتیک به کارگردانی حمید نعمتالله بهترین و قابل قبولترین آنها باشد و خودش هم این یکی را به بقیه ترجیح میدهد.
زندگی شخصی
زندگی خصوصی بازیگرها و آدمهای معروف برای بیشتر مردم ازجمله هیجانانگیزترین و جالبترین خبرها به حساب میآید. کنار کیوسک روزنامهفروشی ایستادهاید و خواندن خبرهای مربوط به ازدواج یک بازیگر شما را میخکوب کرده است به طوری که ساعتها میگذرد و همچنان آنجا ایستادهاید و بعید است زلزله هم به حرکت وادارتان کند. زندگی شخصی بازیگرها زمانی جذاب میشود که حواشی را هم به دنبال داشته باشد، بنابراین ازدواج یوسف تیموری با همسر تایلندیاش هم مورد توجه خیلی از رسانهها و مردم قرار گرفته است. خیلیها میپرسند چرا تایلندی و تیموری این طور پاسخ میدهد: برای بازیگری مثل من، ازدواج با یک دختر ایرانی کمی سخت بود. چون ناخودآگاه نسبت به میزان جدیت حرفهای من زمینه ذهنی داشتند که شاید دروغ است و من در حال نقش بازی کردنم. واقعیت این است که به مسأله زندگی مشترک جدی نگاه نمیکردند یا کمتر این نگاه را داشتند. تیموری و همسرش یک فرزند به اسم آرمین دارند که یک سال و نیمه است. تیموری میگوید: اولین بار که او را دیده خیلی توی ذوقش خورده چون بیشتر شبیه مادرش بوده، اما رفتهرفته به او هم شباهت پیدا میکند و این برایش خوشایند است.
سارا بابایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم