در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مهربان و صمیمی در ایوان خانه شاعران با منظرهای از باغ و حوضچه و فوارهای خوش آهنگ، دور یک میز حلقه زدیم و قیصر امین پور همانطور که سرش رو به پایین و بود و انگشتانش دور استکان کوچک و کمرنگ چای حلقه میزد، سخنانش را برای ما که قرار بود یک سال شاگردش باشیم، اینگونه آغاز کرد:
«به نام خدا، خدایی که نوآوری سنت اوست...»
این خاطره کوتاه را از آن سبب بر پیشانی این نوشته قرار دادم که از همان ابتدا تکلیفمان با «نو» و «نوآوری» مشخص باشد، یعنی آنچه یا بهتر است بگویم آن بخش از ادبیات و شعر که در یکصد سال اخیر ایران توانسته با نیما متولد شود، رشد کند و جایگاهی ویژه در میان مردم و علاقهمندان فرهنگ برای خودش به دست بیاورد، به یقین ریشه و سرچشمهاش را باید در «سنت» جستجو کرد.
به عبارتی در بررسی شعر نو در ایران و ارجاع دادن به نیما ـ که آغازگر تاریخ و جغرافیای جدیدی از فرهنگ، ادبیات، هنر و شعر در ایران بوده است ـ نباید فراموش کنیم که این حرکت و جریان، بیتردید رویدادی تکوینی و تکمیلی بوده است، نه جهشی و انفجاری!
دقیقا به همین دلیل است که نیما موفق میشود عنوان پدر شعر نوی فارسی را از آن خود کند در حالی که به اعتقاد گروهی از مورخان و به استناد برخی آثار منتشر شده، افرادی مانند تقی رفعت یا خانمی به نام شمس کسمایی یا حتی هوشنگ ایرانی زودتر از نیما اقدام به انتشار آثاری متفاوت از شیوه و شکل مرسوم و کهن شعر فارسی در برخی جراید کردهاند. نمیتوان انکار کرد که اولین نفر تقی رفعت بود که در روزنامه تجدد تبریز به شکلهای جدید شعر فارسی اشاره کرد و نیز اولین شعر با مصراعهای کوتاه و بلند را شمس کسمایی سال 1299 در مجله «آزادیستان» تبریز به چاپ رساند:
ز بسیاری آتش لطف و مهر و نوازش
از این گرمی و روشنایی و تابش
گلستان فکری
خراب و پریشان شد افسوس
چو گلهای افسرده افکار بکرم
صفا و طراوت ز کف داده گشتند مأیوس...
اما چه میشود که امروز اغلب اهل قلم و فرهنگ مبدا شعر نوی ایران را 91 سال پیش یعنی دی سال 1301 و انتشار شعر «افسانه» نیما در مجله «قرن بیستم» میدانند؟!
نیما میدانست شعر از دیرباز هنر چیره ایران و قالب هنری غالب در فرهنگ و ادبیات ما بوده است و بزرگترین اندیشمندان، عالمان، عارفان، حکیمان و متکلمان ما یا شاعر بودهاند یا شعر هم میسرودهاند، او این حساسیت را بیش از هر کسی درک میکرد و از همین رو پس از سرودن «افسانه» بیش از 15 سال سکوت میکند و در این فاصله باز هم به قالبها و فضای شعر سنتی پناه میبرد و سر کلاس قافیه مینشیند و میآموزد و بعد اعلام میکند که قافیه زنگ تفریح است!
از طرفی با بررسی آنچه از تقی رفعت مانده است، نظراتش قابل مقایسه با نظریههای شعری نیما نیست. رفعت بیشتر از ضرورت توجه به اشکال جدید در شعر فارسی سخن به میان آورده است، اما نیما سنت و نوآوری را در مقام عمل ابتدا تجربه میکند و سپس به گردآوری و نظریهپردازی منسجم مشغول میشود.
شعر شمس کسمایی هم اگرچه به نظر میرسد بیشتر کاربرد تصنیف داشته است تا شعر، باز هم صرفا تفاوتی ظاهری دارد و از نظر درونمایه و نوع نگاه به جهان مقلد صرف اسلوب کهن شعر فارسی است و حتی با وجود آن که پیش از نیما به طور رسمی منتشر شده، ولی ما برای اولین بار با «افسانه» حرکتهای تازه ذهنی و نوپردازانه را میتوانیم ببینیم و این تازگی نه از نظر وزن: در شب تیره، دیوانهای کاو / دل به رنگی گریزان سپرده / فاعلاتن، فعولن، فعولن...) و دیگر ارائهها و ظواهر شعری که از نظر فضای خاص آن و نیز از لحاظ زبان که بعدها سرچشمه و مبدا زبان پیشرفته شعر امروز میشود و هم به سبب سادگی بیان و شیوههای محاورهای و داستان پردازی و شخصیتپردازی متفاوت بیسابقه است و نمیتوان جز این شعر هیچ اثر دیگری را مبدا و منشأ شعر امروز به شمار آورد.
از طرف دیگر نیما برای نخستین بار و به صورت جدی بخصوص در دهه 20، کارکرد اجتماعی و سیاسی با رویکردی متفاوت و نگاهی مردمی را وارد شعر کرد. او خوب میدانست هیچ هنری به اندازه شعر نمیتواند کاربرد اجتماعی داشته باشد. پیش از نیما شعر همیشه توسط شاعر به خصوصیترین شکل سروده شده و در خلوت زمزمه شده بود، اما او شعر را به میان دردهای مردم برد. انگار وقتی شعر میسراید روبهروی مردم نشسته و آنها را مخاطب قرار میدهد. وقتی نیما میگوید:
خشک آمد کشتگاه من/ در جوار کشت همسایه/ گرچه میگویند «میگریند روی ساحل نزدیک/ سوگواران در کنار سوگواران/ قاصد روزان ابری داروک کی میرسد باران!»
بدون تردید شاعر به یک مسأله مهم اجتماعی نظر داشته است؛ تحولی که در کشور او هم باید اتفاق میافتاد مثل تحولی که در کشور همسایه اتفاق افتاد.
او به آن متحولشدگان حسرت میخورد و آنها را همدلان خود میداند. خشکی کشتگاه او گویای فقر اقتصادی وحشتناکی است که بر ایران حاکم بوده و او حالا چشم به راه باران است، بارانی که بتواند این مردم را زنده و اقتصاد در هم شکسته را شکوفا کند.
اینگونه است که نیما کلیددار جریانی میشود که در سالهای کودتا و خفقان پهلوی اول خواسته یا ناخواسته جنبشی ادبی به راه میاندازد.
در مجموع اگر بخواهیم ده ویژگی بارز را برای شعری که نیما سرود، برشماریم به نکات زیر باید اشاره کنیم:
1ـ نیما شاعری مبدع اما آگاه به سنت بود.
2ـ وزن در شعر نیما همان وزن عروضی است با نبود تساوی مصرعها.
3ـ قافیه در شعر نیما رعایت شده و زنگ مطلب است.
4ـ نیما واحد شعر را بیت نمیداند، بلکه بند یا پاره معرفی میکند.
5ـ طبیعت در شعر نیما برجسته است.
6ـ لهجه محلی مازندرانی( ورود زبان محاوره به شعر) مورد استفاده است.
7ـ شعر نیما شعری اجتماعی است.
8ـ زبان نیما در عین سادگی، پیچیده و چندلایه است.
9ـ نگرش و زاویه دید نیما در مقایسه با پیشینیان کاملا متفاوت و جزءنگر است.
10ـ شعر نیما، شعری سمبلیک و نمادگراست.
سینا علیمحمدی / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: