اصولا جامعه ورزشدوست و بخصوص گروه سنی جوانان و نوجوانان تحت تاثیر اتفاقاتی هستند که در ورزش میافتد، خواه این اتفاقها خوب باشد و خواه بد. حالا اگر محرومیت یک ورزشکار و تخلفات او را در جامعه ورزش به عنوان یک نمونه مثال بزنیم، میدانیم که نتیجه چنین موردی چندان خوشایند نخواهد بود. قطعا یک نوجوان با دیدن محرومیت ورزشکار مورد علاقه خود سرخورده میشود. او از این ورزشکار برای خود یک قهرمان ساخته بود، اما حالا میبیند که فرد مورد علاقه او تا امروز با دوپینگ نتیجه میگرفته است یا این که با دیدن دعوای فیزیکی وی، نمادی که از او در ذهن ساخته بود، میشکند. نوجوانان همیشه در حال الگو گرفتن از دیگران هستند و با مشاهده رفتارهای غیرمعمول قهرمانان خود به سرعت تحت تاثیر قرار میگیرند و با محرومیت یک ورزشکار، طرفداران نوجوان او از ورزش سرخورده میشوند و کمکم از ورزش فاصله میگیرند. محرومیت ورزشکاران نهتنها از لحاظ روحی روی خود آنها، بلکه روی طرفدارانشان هم تاثیر دارد. همان قدر که آنها از دور بودن خود از ورزش زجر میکشند ،علاقهمندان آنها نیز ناراحت و غمگین میشوند. از سوی دیگر این نوع محرومیتها را از ابعاد دیگری هم میتوان بررسی کرد. در جامعه بسیاری از مردم این محرومیتها را به پای ورزش مینویسند نه خود ورزشکار. آنها نتیجه میگیرند در فوتبال فساد و رسوایی اخلاقی وجود دارد نه این که فلان بازیکن این تخلفات را مرتکب شده است. میگویند این محرومیتها حق ورزش است. به این ترتیب اصل ورزش و پیامدهای مثبتی که دارد براحتی فراموش میشود و جای خود را به یک چهره مخدوش میدهد. این چهره مخدوش ورزش که نتیجه همان محرومیتهاست، قطعا به صلاح جامعه نیست و به فاصله گرفتن خیلیها از ورزش منجر میشود. با توجه به این شرایط و نتایج منفی که در نتیجه محرومیتها در ورزش پدید میآید، باید محرومیتها را به گونهای دیگر در ورزش تعیین کرد تا آسیب کمتری به کل ورزش برساند. باید پذیرفت گاهی محرومیتها در ورزش به جای آن که به تنبیه ورزشکار منجر شود، نتیجهای جز مخدوش شدن کل ورزش و پسرفت روحی خود ورزشکار و طرفدارانش ندارد.
دنیا شیرزاد / روانشناس ورزشی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم