در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

به فرهنگ بهعنوان یکی از مهمترین طرحهای روبهرشد دانشگاهی در قرن بیستم پرداخته و به یک رشته بینالمللی بدل شد و در کانون بررسیهای بسیاری از محافل آکادمیک قرار گرفت. اما متأسفانه تاکنون مفهوم جامعی در ارتباط با فرهنگ ارائه نشده است. تلاشهای فراوانی در این حوزه انجام شده است، ولی هیچ یک از آن نقاط مرکزحقیقی این دایره نیست.
در آستانه شانزدهمین سالگرد رحلت علامه محمدتقی جعفری، خالی از لطف ندیدم دیدگاه ایشان را (هر چند حق مطلب شاید در این مختصر ادا نمیشود) در ارتباط با فرهنگ ارائه دهم.
علامه تعریف فرهنگ را اینگونه بیان میکنند: «فرهنگ عبارت است از کیفیت یا شیوه بایسته و شایسته برای آن دسته از فعالیتهای حیات مادی و معنوی انسانها که مستند به طرز تعقل سلیم و احساسات تصعید شده آنان در حیات معقول تکاملی باشد». فرهنگ هستی پیچیدهای از ایدهها و اشیای مادی است که مردم جامعه آن را تولید کرده و برای ساماندهی زندگی جمعیشان، آن را به کار میبرند. درمورد فرهنگ باید به این چند نکته توجه کرد:
1ـ فرهنگ مخلوق انسانی است. 2ـ فرهنگ هستیای پیچیده است. 3ـ ایدهها و اشیا، عناصر آن هستند. 4ـ شرایط در تولید آن موثر است. 5 ـ امکانی برای ساماندهی زندگی انسانها در سطح فردی و جمعی است. ضمنا افراد و گروههای اجتماعی و نسلهای متعدد از تجربه یکدیگر در تقویت و ارتقای فرهنگ بهره میبرند. همینطور آیندگان نیز امکان این را دارند که در فرهنگ ساخته شده نسلهای گذشته، دخل و تصرف کرده و فهم خود را از سابقه فرهنگی با توجه به شرایط محیطی ارائه دهند.
علامه محمدتقی جعفری، نگرانی از آینده فرهنگ تکاملی را اینگونه شرح میدهد: «آن هنگام که افراد بشر نخواهند با آزادی شرافتمندانه به هماهنگی و وحدت برسند با جبر ناآگاهانه در میان دندانههای زندگی ماشینی، پهلوی هم قرار گرفته و با کمال بیاعتنایی به حقیقت، این وضع جدید خود را وحدت انسانها خواهند نامید و اگر روزی فرا رسد که بلای خانمانسوز فرهنگزدایی در خاندان بشریت آن اندازه ریشهدار شود که حتی بتواند اصول مشترک ارزشهای فرهنگ تکاملی اقوام و ملل را تباه سازد، دلیل قطعی بر ناتوانی شرمآور مدیریتهای جوامع خواهد بود، زیرا آنان نتوانستهاند پس از آن همه تکاپوهای تکاملی قرون و اعصار بهوسیله انبیای الهی، حکما، اخلاقیون و فداکاریهای انسانهای وارسته و شهدای راه آزادی و شرف انسانی، افراد نوع بشر را در اعتقاد و عمل به اصول ارزشهای فرهنگ تکاملی هماهنگ و متحد بسازند، ناچار آنان را تنزل داده و در موقعیت ناآگاه دندانههای ماشین متحد ساختند که از حیات بسیار با عظمت انسانی و جمال و جلال بینهایت آن، تنها لذایذ حیوانی را دریابند و در عرصه زندگی جز قدرت بازی و سلطهگری و منپرستی افزون به همان دندانههای ناآگاه ماشین، چیز دیگری نداشته باشند.
علامه جعفری در کتاب «فرهنگ پیشرو و فرهنگ پیرو» اینگونه نتیجه میگیرند: «در چنان روزی که شاید زیاد دور نباشد وجدان حساس تاریخ و آن خدایی که آن وجدان را همانند قطبنمای کشتی وجود انسانها در تاریخ قرار داده است؛ انتقام ارزشهای نابود شده بشریت را از آن کسانی خواهد گرفت که در نابودی حیثیت و شرف کرامت انسانی دست داشتهاند.»
ایشان در ادامه مبحث فرهنگ اینگونه بیان میدارد: «همه تمدنهای اصیل بشری و انبیای عظام الهی و حکما و نوابغ انسانشناس و اخلاقیون و فرهنگسازان تاریخ انسانی در طول قرون و اعصار متمادی که هماهنگی و اتحاد انسانها را هدف فعالیتهای خود قرار داده بودند، میدانستند اگر افراد بشر بخواهند به مقام هماهنگی، اتحاد، برادری و برابری که اصیلترین آرمان انسانی است نائل شوند، قطعا باید در صفات کمالی و اخلاقی عالی و والا که جملگی از عوامل کمال هستند به هم برسند، نه در مراحل پست حیوانی و صفات جمادی و ماشینی.»
علامه با ارائه این دلیل که هر اندازه انسان از صفات کمالی و اخلاقی عالی برکنارتر باشد، به همان اندازه تحتتاثیر خود طبیعی حیوانی قرار میگیرد. همان خود طبیعی که در حیوانات به طور محدودتر وجود دارد. در حالی که خود طبیعی که انسان مشغول مدیریت و سازماندهی و توجیه همه موجودیت انسانی است به جهت فراوانی و تنوع استعدادهای دگرگونکننده بسیار نیرومندی که در انسان وجود دارد، از تاثیر و تأثر بسیار گسترده و عمیق با جهان هستی و با همنوع خود برخوردار میباشد.
او میگوید: «این خود طبیعی نه عدالت میفهمد و نه همدردی؛ نه عواطف و احساس و تعقل و وجدان برای آن مطرح است و نه کار با تکامل و ترقی و فرهنگ دارد. در صورتی که بدون دریافت و عمل به مقتضای این امور کمالی، هماهنگی، اتحاد، برادری و برابری میان انسانها، افسانهای بیش نبوده و نخواهد بود. زیرا با نظر به مقتضای ذات خود طبیعی که خودخواهی تلاش برای حیات مطلوب شخصی است، تضاد و تزاحم و جنگ و خونریزی یک جریان طبیعی خواهد بود. چنانکه سراسر تاریخ نشان میدهد.»
استاد جعفری تکامل فرهنگ را بر سه نکته بررسی میکند: «نخست آنکه فرهنگ میتواند به عنوان روش تشخیص هنجار انسان از هنجار دیگر جانداران مورد استفاده قرار گیرد، دوم اینکه این شیوه و سلوک رفتاری ناشی از اثرات علت و معلولی پرورش جسمی انسان است، سوم آنکه، در نتیجه رشد جمعیت انسانی و بهرهگیری از طبیعت محیط، هنجار فرهنگی با تأکید بر نشانهها و زبان، گنجینهای از عقاید و دیدگاهها را در طول قرون و اعصار محقق ساخته است.»
علامه جعفری میفرماید: «اگر با دیدگاه وسیعتری نظر کنیم، فرهنگ چیزی نیست که انسانهای اولیه بهخاطر نیازخود، آنرا ابداع کرده باشند، بلکه پدیدههای مبتنی بر هنجار بوده تا ارزش زیستی عظیمی را به موجوداتی که از آن برخوردارند اعطا نماید. بشری که میتواند ابزار بسازد و آن را برای انجام دادن کارها به کار ببرد، میتواند به چیزهای مختلف بیندیشد و آنها را با یکدیگر مرتبط ساخته، فکر تازهای ارائه دهد.
همچنین این امکان وجود دارد که یافتههای یک نسل از طریق ثبت و نگارش به نسلهای بعدی انتقال یابد، هیچکدام از موجودات زنده عالم تا این اندازه توانایی ندارند. با تکامل این گونه تقیدات بوده که فرهنگ واقعیت خود را باز یافت.»
علامه جعفری تاسف خود را در دوران ما اینگونه ابراز میدارد: «منحنی فرهنگ به جای اعتلای عناصر فرهنگی مشترک و رشد و تعالی فرهنگهای اختصاصی جوامع، نزول و سقوطی را نشان میدهد که نقطه عطف آن، جوامع بزرگ صنعتی دنیاست و کسی جز خودکامگان قدرتپرست و سلطهجو، عاقبت آن رانمی داند.
اگر این منحنی جدی تلقی شود و قوس نزولی آن ادامه پیدا کند، اگر موفق شود بشریت را به عقب برگردانده و در غارنشینی رهایش کنند، جای بسیار سپاسگزاری خواهد بود! این قوس نزولی با کلمه فرهنگ جدید نامگذاری شده است و معنی آن استخدام همه تکاپوها و تلاشهای علمی و هنری برای ترویج اشباع همه غرایز حیوانی و دور کردن مردم از اخلاق والای انسانی است.»
علامه جعفری نام صحیح این روش را ضد فرهنگ و نام دیگرش را فرهنگزدایی از جوامع انسانی میداند. وی خاطرنشان میسازد که این پدیده درصدد است تا آخرین ضربه را به انسان و انسانیت وارد بیاورد، نخست حقایق انسانی و ارزشهای اصولی را از بین ببرد، آنگاه نظام مقدس خانوادگی را متلاشی سازد و سپس به فکر بیهوده بودن وجود کره زمین در منظومه شمسی افتاده و آن را از بین ببرد.
در پایان یادآور میشود، متاسفانه بیش از این فرصت یار نشد و مهمترین مسائل در این باب باقی ماند. امید دارم در فرصتهای مناسب توسط خبرگان این عرصه آنگونه که بایسته است به آن پرداخته شود.
این نوشتار را با دعای استاد علامه محمدتقی جعفری به پایان میرسانم.
خداوندا، بارالها، مهربان پروردگارا، بار دیگر بشریت و زندگی آن را با تقویت عقل و وجدان در درونشان، از دست تخریبکنندگان ارزشهای انسانی و فرهنگ زدایان عالم بشریت نجات بده. آمین!
فرید صلواتی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: