در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اوج این مطلب را میتوان در حادثه عاشورا و تاثیر حضرت زینب(س) در تکمیل قیام اباعبدالله دانست. شهید مطهری میفرماید: تاریخ کربلا یک تاریخ و حادثه مذکر مؤنث است. حادثهای است که مرد و زن هر دو در آن نقش دارند، ولی مرد در مدار خودش و زن در مدار خودش... اباعبدالله اهل بیت خودش را حرکت میدهد برای اینکه در این تاریخ عظیم، رسالتی را انجام دهند، برای اینکه نقش مستقیمی در ساختن این تاریخ عظیم داشته باشند با قافلهسالاری زینب، بدون آنکه از مدار خودشان خارج بشوند.
شهید مطهری نهتنها اسلام را مخالف تاثیرگذاری زن در جامعه و تاریخ نمیداند، بلکه تاریخ را از منظر اسلام تاریخ مذکر مونث معرفی میکند.
زن در مدار خود و مرد در مدار خود باید در عرصه اجتماع حاضر و در شکلدهی تاریخ تاثیرگذار باشند. چه کسی میتواند منکر این قضیه باشد که بخش عظیمی از زندهماندن عاشورا در طول تاریخ، معلول رشادت زینب کبری است. شهید مطهری از حضور تاثیرگذار حضرت زینب در وقایع پس از عاشورا به «تجلی زینب» تعبیر میکند؛ وضعیتی که تمام بار قافله عاشوراییان روی دوش دختر علیبن ابیطالب است، از پرستاری از امام سجاد(ع) تا ابلاغ ماوقع عاشورا به مردم: از عصر عاشورا، زینب تجلی میکند.
از آن به بعد به او واگذار شده بود. رئیس قافله اوست، چون یگانه مرد، زینالعابدین(ع) است که در این وقت بشدت مریض است و احتیاج به پرستاری دارد... و این هم خودش یک حکمت و مصلحت خدایی بود که حضرت امام زینالعابدین به این وسیله زنده بماند و نسل مقدس حسینبن علی باقی بماند. یکی از کارهای زینب، پرستاری امام زینالعابدین است... اهل بیت خواهشی کردند که پذیرفته شد... گفتند شما را به خدا حالا که ما را از اینجا میبرید، ما را از قتلگاه حسین(ع) عبور بدهید، برای اینکه میخواهیم برای آخرین بار با عزیزان خودمان خداحافظی کرده باشیم... وقتی به قتلگاه رسیدند، همه بیاختیار خودشان را از روی مرکبها روی زمین انداختند.
زینب(س) خودش را میرساند به بدن مقدس اباعبدالله، آن را به یک وضعی میبیند که تا آن وقت ندیده بود، بدنی میبیند بیسر و بیلباس. با این بدن... سخن میگوید... آنچنان دلسوز ناله کرد که... اشک دشمن جاری شد، دوست و دشمن به گریه در آمدند.
مجلس عزای حسین را برای اولینبار زینب ساخت، ولی در عین حال از وظایف خودش غافل نیست.
... ترتیب کار را اینچنین داده بودند که روز دوازدهم، اسرا را به اصطلاح با طبل و شیپور و با دبدبه به علامت فتح وارد کنند و به خیال خودشان آخرین ضربت را به خاندان پیغمبر بزنند. اینها را حرکت دادند و بردند در حالی که زینب شاید از روز تاسوعا اصلا خواب به چشمش نرفته. سرهای مقدس را قبلا برده بودند.
نمیدانم چه ساعتی از روز بوده (تقریبا دو سه ساعت از طلوع آفتاب گذشته) در حالی که اسرا را وارد کوفه میکردند، دستور دادند سرهای مقدس را ببرند به استقبال آنها که با یکدیگر بیایند. وضع عجیبی است غیرقابل توصیف. دم دروازه کوفه (دختر علی، دختر فاطمه، اینجا تجلی میکند) این زن با شخصیت که در عین حال زن باقی ماند و گرانبها، خطابهای میخواند. راویان چنین نقل کردهاند که در یک موقع خاصی، زینب موقعیت را تشخیص داد... عبارت تاریخ این است: در آن هیاهو و غلغله که اگر دهل میزدند صدایش به جایی نمیرسید، گویی نفسها در سینه حبس شد و صدای زنگها و هیاهوها خاموش گشت، مرکبها هم ایستادند. خطبهای خواند. راوی گفت: «و لم ار والله خفره قط انطق منها» این «خفره» خیلی ارزش دارد «خفره» یعنی زن باحیا.
این زن، نیامد مثل یک زن بیحیا حرف بزند. زینب آن خطابه را در نهایت عظمت القا کرد. در عین حال دشمن میگوید: آن حیای زنانگی از او پیدا بود. شجاعت علی با حیای زنانگی در هم آمیخته بود.
در کوفه که 20 سال پیش علی(ع) خلیفه بود و در حدود 5 سال خلافت خود خطابههای زیادی خوانده بود، هنوز در میان مردم خطبه خواندن علی(ع) ضربالمثل بود. راوی گفت گویی سخن علی از دهان زینب میریزد، ... وقتی حرفهای زینب که مفصل هم نیست (ده دوازده سطر بیشتر نیست) تمام شد، میگوید مردم را دیدم که همه، انگشتانشان را به دهان گرفته و میگزیدند. این است نقش زن به شکلی که اسلام میخواهد، شخصیت در عین حیا، عفاف، عفت، پاکی و حریم. تاریخ کربلا به این دلیل مذکر مونث است که در ساختن آن هم جنس مذکر عامل مؤثری است، ولی در مدار خودش و همجنس مونث در مدار خودش. این تاریخ به دست این دو جنس ساخته شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: