در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

ـ حاج آقا شما به منبر رسولالله خیانت میکنید.
تا پشت گوشهایم سرخ شد. به دیوار تکیه دادم. سرم را بیشتر پایین انداختم و سکوتم را کش دادم تا با خیال راحت به حرفهایش ادامه دهد.
ـ این حرفهایی که شما میزنید، به درد خانوادههای ما نمیخورد. شما که بالای منبر از حرف زدن خانومها گِلِه میکنید، اصلا میدونید خانومها برای چی صحبت میکنن؟ شما برای امتحان یه بار به آقایون بگین تو یه سال گذشته چند تاشون برای زناشون گل خریدن؟
تازه متوجه گویش شیرازیاش شده بودم.
ـ تو دو سال گذشته چند تاشون؟ چند بار تا حالا، یههزار تومنی دادن به خانوماشون بگن این برای خودت.
لرزش صداش، بغضاش را هُل میداد طرف گریه.
ـ چند تاشون تا حالا گفتن که خانوم! معایب من چیه؟ اون معایب رو یادداشت کنن، بذارن تو کیف پولشون، چن وقت یه بار بهش نیگا کنن؟ این حرفهایی که شما میزنید رو صبح تا شب توی تلویزیون میگن.
رگبار انتقاداتش را گرفته بود طرف من.
ـ این خانوما که اینجا حرف میزنن، توی خونه، دلشون از تنهایی میپوسه، اینجا همسایهشون رو میبینن، برای این که نتّرکن حرف میزنن.
خوب که خشابش خالی شد، برایش توضیح دادم که هر مجلسی اقتضائاتی دارد و مجالس عمومی مثل اینجا، نمیشود هر حرفی را زد. بخصوص در دهه اول محرم.
میخواست حرفم را قطع کند، ولی با تذکر این نکته که من موقع صحبت او کاملا سکوت کردم، منطقی بودنم را به رُخَش کشیدم. با باج دادن و اعتراف به اینکه او تحصیلکرده است، غرورش را پرورش دادم و او را در محذور قبولکردن حرفهایم گذاشتم و با اشاره به این که همسر خودم در شهر من غریب است، به او فهماندم که همه این مسائل را از نزدیک لمس کردهام.
مداح اوج گرفته بود و بلندگوی بالای سرمان اجازه نمیداد بیش از این صحبت کنیم. لذا به او گفتم در هر صورت احترام مجلس عزای سیدالشهدا(ع) واجب است و خانمهای غریب که همسرهای بیمعرفت دارند، میتوانند در حیاط قدم بزنند و صحبت کنند.
وقتی از هم جدا شدیم به او قول دادم به خاطر احترام به حرفش، یک جلسه درباره موضوع او صحبت کنم. باید حق با اوباشد.
حجتالاسلام مهدی نورمحمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: