در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هر سه نفر بشدت ناراحت بودند و وقتی وارد اتاق سرگرد مشفق شدند گریه و زاری راه انداختند. کارآگاه میدانست کار به این شکل پیش نمیرود و نمیتواند اطلاعاتی به دست بیاورد. به همین دلیل ترجیح داد آنها را از اتاق بیرون و تکتک احضارشان کند تا بتواند با دقت به حرفهایشان گوش بدهد. قبل از این کار نگاهی به عکسهای جسد انداخت. مقتول مانتوی بلند، شلوار مشکی، مقنعه و جورابهایش هم جوراب مردانه سفید بود. هیچ چیز دیگری در تصویر وجود نداشت که کارآگاه بخواهد از آن به عنوان سرنخ استفاده کند. او عکس را دوباره در کشوی میزش گذاشت و مادر مریم را به عنوان اولین نفر برای پاسخگویی به پرسشها احضار کرد. زن در حالی که اشک میریخت، دامادش، ناصر را قاتل معرفی کرد و گفت: «مریم و ناصر خیلی با هم اختلاف داشتند. من خیلی به دخترم گفتم طلاق بگیر و خودت را نجات بده. بالاخره هم مریم ساکش را بست و به خانه ما برگشت. دادخواست هم داده بود و هفته آینده دادگاه داشتند، اما دیروز وقتی سر کار رفت دیگر برنگشت. ناصر بالاخره کار خودش را کرد.»
یعنی به نظر شما آن دو با هم ملاقاتی داشتهاند؟
زن با دستمال مچالهای اشکهایش را پاک کرد و گفت: «امکان نداشت مریم سراغی از او بگیرد، حتما ناصر کمین کرده و در خیابان او را گیر انداخته است.»
ناصر دومین نفری بود که احضار شد. او ادعا کرد از ماجرای قتل هیچ اطلاعی ندارد: «من و مریم خیلی با هم اختلاف داشتیم بیشتر درگیریهایمان هم به دلیل دخالتهای مادرزنم بود. به هر حال تصمیم گرفتیم از هم جدا شویم و هفته آینده هم دادگاه داشتیم. من چند روزی بود از مریم خبر نداشتم تا این که دیروز برادرش کیوان به من تلفن زد و گفت مریم گم شده است. از آن موقع دنبالش میگشتیم تا این که خبر دادند جسدی را شبیه مریم پیدا کردهاند.»
کارآگاه از او پرسید: «دقیق توضیح بده روز قتل کجاها رفتی و چه کارها کردی؟»
ناصر جواب داد: «مثل همیشه از صبح تا 5 بعدازظهر سرکار بودم و بعد به خانه رفتم و استراحت کردم. کیوان ساعت 11 شب به من تلفن زد و خبر گم شدن مریم را داد.»
مشفق از مرد خواست در راهرو منتظر بماند. همان لحظه که ناصر به سمت در اتاق میرفت کارآگاه داشت به این فکر میکرد که او میتواند قاتل باشد. اظهارات مادر مریم و نداشتن شاهد برای بعدازظهر به عنوان دو سرنخ اولیه کافی بود، البته هنوز نمیشد به طور قطع تصمیم گرفت. کیوان وقتی برای بازجویی احضار شد همان حرفهای مادرش را تکرار کرد و گفت به ناصر شک دارد. در نهایت مشفق به ناصر اجازه داد برود و مادر و برادر مقتول را بازداشت کرد.
مادر مریم همان روز اعتراف کرد کیوان خواهرش را کشته است. کیوان هم وقتی دید انکار بیفایده است جزییات قتل را توضیح داد: «بارها به خواهرم گفته بودم باید زودتر به خانه بیاید، اما کارش را بهانه میکرد بالاخره آن روز نتوانستم خودم را کنترل کنم و همین که وارد خانه شد با او درگیر شدم و با چاقو دو ضربه زدم. مادرم خیلی ترسیده بود، اما باید ماجرای قتل را یکجوری پنهان میکردیم برای همین جسد را از خانه بیرون بردیم و در بلوار فردوس انداختیم و بعد به ناصر زنگ زدیم و گفتیم مریم گم شده، میخواستیم طوری نشان بدهیم که ناصر، خواهرم را به دلیل اختلافاتی که با او داشته به قتل رسانده است.»
شما خواننده محترم برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید کارآگاه چرا به مادر و برادر مقتول مشکوک شد؟
پاسخ معمای شماره قبل: مرد ساندویچفروش قاتل است، چون مبلغ موجود در گاوصندوق را میدانست.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: