در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بارها شاهد بودهایم افرادی وارد ماجرای نزاع میشوند و به قتل میرسند. با وجود این باز هم شاهدیم افراد زیادی در چنین مواردی برای مداخله وارد میشوند. ریشه این نوع رفتارها ـ که البته با قصد خیر انجام میشود، اما نتیجه منفی در پی دارد ـ کجاست؟
باید به پیشینه قضیه میانجیگری نگاهی داشته باشیم، چون هر رفتاری که در جامعه شکل میگیرد، پیشینه قبلی دارد. مردم براساس پیشینههای قبلی که شامل پیشینههای ذهنی و فرهنگی میشود اقدام میکنند. در پیشینه فرهنگی ما تعریف میانجیگری، ریش سفیدی و حضور شخص سوم برای حل و فصل دعواها بوده است. در قدیم چنین رفتاری کاربرد داشته و افراد در هر سنی برای فردی که نقش میانجی را بازی میکرده، حرمت و احترام خاصی قائل بودند و حضور شخص میانجی نهتنها آتش دعوا را خاموش میکرد بلکه به آشتی طرفین منجر میشد، اما این که چقدر آن پیشینههای فرهنگی در جامعه امروز کارکرد دارد، موضوع دیگری است. امروزه در چنین مواردی ممکن است افراد اصلا یکدیگر را نشناسند و به بدترین نوع آسیب ببینند.
یعنی میانجیگری در جامعه امروز کارکرد خود را از دست داده است؟
حتی در دعواهای خانوادگی دیده میشود وقتی شخص سومی وارد دعوا میشود و در دعوا دخالت میکند، نتیجه خوبی به دست نمیآید. این به واسطه فرهنگ امروز است، چون در زمانهای قدیم با توجه به پیشینه فرهنگی که وجود داشت، وقتی دو نفر دعوا میکردند، نفر سوم بدون درخواست طرفین وارد ماجرا میشد و ماجرا را حل و فصل میکرد و گاهی هم این میانجیگری منجر به آشتی طرفین میشد. در فرهنگ امروز ما اگر شخص میانجی بدون دعوت بخواهد در ماجرا حضور پیدا کند، اتفاق مثبتی رخ نمیدهد. این به دلیل تفاوت فرهنگی است که بین حال و زمان گذشته وجود دارد. وقتی فردی بخواهد بدون دعوت میانجیگری کند و وارد دعوا شود، ممکن است حتی مورد غضب فرزندان خودش نیز قرار بگیرد. به این ترتیب نه تنها دعوا حل و فصل نمیشود بلکه شدت بیشتری میگیرد. بیشتر شدن شدت دعوا، باعث میشود طرفین بیشتر پرخاشگری کنند و وقتی خشونت بالا میگیرد، حرمت بزرگتر شکسته میشود.
این دیدگاه اما وجود دارد که نمیتوانیم به اتفاقاتی که پیرامونمان رخ میدهد، بیتوجه باشیم و مثلا در دعواها و اختلافات خانوادگی مداخله نکنیم.
دیدگاهها، نگرشها، باورها و اعتقاداتی را که وجود دارد، باید به روز نگه داریم. نمیتوانیم با اعتقادات و پیشینه قبلی وارد هر مقولهای بشویم؟ مثلا در پروندهای، میوهفروشی دورهگرد با دیدن دعوای دو مرد به قصد میانجیگری وارد ماجرا میشود و از سوی یکی از طرفین دعوا به قتل میرسد. حالات خفیفتر این ماجرا به شکسته شدن حرمتها منجر میشود. سوال این است که امروزه چه باید کرد؟ اگر ببینیم دو نفر دعوایشان شده است، باید سرمان را پایین بیندازیم و بدون توجه از کنار آنها رد شویم؛ حتی اگر خواهرمان با شوهرش جلوی چشم ما دعوا میکند، بیتوجه باشیم؟ اگر وارد شویم اوضاع بهتر میشود یا نه؟ این پرسشها ذهن روانشناسان را هم درگیر کرده و این یک بحث فرهنگی است. تجربه در کار خود من نشان داده است.
آیا نمیتوان جایگزینی برای نقش میانجی پیدا کرد؟
گرایش به مقامات رسمی بیشتر شده است. مقام رسمی ممکن است مشاور، مسئول قضایی یا انتظامی باشد. زمانی مشاوره اصلا معنی نداشت و رفتن به کلانتری جزو یکی از کارهایی بود که بندرت انجام میشد. خانوادههای ما در گذشته رنگ کلانتری را نمیدیدند و پایشان به دادگاه باز نمیشد. امروزه با افزایش جمعیت ، تغییر نگرشها، فشارها و استرسهای زیادی که روی دوش افراد وجود دارد، میزان درگیری و اختلافنظر بیشتر از زمانهای قدیم است. در گذشته اختلافات کمتر و مردم آرامتر بودند، فشارهای روی مردم بهمراتب کمتر و سطح توقعات پایینتر بود و همه اینها روی کمتر بودن استرس افراد تاثیر داشت و باعث میشد مردم از صبوری و استقامت بیشتری برخوردار باشند. چنین افراد آرامی وقتی درگیری بینشان به وجود میآمد، حضور شخص سوم میتوانست فضای متشنج را آرام کند، اما الان افرادی هستند که صبوری کمتری دارند، آرامش ندارند، استرس و فشار روانی روی آنها زیاد، سطح توقعات بالا و آستانه تحملها پایین است و منتظر جرقهای هستند. در چنین فضایی حضور شخص بیطرف نهتنها نمیتواند موثر باشد، بلکه مشکل را زیاد میکند.
تمام این صحبتها کاملا درست است، اما فرض کنید فردی در خیابان شاهد نزاع دو نفر است. او چه باید بکند؟
چون دیگر نمیتوانیم از روش سنتی استفاده کنیم، بهترین روش مراجعه به مراجع قانونی است. در نزاعهای دیگر هم همین طور است. در همان پروندهای که مثال زدم، اگر من جای میوهفروش بودم به جای این که جلو بروم و درگیر شوم، به پلیس 110 تلفن میزدم. خوشبختانه در زمانه ما مراجع قانونی کاربرد دارند. بنابراین شخص سوم فقط مرجع قانونی است، نه فرد عادی.
در موارد خانوادگی راهحل چیست؟
مراجعه به مشاور بهترین راه است. در بسیاری از موارد، افراد وقتی به ما مراجعه میکنند که کارشان به دادگاه و کلانتری کشیده شده است و بعد از بررسی مشخص میشود اصل ماجرا، موضوع کوچکی بوده که با ریش سفیدی نادرست به اینجا رسیده است. ممکن است میانجی نیت خیر داشته باشد، اما به جای دعوت طرفین به سکوت و فرستادن آنها نزد مشاور، کار اشتباهی انجام میدهد که به خسارت جانی، مالی و روحی منجر میشود.
اما وقتی دعوایی رخ میدهد و کسی دخالت نمیکند، انتقادها شروع میشود. مثلا در ماجرای جنایت میدان کاج مردم دخالت نکردند و فقط تماشاچی بودند. آن زمان بحثهای انتقادی زیادی درباره بیتوجهی مردم مطرح شد.
فکر میکنید اگر مردم در آن ماجرا مداخله میکردند، مساله حل میشد؟ کسی که چاقو و سلاح به دست میگیرد، وقتی قرار شود به کسی آسیب برساند، من و شما و پیر و جوان نمیشناسد. وقتی عقل جای خود را به احساس میدهد و خشم وجود انسان را میگیرد و فرد در چنین شرایطی مسلح است، این اتفاقات رخ میدهد. دیگر زمانهای نیست که بخواهیم احساسی رفتار کنیم. در آن فاجعه یک نفر کشته شد اگر کسی میانجیگری میکرد، حتما چند زخمی هم داشتیم. همه مداخلهگریها سالم نیست. مداخلهگری مخرب و ناسالم هم داریم.
چرا برخی مواقع شاهد هستیم مردم مداخله میکنند، اما در ماجرای مشابه دیگری فقط نظارهگر هستند؟ این تفاوت واکنش در وقایع یکسان از کجا ناشی میشود؟
مردم ما بین دیدگاه سنتی و مدرن معلق هستند. در برخی مسائل به سمت دیدگاه سنتی میروند و بعضی اوقات دیدگاه مدرن را برمیگزینند. با وضعیت یک بام و دو هوا مواجه هستیم. زمانی اگر اتفاقی در محلهای میافتاد، چون همه با یکدیگر آشنا بودند، حتی اگر فرد بزهکاری هم پیدا میشد، موضوع را بین خودشان حل و فصل میکردند، اما در جامعه فعلی، افراد یکدیگر را نمیشناسند و شما حتی همسایه دیوار به دیوارتان را نمیشناسید که بخواهید برای او حریم قائل بشوید. به همین دلیل نمی توان از روشهای سنتی استفاده کرد.
در واقع شما معتقد هستید چون جامعه بهسمت مدرن شدن رفته، همه وظایف در این حوزه بر دوش نهادهای رسمی است و پلیس وظیفه دارد در این حوزه سرعت عمل خود را بالا ببرد؟
الان فقط مراجع قانونی میتوانند نقش شخص سوم را برای مداخله در مسائل اجتماعی و حتی مسائل خانوادگی برعهده داشته باشند. این وظیفه پلیس و ارگانهای انتظامی و اجتماعی است که به گونهای برنامهریزی کنند و تقویت شوند تا بتوانند بسرعت، منطقهای را پوشش بدهند. کشور ما کشور جوانی است و نیروی بیکار زیاد داریم و باید از این نیروها به منظور محقق شدن این اهداف استفاده شود. این کار باعث احساس امنیت مردم هم میشود. وقتی مردم مرتب فردی یونیفورمپوش را در محله ببینند، احساس امنیت آنها افزایش پیدا میکند و بعد از مدتی این فرد به ریش سفید محله تبدیل میشود، با این تفاوت که زیر نظر مراجع قانونی است.
شاهد حلاج نیشابوری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: