همراه با دکتر آیت اللهی چهره ماندگار رنگ ها از من فرار نمی کنن

«جیغ بنفش»؛ رنگ بنفش ، همیشه جیغ می کشه ، هر کجا باشه. و خیلی نانجیبه. و اگر همه رنگها سر شما جیغ بکشن؛ پاشونو می بوسم.
کد خبر: ۶۰۸۱۷


نشده که رنگها شما را رنگ کنن؛
نه ، من رنگها را رنگ می کنم.

رنگها چنانچه از شما دلخور باشن؛
امکان نداره. رنگ از من فرار نمی کنه.

رنگ مهربانی؛
سبز مایل به آبی.

رنگ عشق؛
سرخابی.

رنگ عارفانه / عرفان؛
تلفیق سبز و سرخابی.

رنگ ترسو؛
خاکستری.

رنگی که روابط عمومی اش خوبه؛
سرخ و آبی.

رنگ دژم که با هیشکی اختلاط می کنه؛
سیاه، به عنوان یک رنگ!

رنگی که گیر نمی آد؛
رنگ صداقت.

رنگ به وفور، زیاد، ارزان؛
رنگ تملق ، چاپلوسی و نیرنگ.

رنگ کم حوصله؛
زرد.

رنگ شاعرانه؛
فکر می کنم سبز، آبی و فیروزه ای.

رنگ احساس شما؛
سبز.

رنگ عصبانیت شما؛
2 گونه رنگ دارم یکی رنگ عصبانیت حقیقی ، یکی قلابی و دروغین.

رنگ عصبانیت حقیقی؛
بنفش.

و رنگ دروغینش؛
خاکستری.

رنگ عصبانی (بالذات)؛
هیچ رنگی عصبانی بالذات نیست.

رنگی که در اوج آرامش است؛
بی رنگی.

رنگ شاد؛
نارنجی و هر رنگ یکدست دیگر.

شما به چی خوشرنگ می گین؛
...که در انسان ایجاد خوشایندی کنه ؛ نمی گم لذت.

رنگ پرغرور؛
آفرین! زرد لیمویی.

رنگ وحشی؛
ما رنگ وحشی نداریم. ولی زردی که یه خورده به رنگ چوب بزنه اون رنگ وحشی یه. (رنگ خانواده شیر و پلنگ و این ها)

رنگ مصنوعی / تصنعی؛
معلومه... رنگ نوره دیگه تصنعی نداره. مگه این که بگیم ماده مصنوعی.

وقتی می گیم نور؛
یعنی جلوه ای از نور خدا.

رنگ ایرانی؛
هر رنگ خالصی که سیاه بهش آلوده نشده باشه.

رنگ زندگی؛
رنگ عشق... هر رنگی رنگ عشق باشه رنگ زندگی است و آن هم در افراد مختلف متفاوته.

رنگ متکبر؛
نمی تونیم بگیم بله می تونیم برای اولین بار بین سایر رنگها متجلی می شه و ظهور می کنه.

رنگ به هم ریخته و آشفته؛
رنگ جامعه ایرانی.

رنگ پذیرنده، نرم؛
نرم ، اسلام.

رنگ پرحوصله؛
از من نپرسین ، چون دیگه حوصله ندارم.

رنگ شعور؛
آها... رنگ خیلی مهمیه ، چون همه کس این رنگ را ندارد.

رنگ دقیق؛
نمی شه گفت رنگ دقیق یا مشکوک ، چون در نور نمی توانیم این چیزها (دقت و...) را تعیین کنیم.

رنگ زیبایی؛
رنگ خدا ؛ برای این که در قرآن می فرمایند: رنگ خدایی بپذیرید و چه کسی بهتر از خدا در رنگ است (بقره)

رنگ رنجور هم داریم؛
رنگ رنجور هم داریم ؛ رنگ زرد لیمویی یا هر رنگ دیگری که با خاکستری مخلوط شده باشه رنجور می شه.

شده که در یک تابلو برای رنگی پارتی بازی کنین و بیشتر بهش فضا بدین؛
نه برای این که من به اولین احساسی که پیش می آد، اهمیت می دم و بعد هم تغییر ایجاد نمی کنم.

حساسیت به رنگ دسته چک؛
ندارم ، ولی سبزش را بیشتر دوست دارم.

درباره طرح و نقش اسکناس ها؛
از اسکناس بدم می آد، چون انسان را به «هیچ» پابند می کنه.

و حساسیت به رنگ نمای ساختمان؛
نمی تونم بگم ولی به رنگ درون ساختمان ، بله.

شما چقدر اهل رنگ عوض کردن (خارج از فضاهای هنرمندانه) هستین؛
هیچ وقت رنگ عوض نمی کنم. همیشه همین هستم که هستم.

اگر رنگی هذیان بگه؛
رنگ ، هذیان نمی گه ؛ انسانه که هذیانش را در رنگ متجلی می کنه.

رنگ بدجنس؛
رنگی است که با سیاه و بنفش قاتی بشه و یکدست هم نباشه.

رنگ خدا؛
یک استعاره ای داره ؛ رنگ خدا رنگ ولایت الهی است و نماد رنگ ولایت الهی در احادیث اهل بیت (ع) رنگ سبز مایل به آبی است.

رنگ لطیف؛
رنگ فرشته ها.

رنگ آدمی / انسان؛
واقعا اگه بخوام بگم... رنگ آدمی ، همدرد بودن با آدمیانه. همان که سعدی می گه: در آفرینش ز یک گوهرند (که به نظر من گوهر، همان رنگ است.)

و فرموده مولاناست: چون که بی رنگی ، اسیر رنگ شد / موسی ای با عیسی ای در جنگ شد؛
بله ، منظورش رنگ مادی نیست ، رنگ و بی رنگی در نوع گوهر آنهاست و پیامبران ، گوهر آفرینش اند.

نظرتان درباره محتکر رنگ ها و بوم و سایر وسایل هنروری ؛
محتکر رنگ خوبه ، ولی محتکر بوم بده ؛ چون محتکر بوم ، فروشنده است و محتکر رنگ ، آفریننده.

اگر کسی... رنگ بپاشد روی اتومبیل شما... این یعنی؛
اتومبیلی ندارم که روش رنگ بپاشن.

چه چیزی را به فال نیک می گیرید؛
وقتی که کسی می آد و پیش از سخن گفتن به مخاطبش سلام می کنه.

با این گفتار، ما را به فال نیک گرفتین؛
آره دیگه ، اگر نمی گرفتم که جوابت را نمی دادم.

چه چیزی راخوش یمن نمی دانید؛
قیافه در هم رفته و چین های صورت را.

روزی از روزهای زندگی؛
که چه جور باشه.

چگونه باشه؛ بازی رنگ ها؛
بازی با احساسات.

چنانچه رنگ ها خودشان را از شما قایم کنند؛
امکان نداره. من با نور، زندگی می کنم و رنگ ها هم نور هستند.

اگر به هزار و یک دلیل ، بازارهای ایران از رنگ و بوم و سایر وسایل نقاشی خالی شود؛
مرگ مملکته ، مرگ جامعه ایرانیه.

اساس شخصیت تون را بر چی استوار کردین / بنا نهادین؛
رو هیچ بنا نگذاشتم! خدا مرا به وجود آورده و به من فضل هنر و دانش داده و من سپاسگزارشم.

چه وقت پولتون از پارو بالا می ره؛
هر وقت مسوولان دست از سفله پروری بردارن.

توسعه طلبی در نقاشی ، یعنی؛
اگر می خواهید معنی این کلمه را بفهمید بروید با آقای علی وزیریان ، در حوزه هنری مصاحبه کنید.

حوصله چه کسی را ندارین؛
کسانی که 2صفت دارند یکی چاپلوس اند، دوم این که شهامت گفتن حقیقت را ندارند.

زمان چه وقت برای شما به پایان می رسه/ چه وقت می ایسته؛
که دیگه نتونم کار مثبتی انجام بدم.

روزی که فکر می کنید آخرالزمان باشه؛
من فکر نمی کنم روزی بیاد که آخرالزمان باشه. چون بعد از آخرالزمان هم یک زمانی هست.

یک عکس العمل ناخواسته و ناگهانی؛
برای من پیش نمی آد.

خدا نکنه...؛ (می خواستم شعری بگم، شعره یادم نمی آد)
خدا نکنه... که مردم سفله به نون نوایی برسن.

خدا شما را آفرید، شما چه چیزی را آفریدید؛
من هنر را آفریدم.

اینجا در این لحظه ، یک دقیقه سکوت و تامل به احترام...؛
به احترام استادان مرحومم علی محمد حیدریان و جواد حمیدی.

چشمتان را چگونه (تیزبین و دقیق ) تربیت کرده اید؛
با طراحی.

روح تان را به چه می پرورید / پرورده اید؛
به کمک زیبایی شناسی.

کدام نیروی کمکی را برای شما خبر کنیم؛
توکل به خدا.

حرفه تان / هنرتان را با چی عوض می کنین؛
هنرم را با هیچی عوض نمی کنم ، باهاش زندگی می کنم.

با چه بهایی نقاش شدین/ چی پرداخت کردین؛
هیچی نپرداختم. فقط تشویق پدرم بود.

از چی خودتان خیلی مایه گذاشته اید؛
از احساسم و از اعصابم و از گذشت هایم.

فکر می کنید تاثیر شما در نقاشی ما (و هنرهای تجسمی) چقدر جدی یه؛
باید از شاگردهای من بپرسید.

آیا اگر شما نبودید، به قول سهراب سپهری ، نقاشی معاصر ایران ، «چیزی کم داشت»؛
فکر می کنم آره.

ترجیح می دین درباره کدام حوزه تجسمی کمتر حرف بزنین / وارد نشین؛
در هیچکدام.

آیا فکر می کنین که وارد شدن تان به حوزه نقاشی تصادفی بوده؛
نه.

چه چیزی شما را مجاب کرد به سوی نقاشی برین / کدام صدا و نیاز درونی؛
احساسی که داشتم ، علاقه که در بازسازی طبیعت داشتم. اجرای اندیشه هایی که مغز منو داغ می کرد.

حکایت شما و هنر مثل چیه؛
حکایت چشمه است و جوی.

کجای نقاشی ما می لنگه؛
همه جاش.

پاشنه نقاشی معاصر ایران روی چی می چرخه؛
روی چاپلوسی از هنر غرب.

پاشنه آشیل نقاشی ما؛
موزه هنرهای معاصر.

چه چیزی گم شده؛
هویت ایرانی.

کجا باید پیدایش کرد؛
باید از فراسوی فرهنگ و هنر پیداش کنیم. نه جهانی شدن!

این هویت را شما هم گمش کردین؛
من خودم گم نکردم، نه! من به ایرانیت ام افتخار می کنم.

از تفریحات سالم شما؛
مطالعه.

هنرمند در حال کار؛
اون نیست ، بلکه خود خداست که به دست او می کشه ؛ یعنی هنرمند، وسیله ابراز مشیت خداست در هر کجا و درباره هر چیزی.

گفتین به نقاشی چه جوری نگاه می کنین؛
با دو چشم. مگه باید چه جوری نگاه کنم؛یک دیدن فیزیکی داریم و یک نگاه کردن (نگریستن ) با هدف

از بزرگترین مصیبت های نقاشی؛
توجه نکردن به زیبایی شناسی های مختلف هنر ایرانی.

آیا تا به حال در دادگاه حاضر شدین؛
نه.

در محکمه وجدان چی؛
آره ؛ پیوسته؛(در صوت امکان)

تلقی شما و عکس العمل دادگاه چه خواهد بود، اگر یک تابلوی نقاشی را ملاک قضاوت قاضی و به عنوان شاهد معرفی کنین (کدام تابلو را چه اثری را)؛
هیچ اثر هنری را به عنوان مدرک نمی آورم ، چون داور من خداست. اون همه چی می دونه و نمی شه سرش را کلاه بگذارم

این بیت از کیست: بزرگش ندانند اهل خرد/ که نام بزرگان به زشتی برد؛ آیا شما الان اهل خردی پیدا می کنین؛
یه واقعیته واقعا.

احساستان نسبت به تابلوی قدیمی بااهمیتی که حداقل نصفش از بین رفته باشد؛
احساسی که نسبت به هزاران سال تاریخ سپری شده ایران دارم که ریخته شده و کسی جمعش نمی کند.

از کدام نقاشی ها بوی گل های صحرایی می آید و احساس های عمیق و پرحرارت ایرانی شنیده می شود؛
از نقاشی های سلطان محمد، هنرمند مکتب تبریز.

چشمتان / حس تان را با چه چیزهایی غنی می کنید؛
حس ام را به یاری چشمم و چشمم را با نگریستن به زیبایی های طبیعت.

آیا شخصیت یک هنرمند در رنگها و نقاشی هاش منعکس می شه ؛
حتما.

با توجه به آثارتان ، درباره خودتان و شخصیت تان چه قضاوتی دارین؛
من درباره خودم قضاوت نمی کنم.

رقیب جدی در دوران دانشجویی؛
مرحوم کاظم محقق بود که در همان دوران در دریا غرق شد.

حالا تا کجاها می تازین / کدام قلمروها مال شماست؛
قلمرو تاختن من ، به تصویر در آوردن بعضی آیات قرآن است که می شه با زبان «تجرید» مصورش کرد.

آیا لزوما تدریس تان / حضور شما یعنی تربیت هنرمندان آینده؛
نه تنها تربیت هنرمندان آینده بلکه تربیت هنرمندان متعهد آینده.

تعهد به چی؛
تعهد به آن عهد ازلی که با خدا کردند تا جز او کسی را نپرستند.


احساستان نسبت به چرخ سفالگری؛
به طور کلی نه تنها چرخ سفالگری بلکه چرخ: گردش به دور خوده برای کسانی که خودمحورند.

این خودمحوری خوبه؛
بسیار بده.

تعبیرتان از کوزه شکسته؛
بی احتیاطی.

حکایت شما و مینیاتور معاصرانه/ شبه نگارگران ، وطنی ؛
نگارگران امروز ما نقاشانی هستند که به جای این که به وحدت ، اعتلا، سرافرازی بیندیشند در منجلاب نفاق غوطه ورند (به همین دلیل از دبیری ششمین دو سالانه نگارگری استعفا کردم.)

به چی خودتان ایمان دارین؛
به اعتماد به نفس ام و پشت کارم.

اگر یک دانشجو/ هنرجو پشت سر هم از شما انتقاد کنه و ایراد بگیره؛
با صبر و حوصله تحمل می کنم ، تا وقتی آمادگی شنیدن جوابهای منو پیدا کنه.

آیا درآمدتان از نقاشی بیشتر بود، یا تدریس؛
از هیچکدام.

منحوس برای شما (عدد رنگ ، اتفاق...)؛
منحوس برای من وجود نداره. همه خوبن.

چی می خواین / چی نمی خواین؛
من عاقبت به خیری می خوام و غیر از این هیچی نمیخوام.

در زندگی خانوادگی تون چی هستین؛
چی هستم؛! خوشبخت.

از خنده های بی اختیار؛
شادی بی اختیار.

چه وقت کلمات را بریده بریده و جویده ادا می کنین؛
هر وقت احساس کنم مخاطب من حرف مرا درک نمی کند.

خودتان را در وجود چه کسی و کسانی یا چه چیزی می بینید و در می یابید؛
من خودم را در وجود هیچ کس جستجو نمی کنم ، چون معتقدم هر انسانی را که خدا می آفریند، آفرینشی «نو» است.

راه کشف معایب خود؛
در خود فرو رفتن و تفکر کردن که یکساعت تفکر ثواب عبادت دو دنیا را داره.

چه وقت همه چیز به هم می ریزد؛
وقتی همه چیز به هم بریزه.

هنگامی که هوش از سرتان می پرد؛
هنوز چنین اتفاقی نیفتاده.

کجا نباشید بهتر است؛
در میان مردمان ابله و خودپرست.

کجاها نباشید، اصلا مهم نیست؛
با همان سوال قبلی یکیه ، فرق نمی کنه.

چه وقت به «قانون زمین» برمی خورد؛
هر وقت به قانون آسمانی توهین و بی احترامی شود.

اولین ها برای شما؛
من معتقدم اولین جوابی که در ذهن انسان می گذره همان مهم است و دیگر نباید تغییر کند.

چه وقتهایی حد خودتان را رعایت می کنید؛
من همیشه سعی می کنم حد خودم را رعایت کنم ، ولی بعضی وقت ها موفق نمی شوم.

و چه وقت دل به دریا می زنید و... هر چه بادا باد؛
همیشه... همیشه دل به دریا می زنم و حقیقت را می گم.

با کدام نقاش بزرگ قرن ، قابل مقایسه این؛
با هیچ کدام.

با کدام نقاش سر آشتی دارین؛
با همه شون!

دوست دارید امروزتان به چه روزی پیوند بخورد؛
به هیچ روزی. دوست دارم همیشه امروز من با دیروز متفاوت باشه و با فردایم فرق بکنه.

با چه کسانی مهربان ترید؛
با خانواده ام.

به چه کسانی خوبی نمی کنید واقعا؛
به کسی که به دیگران تهمت می زنه و افترا می بنده.

دشمنی تان را نسبت به چه کسانی اصولا پنهان نمی کنید؛
من اصلا دشمنی ندارم با کسی.

می گن: از کدوم رفتار شما خوششون نمی آد؛
شاید از خیلی رفتارهام! من نمی تونم قضاوت کنم.

اگر همه آثار و نوشته هایتان را بدزدند؛
دوباره می نویسم.

صدمه ای که خورده اید؛
صدمه ای نخورده ام، اتفاقی هست که افتاده ، همیشه اتفاق های عجیب افتاده.

اگر ناگهان دلتان بگیرد؛
با خواندن چند تا سوره قرآن آرامش پیدا می کنم.

از اتفاق های عجیب زندگی تون؛
این که هنوز زنده هستم.

نوعی ابراز محبت / عشق؛
لبخند.

شما و گریه؛
فقط در مقابل شنیدن ناحق ، گریه ام می گیره و هنگامی که نسبت به زندگی کسی که می شناسمش هیجان به هم دست می ده.

سبک شما در مهرورزی؛
اصلا نمی شه گفت در مهرورزی. چون مهرورزی ، تعبیر ثابتی نداره منتها من فکر می کنم که مهرورزی یعنی فدا کردن خود برای دیگران.

حتی اگر پاداش ندن؛
حتی اگه پاداش ندن ، چون پاداش با خداست.

اهل دست به سر کردن افراد هستین؛
تا اندازه ای ، وقتی که می بینم مزاحمت ایجاد می کنه اما نه از روی بدجنسی.

شما چی نیستین/ کی نیستین؛
من هیچ چیز نیستم و اگر کسی فکر کنه من چیزی هستم ، این الطاف خداوندیه.

حالا چه مشکلی دارین؛
حالا مشکل من این است که بچه هام پهلوم نیستن (البته موقتا خارج اند).

یک خداحافظی به سبک خودمانی خودتان؛
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

برای چه کسانی احترام فوق العاده قائلین؛
برای کسانی که حقیقت را می گن و از گفتن اش هیچ بیمی ندارن.

با چه کسانی حسابتان را یکسره می کنین؛
با کسانی که به من دروغ می گن و در واقع به من به نحوی ناسپاسی کرده / می کنند، ولی حساب یکسره کردن من به معنی رایج نیست.

و... معنی شیوه شما؛
قطع رابطه می کنم ، بدون این که باهاش دشمنی داشته باشم.

از اعتقاداتتان در دوستی و دشمنی؛
من معتقدم که دوستی با ناسپاسان از دشمنی با سپاسگزاران ، بدتره ؛ چون سپاسگزار، بخشنده است ، اما ناسپاس ، کفران کننده.

سعی می کنین کجاها حتی المقدور شفاف برخورد نکنین؛
پیش نیامده که... ولی معمولا در مقابل خانمها، چون فکر می کنم با خانمها که از نظر من گل سرسبد آفرینشند، باید مثل یک گل رفتار کرد.

گل سرسبد؛
به همین دلیل در گذشته های دور، ایزدان را به صورت زنان تصور می کردند.

استراحتتان کجاست / چه وقتی؛
من در واقع همیشه در حال استراحتم ، برای این که احساس خستگی نمی کنم ؛ حتی کار کردن هم یک نوع استراحته برای من.

ترجیح می دین جای چه کسی باشین یا نباشین؛
جای هیچ کس ، برای این که هر کسی جای خودشو داره.

جای پیکاسو... مثلا؛
فرق نمی کنه پیکاسو باید آرزو کنه جای من باشه. من مسلمانم و ایرانی.

قبله تون؛
قبله همه مسلمین جهان و قبله فرشتگان.

اهل بدقولی؛
هرگز نکرده ام و همیشه هر چی گفتم بهش عمل کرده ام مگر این که اتفاقی افتاده که نتونستم.

به قولی: «زیباتر شبی برای مردن»؛
هر شبی برای مردن زیباست ، برای این که مردن آغاز زندگی جاودانه.

کسی که مادرزاد نقاش است...؛
اونی که مادرزاد نقاش ، آفریده شده.

کسی که برای نقاشی آفریده نشده ، اما در این حوالی... ای! قلمی و قدمی داره؛
اینها مقلدان هستند، مثل میمون و طوطی.

این بیت حافظ در چشم شما «خیال حوصله بحر می پزد هیهات / چه هاست در سر این قطره محال اندیش» یعنی؛
آها! معنی اش اینه که: در ازل پرتو حسنت به تجلی دم زد.

هنرمندی که پس از مرگش طرف توجه قرار بگیره؛
همه کسانی که پیش از مرگ بهشون بی لطفی شده پس از مرگ مورد توجه قرار می گیرن ؛ بخصوص اگر ایرانی باشن!

به شما چقدر توجه شده؛
اگر توجهی شده از طرف خدا شده ، نه از طرف مردم.

از هنرمندانی که صحبت شد، چند تا در جامعه ایرانی سراغ دارین؛
خیلی! من خودم به سلطان محمد بسیار علاقه نشان می دم ، چون عارف ، شاعر، موسیقیدان و آفریننده بوده و همه اینها را در اثر خودش نشان داده.

و این نیمایی : «گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم ، تو را من چشم در راهم»؛
درباره نیما من می گم: آفرینشگری ناشناخته.

یک قضاوت درباره کتابها؛
کتابهای چه کسی!

در چه زمینه ای ظاهرا بی رقیب هستین؛
نمی دونم ولی می دونم که آنچه می دانم فضل خداست. او به من داده.

صحبتی در قنوت با حضرت باری تعالی.
از پدرم یاد گرفتم که بگم ، رب زدنی علما والحقنی بالصالحین.

چنین خلوص نیتی ، نتیجه چیه؛
اگر در من خلوص نیتی باشه از همان الطاف الهی است که صحبتش شد، چون خدا فرموده: هر کسی را که بخواد هدایت می کنه و برعکس.

از مهمترین انگیزه های زندگی؛
نمی دانم مهمترینش کدام باشه ، چون زندگی من یک زندگی معمولی است که همه دارند. چون من با انگیزه به دنیا نیامدم ، مرا به دنیا آورده اند و از دنیا خواهند برد.

از اشتباهات زندگی؛
نمی دانم کدامش را بگم.

از مهارت...؛
مهارت در سخن گفتن ، با توکل به خدا.

به این سخن ، چی اضافه کنیم؛
من هر وقت خواستم سخنرانی کنم در اندرون خود از خدا خواسته ام اگر حرف حقی هست بر زبانم جاری کند و اگر نیست لالم کند.

که هنوز...؛
و خوشبختانه هنوز لال نشده ام.

احساستان نسبت به دستهاتون؛
دست ، وسیله آفرینشه.
خداوند هم از دستهای خودش (در قرآن) حرف می زنه ، در حالی که جسم نیست.

از آثار هنری کهن ژرف؛
فقط یک اثر کهن ژرف... و آن نقش برجسته شاپور است که پا بر پشت گوردین امپراتور طغیانگر روم گذاشته.

به چه چیزی بیش از اندازه وابسته این؛
توی ذهنم چیزی نمی آد که جواب بدهم.

از زندگی چی آموختین؛
(اینو بنویس...) مادرم زاد مرا عاشق و آموخت به من / سوزش و سازش و آشفتگی و غم ، پدرم / مکتب زندگی ام هیچ نیاموخت ولی / زندگی خورد به پاداش گناهم جگرم / چه کنم انده دل با که بگویم که ز من / بگریزند ز من چون که ببینند اثرم (مال خودمه).

اهل مسافرت؛
هستم ، علاوه بر این که اهل شیرازم ، اهل مسافرت هم هستم.

دراز کشیدن در آفتاب زمستان؛
خوبه ، به شرطی که بغلت کاهو سکنجبین یا کاهو سرکه هم باشه.

شباهت شما و ابرها؛
با ابرها...! نه ، ابر متغیره ؛ من همینم که هستم.

یادی از زلالی های روح؛
من هر وقت به زلالی روح رسیدم ، یادش می کنم!

«باد ما را با خود خواهد برد» را قبول دارین ؛
امیدوارم.

به کجا می بره؛
ببره به هر کجا که می خواد، چون هر جا ببره ، زیر آسمان خداو قلمرو اوست.

یه چیز باشکوه بفرمایید؛
خداوندا، همه ما را بیامرز!

علی اکبر مظاهری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها