کوتاه، جذاب، ​زیبا

اهدای جایزه نوبل ادبیات سال 2013 به آلیس مونرو، نویسنده کانادایی، تجلیلی است که خیلی از زمینه‌ها را دربر می‌گیرد، ولی برای داستان کوتاه، دستاورد خاصی محسوب می‌شود، مخصوصا که پس از سال‌ها به داستان کوتاه به عنوان ریشه اصلی رمان‌نویسی نگریسته شده است.
کد خبر: ۶۰۶۵۱۲

ماه گذشته بود که ویلیام ترور، نویسنده کهنه‌کار همدوره آلیس مونرو، جایزه یک عمر داستان کوتاه‌نویسی «چارلزتون‌ ـ‌ چی چستر» را دریافت کرد​ و هفته گذشته هم ​سارا هال​ جایزه سالانه داستان کوتاه «بی‌بی‌سی» را از آن خود کرد. با این همه، هیچ چیز ​ در حد و اندازه جایزه نوبل نیست، هم از نظر افتخار و هم دستاورد مالی قابل توجه (هشت میلیون کرون سوئد برابر با 770 هزار یورو، به علاوه پیش‌بینی افزایش فروش در فهرست جهانی نشر)؛ از طرف دیگر مونرو می‌تواند به حق احساس غرور کند از این که اولین زن کانادایی (و سیزدهمین زن در جهان ) است که آکادمی نوبل به او جایزه داده است.

مونرو هشتاد و دو ساله که در فهرست‌های بخت‌های نوبل 2013 پس از «هاروکی موراکامی» رتبه دوم را داشت و از سوی آکادمی برای «داستانگویی موزون که مشخصه آن وضوح و واقعگرایی روان‌شناختی است»، مورد تحسین قرار گرفت، به فهرستی از نویسندگان می‌پیوندد که اگر بخواهیم به اجمال عنوانی برای آن بگذاریم باید بگوییم: «حقیقتا بزرگ‌ترین تولید‌کنندگان آثار ادبی.» ارنست همینگوی، ویلیام فالکنر، سائول بلوء، هارولد پینتر، خوزه ساراماگو، نادین گوردیمر، دوریس لیسینگ، تونی موریسون، و شیموس هینی فقید فقط چند نفر از نویسندگانی هستند که از سال 1901 مورد تمجید قرار گرفته‌اند.

از طرفی کتابفروش‌ها نیز نفس راحتی خواهند کشید، چون مونرو برای خریداران کتاب نام آشنا و محبوبی است، برعکس، شاید​ «ویسلاوا ژیمبورسکا»، برنده نوبل ادبی سال 1996 یا «مو ین»، برنده سال گذشته. همچنین تبریکاتی که به مونرو گفته شد، آن گونه که معمول است، با ادب و احترام ملایم نبود، بلکه با شعف و شادمانی بود: هموطن‌اش، «مارگارت ات وود»، بحث نوبل برای او را مطرح کرد و در چند دقیقه پس از انتشار خبر برنده شدن مونرو، تعداد قابل توجه دنبالگران خود در توییتر را با شوق و ذوق باخبر کرد؛ یکی از نویسندگان معروف هم او را به عنوان «استاد واقعی فرم داستان کوتاه» مورد تحسین قرار داد.

البته آلیس مونرو خودش اهل توییت‌کردن نیست؛ او به طور کلی در نقطه دوری در جنوب غربی «اونتاریو» که مکان وقوع 15 جلد از کتاب‌های داستان اش است، زندگی می‌کند. مانند ​پیتر هیگز​، یکی از برندگان نوبل در رشته فیزیک که هنگام گذراندن تعطیلات موبایل خود را خاموش کرده بود، پیدا‌کردن مونرو هم کار سختی بود: ​پیتر انگلوند​، دبیر دائمی آکادمی سوئد، سرانجام مجبور شد روی پیام گیر تلفن او پیغام بگذارد.

در واقع، مونرو به همراه دخترش در «بریتیش کلمبیا» بود؛ دخترش او را صبح زود بیدار کرد تا خبر برنده‌شدن‌اش را به او بدهد. مونرو فروتن و متواضع که ظاهرا از توجه رسانه‌ها گیج و مستأصل شده بود، از طریق ناشرش (پنگوئن راندوم هاؤس) بیانیه‌ای صادر کرد و در آن گفت: «خیلی خوشحالم که بردن این جایزه باعث خوشنودی بسیاری از کانادایی‌ها خواهد شد. از این بابت هم خوشحالم که این جایزه باعث توجه بیشتر به نویسندگان کانادایی خواهد شد.»

اینها جملات مناسب و به‌جایی از مونرو است، کسی که داستان‌اش با کانادا شروع و با کانادا تمام می‌شود. (او اعلام کرده است که جدید ترین مجموعه داستانی اش به نام «زندگی عزیز» که​ سال 2012 منتشر شد، آخرین کتاب او خواهد بود.) اتوبیوگرافی، بیوگرافی و داستان، همگی در آثارش با هم ترکیب می‌شو​د؛ آثاری که ماجرای شان در دهکده‌هایی در بخش روستایی اونتاریو رخ می‌دهد، جایی که در آن بزرگ شد و اکنون در آنجا زندگی می‌کند.

آلیس مونرو با نام اصلی ​آلیس لیدلا​ و به عنوان بزرگ‌ترین در میان سه فرزند،​ دهم جولای ​ 1931 در خارج از ​وینگهام​ از والدینی که از سمت پدری، اسکاتلندی‌‌تبار و از سمت مادری ایرلندی بودند، به دنیا آمد. پدرش از نوادگان ​ جیمز هاگ​ (نویسنده مطرح) بود، ولی خود آلیس مونرو ادعا می‌کند که دنیای ادبیات هیچ نقشی در روند بزرگ‌شدن او نداشته است. مونرو در داستان کوتاه «دورنمای کاسل راک» (عنوان مجموعه‌ای منتشر شده در سال 2006) که اتوبیوگرافی‌ترین داستان او است، تاریخچه سفر خانواده لیدلا از اسکاتلند به «نووا اسکوتیا» را ردگیری می‌کند و همچنین به موفقیت کوتاه‌مدت والدین اش به عنوان صیاد خز روباه نقره‌ای در زمان رکود بزرگ اقتصادی (زمانی که این کسب و کار دچار رکود شد، آنها سراغ تجارت بوقلمون رفتند) و سال‌های شکل‌گیری خودش در دهه‌های 40 و 50 ، می‌پردازد. او در گفت‌وگویی که ​ سال 1994 با فصلنامه «پاریس ریویو» انجام داد، گفت: «من هرگز مشکلی برای پیدا‌کردن مصالح داستانی ندارم و منتظر می‌مانم تا مصالح داستانی خودش پیدا شود​ و همیشه هم پیدا می‌شود. سر و کار داشتن با مصالحی که از آنها اشباع شده​ام، برایم دردسر​ساز است.»

مونرو پیش از این​ سال 1980 نامزد جایزه بوکر و​ سال 2009 برنده جایزه بوکر بین‌المللی شده بود.

کاترین تیلور / دیلی تلگراف

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها