تنوع موضوعات برای اپرای عروسکی با توجه به غنای ادبیات ایران، بسیار است. چه شد که به سراغ مولوی و زندگی او رفتید؟
در فاصله سالهای 1349 تا 1353 که در دانشکده هنرهای زیبا و رشته تئاتر تحصیل میکردم، از محضر استادان: دکتر ضیاءالدین سجادی، فریدون رهنما و دکتر مهین جهانبگلو بهره بردم و با مولوی بیش از پیش آشنا شدم. در آن زمان در خودم چنین جراتی را سراغ نداشتم که نمایشنامه یا اپرایی در حد و اندازه مولوی بنویسم، اما تمرین میکردم و روزی نبود که از این دغدغه غافل بشوم. سال 1352 نمایشنامه سفر سبز در سبز را نوشتم که تحت تاثیر زندگانی ابراهیم ادهم عارف بزرگ ایرانی با نگاهی به داستان امیر ارسلان نامدار بود. طبعا داستان امیرارسلان نامدار و فرخلقا از بعد نفسانی به موضوع عشق توجه دارد، اما من مایل بودم عشق را از زاویه نگاه عارفانه بنگرم. البته در شکل ظاهر هم کسی با خواندن یا دیدن این نمایشنامه متوجه چنین ادغامی نمیشود، اما به هر حال اجرای این اثر در سال 1356 و 1368 اعتماد به نفسم را بالا برد تا بتدریج جرات کنم که به حضرت مولانا نزدیک شوم و سرانجام نزدیک به سه دهه بعد، از پس این کار دشوار برآمدم.
چه شد که سراغ بازخوانی زندگی مولوی از طریق اپرای عروسکی رفتید؟ به نظرتان در این سبک، چه ویژگی خاصی وجود دارد که موجب تاثیرگذاری بیشتر بر مخاطب میشود؟
حضرت مولانا در ارتباط با چگونگی شکل گیری یک اثر در ذهن یک نویسنده توصیف بینظیری دارد:
در مهندس بین خیال خانهای
در دلش چون در زمینی دانهای
آن خیال از اندرون آید برون
چون زمین، که زاید از تخم درون
هر خیالی کو کند در دل وطن
روز محشر صورتی خواهد شدن
و الی آخر... درست است که موضوعهای فراوانی برای نوشتن و روی صحنه بردن هست، اما گفتم که از دوران دانشجویی تا آفرینش مولوی یکی از موضوعهایی که در جانم رخنه کرده بود، افکار مولوی و آرزوی تبدیل کردن آن به اثری دراماتیک بود... من هرگز خلقالساعه به سراغ موضوعی نمیروم و اپرای مولوی ریشه در سالهای دور دارد. اما درباره نمایش عروسکی نکته آزاردهندهای وجود داشت که هنوز هم ادامه دارد و آن باور غلطی است که گویا نمایش عروسکی فقط برای کودکان ساخته و پرداخته میشود و اتفاقا در سال 1368 هم با اجرای نمایش عروسکی سفر سبز در سبز با این باور نادرست در افتادم و خوشبختانه امروز بسیاری با دیدن رستم و سهراب، مکبث، عاشورا، مولوی و آخرین اثرم حافظ به نادرستی این طرز تلقی پی بردهاند. بله میخواستم توان نمایش عروسکی در رویارویی با آثار عرفانی را بیازمایم که خدا خواست و شد.
محتوا و مضامینی را که در این اثر به مخاطبانتان منتقل کردید، چطور انتخاب کردید؟
اپرا با حمله مغول آغاز میشود که نهایت ددمنشی انسان علیه انسان است و با پیام عشق به انسان و ماورای انسان ادامه مییابد و سر انجام با عشق درخشان مولوی و شمس به اوج میرسد...
در کنار روایت این ماجرا، چقدر برایتان مهم بود که اندیشههای عمیقتر را به خواننده انتقال دهید؟ و کدام مبانی فکری و اندیشهای برایتان ارزش بیشتری داشت تا پررنگتر مطرح شود؟
روزی نیست خبر هولناکی از خشم و عصبیت انسان علیه انسان را نخوانیم و نشنویم و اگر نفس انسان را با نیروی عشق مهار نکنیم، این داستان تلخ ادامه مییابد. اپرای مولوی تلاشی برای انتقال نیروی عشق است... اخیرا زن و شوهری پس از اجرای حافظ پیشم آمدند و گفتند که ما پس از دیدن دیویدی مولوی از جدا شدن منصرف شدیم و روزی نیست که اپرا را نبینیم. اگر نمایش ما تا به همین حد هم موفق بوده باشد، من به آرزویم که بسط و تعمیق عشق میان انسانهاست رسیدهام.
چه نیازی در خودتان یا مردمی که با آنها زندگی میکنید، دیدید که به نظرتان لازم بود در این برهه از فعالیتهایتان به سراغ زندگی مولوی بروید؟
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
این بیت را از زبان حضرت مولانا شاهد آوردم که بدانید با عشق میتوان با مرگ و نیستی رودررو شد و اگر به پیروزی هم نرسیم باکی نیست. مهم آن است که نگذاریم احساس پوچی ما را از درون بخشکاند....
در میان تماشاگرانی که بارها به دیدن اپرای مولوی آمده و میآیند، جوانهایی بوده و هستند که نا امیدی بر آنها چیره شده و من معتقدم که وظیفه دارم روزنهای به باغ امید عمیق، به تحول، به دگرگونی و تابش آفتاب عشق باز کنم تا شریک جرم کسانی نشوم که با بسط ناامیدی بهترین نیروهای جامعه را به نابودی میکشانند.
به نظرتان کدام اتفاقها در زندگی مولوی میتواند برای مخاطبانی که شما آنها را نمیشناسید و نمیدانید از چه قشری هستند و از چه سطحی برخوردارند، ولی شاهد اثر شمایند، تاثیرگذار باشد؟
مولوی ایمان عمیقی دارد و برای درک محضر شمس و چشیدن جام محبت از کسی هراس ندارد و مقام ظاهری را بر مقام باطنی ترجیح میدهد و تماشاگران ما بیتردید این نکته را بدرستی دریافت کرده و میکنند:
عشق از اول سرکش و خونین بود
تا گریزد هر که بیرونی بود...
اگر این پیام دریافت نشده بود، مردم تا به این اندازه مشتاقانه به دیدن اپرای مولوی نمینشستند.
آیا بازخوردی از تاثیر اثر هنریتان در زندگی شخصی مخاطبانتان هم داشتید؟
مولوی در تهران ، شیراز و دبی اجرا شده است و در هر جا که اجرا داشتهایم بسیاری از تماشاگرانمان از تاثیر اپرای مولوی بر زندگی فردی و اجتماعیشان داستانهای زیادی گفتهاند. پیشتر مثالی زدم و در جواب این سوال به یک مورد دیگر اشاره میکنم: خبرنگاری برایم تعریف کرد دوستی داشته که به بیماری مهلک سرطان دچار شده بود و برای دیدن اپرای مولوی در انظار حاضر شده بود. آن روزها زمزمه روی صحنه آمدن اپرای حافظ هم بود. ایشان گفته بود نمیمیرم و میمانم تا حافظ را هم ببینم... و او حافظ را هم دید... از این مثالها زیاد است که همه از نفس حق سالار عشق حضرت مولوی است و سایه او بر سر عاشقانی چون من و اعضای گروهمان است که سر پا ایستادهایم. اگر بازتاب توانبخش تماشاگران نبود، به دلیل کمتوجهی مسئولان فرهنگی تا به امروز نمیتوانستیم به راهمان ادامه بدهیم... من برای به روی صحنه آوردن هریک از این آثار، بارها گفتهام که هر بار صدها بار ریش به خاک مالیدهام... افسوس که برخی مسئولانمان سلاطین شعارند و دریغ که توجهی به میراث معنوی ایران زمین ندارند و توقع دارند که ترکها مولوی را ایرانی بدانند.!!!!!!
با توجه به اهداف و پیشبینیهای اولیهتان برای پدید آوردن این اثر، استقبال مردم از اثر چگونه بود؟ بیش از حد انتظارتان بود یا همان طور که فکر میکردید؟
بیش از آنچه تصور میکردم... مردم ما قدر اثر خوب را درک میکنند... اپرای مولوی افتخاری برای من و اعضای گروه تئاتر عروسکی آران است: بیتردید موسیقی بسیار زیبای بهزاد عبدی، صدای محمد معتمدی، همایون شجریان، حسین علیشاپور و... در کسب این موفقیت تاثیر فوقالعادهای داشته و دارد.
حورا نژادصداقت / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم