در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عموم مردم و حتی افراد تحصیلکرده فکر میکنند، بازیگری کار آسانی است. به نظر شما ریشه این سادهانگاری درباره حرفه بازیگری در جامعه ایرانی چیست؟
عدم شناخت که مسببان آن، هم رسانههای نوشتاری هستند، هم رسانههای تصویری. البته سیستم ورود به این حرفه گاهی چنان آسان و سهل ممتنع است که بیشتر این ذهنیت را دامن میزند. وقتی این همه چهرههای کمسواد، کماستعداد و رنگارنگ بیهیچ فیلتری وارد تلویزیون و سینما میشوند مگر غیر از این هم میشود تصور کرد. پس بازیگری را امری سهل و آسان فرض میکنیم و برایش ارزشی قائل نیستیم و در دسترس میپنداریمش.
اولین درس یا توصیهای که شما قبل از آغاز رسمی دروس حرفهای تئاتر به هنرجوها دارید، چیست؟
لطفا کمی کتاب بخوانند. فیلم خوب ببینند و توقعاتشان را کم کنند. ره صد ساله را نخواهند یکشبه طی کنند چون در این صورت به مشکلی دچار میشوند که بسیاری دچار شدهاند. یکشبه چهره میشوند و یکشبه هم فراموش میشوند و از همه طلبکار باقی میمانند و وقتی توقعاتشان برآورده نشد به افیون پناه میبرند و ادای آدمهای دردمندی را درمیآورند که زمین و زمان علیهشان دست به یکی کردهاند تا آنان را از برج عاج به زیر کشند. غافل از این که مقصر اول و آخر خودشانند.
گرههای کور آموزش بازیگران و هنرپیشههای حرفهای و در حد استانداردهای جهانی در ایران چیست؟ چرا بازیگران ایرانی چه در تئاتر و سینما نتوانستهاند جایگاه جهانی داشته باشند؟
سوژهها محدودند، قصهها تکراری و اغلب دلآشوبکن و حوصلهسربر... اگر پاچینو و دنیرو هم باشی کم میآوری. کجا باید خلاقیت به خرج داد؟ با کدام مصالح؟ با که؟ کارگردانهایی که دست چپ و راستشان را هم نمیدانند یا تهیهکنندگانی که تنها سرمایهشان را جایی میخوابانند و صرف کارهایی میکنند که برگشت داشته باشد؟ و با گرفتن انگیزهها از کسانی که جوانی و سلامتشان را هزینه کردند؟ نه. به اعتقاد من خود بازیگران در این راستا کمترین نقش را داشته و دارند. وقتی نقشها بیربط، سطحی و بیخاصیتاند، قصهها بیمایه و کارگردانها ندانمکار، بازیگر باید شقالقمر کند؟ آن هم اگر کمی ناز کنی یا بخواهی درست و سنجیده عمل کنی هزار برچسب میزنند که ادا درمیآورد یا بدقلق است یا... پس بهتر است در خانهات بنشینی و سبزی خودت را پاک کنی که پاکتر ماندهای.
میشود گفت هنوز مردم با تئاتر قهر هستند. دلیل این قهر طولانی چیست؟
خورهای که به جان سینما افتاد حالا به جان تئاتر هم افتاده و نگاه بازاری و غیرفرهنگی به آن است. تئاتر حالا عین سینما به تئاتر گیشه و غیرگیشه تبدیل و تقسیم شده است. قرار بود سالنی به سالنهای فرسوده تئاتر اضافه شود. ایرانشهر را علم کردند. حالا شده محل نمایشهایی با استفاده از بازیگران غیرتئاتری با هزینههای آنچنانی که آن هم بعد از مدتی که تبش سرد شد، به همان مرضی دچار شد که تئاتر پویا و جریانساز و اندیشمند دچار شده؛ عدم استقبال. بالاخره تماشاگر روزی از دیدن چهرههای مثلا تلویزیونی که راه رفتنشان را در صحنه نمیدانند، سیر میشود. قصد جسارت به این عزیزان را ندارم. آنها هم باید به تئاتر بیایند، اما جان دوست! تو باید اول این کار را یاد بگیری که نه تئاتر را ضایع کنی نه خودت را... مگر ما به تلویزیون یا سینما نمیرویم. ولی اول یادش میگیریم بعد میرویم.
البته آنها کمتر تقصیر دارند. آنجا هم باز دستهایی در کار است که از آنها بهرهکشی میکند. آنها که میخواهند با ایجاد موجی تازه هم جیب خودشان را پر کنند و هم اگر روزگار به این شکل و وضع نبود و قرار بود سره از ناسره سوا شود، محلی از اعراب نداشتند و هرگز فرصت آن را پیدا نمیکردند که چه به عنوان نویسنده و چه به عنوان تهیهکننده و کارگردان سری میان سرها در بیاورند مطرح شوند و این وسط بیچاره مخاطب تئاتر!
شما معروف هستید به تلاش ویژه برای آموزش هنرجویان جوان شهرستانی و غیرتهرانی. چطور و چرا به این تاکید و دغدغه ویژه رسیدید؟ خودتان را در این راه موفق میدانید؟
آخر آنها محرومند و بیادعاتر از بقیه. سربهزیر دارند و با کار و تلاش، اما بیهیچ امیدی به آینده تنها در رویاهایشان خواب هنرپیشه شدن و ورود به تلویزیون و سینما و تئاتر را میبینند و دلخوش به جلسات یا اتفاقات منحصر به فردی که در شهرشان گاهی رخ میدهد. آمدن و رفتن استادی، بزرگی، معلمی، دلسوزی که آنها را بیشتر میسوزانند تا آماده کنند. آنها در کوران روزگار و شرایط نمیپزند، جزغاله میشوند و اگر شانس بیاورند اوقاتی که بعد از کار روزانهشان (که اغلب با حرفه بازیگری هیچ سنخیتی ندارد) فارغ میشوند و به تئاتر روی میآورند، به حضورشان در پایتخت منجر بشود و اگر در جشنواره مثلا بینالمللی تئاتر شرکت کنند برایشان ایدهآل است و دست آخر تو بیشتر احساس گناه میکنی که آنها را بیشتر هواییشان کردهای.
به نظر میرسد شما در کارهایتان مسیر عامهپسندانه و شهرت به مفهوم عامیانهاش را کنار گذاشتهاید، انتخاب این راه تعمدی بود یا مسیر حوادث و روزگار این را به شما تحمیل کرد؟
جوانتر که بودم بدم نمیآمد بیشتر بشناسندم. اما هرگز شهرت به معنای عامش مورد پسندم نبوده و نیست. به قول سارتر، از زیر نگاه بودن بیزارم. ولی میخواهم کار کنم. این حق مسلم من است. من و امثال من. من میدان را خالی نمیکنم. ممکن است در صحنه حضور کمتری پیدا کنم اما این به معنای «نبودن» نیست. عرض کنم که برخی مسئولان از امثال من خوششان نمیآید. اصولا مدیر دوست دارد منتقدش نباشند. قربان صدقهاش بروند و برای هر تصمیمش هورا بکشند و مدام با دولا و راست شدن مجیز گویش باشند اما من از آن دسته از آدمها نیستم. معتقدم آنها برای ما هستند، نه ما برای آنها. آنها به ما خدمت میکنند نه ما به آنها. ما خدمتگزار مردمیم، مخاطبیم... بیهیچ تکلف و تملقی. اما متاسفانه همه چیز وارونه شده. برای همین است که قورباغه ابوعطا میخواند و این است که غیرممکن، ممکن شده و همه چیز بوی ریا و دورویی میدهد. استاد خطابت میکنند، اما پشت سرت میزنند. راه بر تو میبندند. تو را منزوی میکنند و آنقدر عرصه را برایت تنگ میکنند که دق کنی تا فردا زیر تابوتت را بگیرند و در قطعه هنرمندان به خاکت سپارند. به خیالشان یک مزاحم کمتر... چراکه آنقدر متقاضی و داوطلب برای کار آن هم بیمواجب و دستمزد در صف ایستادهاند که چه نیاز به سمندریانها و بیضاییها و... که یکی را میفرستیم به دیار باقی و دیگری را به دیار... .
اما باید ماند و تا زنده بود زندگی کرد و ناامید نبود. اینجا سرزمین من است. این تئاتر کار من است و در این هوای مسموم باید خواند و آواز سر داد. حتی اگر گوشی برای شنیدنش نباشد.
شما در سال 86 اعلام کردید قصد فعالیت صحنهای در تئاتر را ندارید. دلیل این تصمیم چه بود و چرا منصرف شدید؟
این که هر چه را نمیپسندند با لطیفه و مطایبه پس میزنند. طنازانه به سخرهاش میگیرند... هر چه باشد.
دراماتیکترین خلقیات و اخلاقهای مردم ایران از نظر شما چیست؟
اگر به آنها دروغ نگویند و مطالباتشان را مطرح کنند، حتما آنها هم به تئاتر و سینما رو میآورند. صفهای طویل دور تا دور تئاتر شهر در دهه 60 را فراموش نکردهایم یا سر و دست شکستنها برای رفتن به سینما و مهمتر از همه وکیل و وصی مردم نشویم. اگر اجازه بدهیم، مردم قیم نمیخواهند و وقتی با احترام با آنها رفتار کردیم و قصهشان را توانستیم بگوییم، آنها هم با تئاتر و سینما آشتی میکنند و هنر خصوصی نمیشود و عمومیت پیدا میکند.
با وجود وقوع تحولات تاریخی متعدد با بار دراماتیک بالا در ایران مثل انقلاب، جنگ و... چرا این وقایع به زبان نمایش ترجمه نشده است؟ اشکال کار از کجاست؟
رایجترین شیوه ضدتبلغ، تبلیغ مستقیم راجع به هر چیز است. چقدر راجع به جنگ یا پدیدههای دیگر اجتماعی هزینه شد و راجع بهشان سخن رفت. نتیجهاش چه بود. پرهیز از آن. چرا صورت دیگر آن را امتحان نمیکنیم، تبعات این پدیدهها و جریانهای اجتماعی را آسیبشناسی کردن و تاثیرات منفی و ناهنجار آن را شناساندن. در زمینه جنگ دانشور نوشت، احمد محمودهم نوشت و واقعی هم نوشتند، اما تاثیرش چه بود؟
آیا موافقید محیطهای آکادمیک و علمی ما در زمینه تربیت بازیگر و هنرمند هنرهای نمایشی موفق نبوده و این باعث شده است آموزشگاههای خصوصی این وظیفه را بهعهده بگیرند؟ فکر میکنید دلیل این عقبماندگی و ناموفق بودن نهادهای آکادمیک چه بوده است؟ از چه نقایصی رنج میبرند؟
متاسفانه امروزه بعضی دانشجویان سطح سوادشان از بعضی مدرسان بالاتر است و استاد برای آن که سنگ روی یخ نشود، حاضر است نمره آن دانشجو را بدهد تا او سر کلاس حاضر نشود... نتیجهاش میشود این که میبینید.
در چند روز اخیر، کتاب «شیوههای نوین رهبری برای نسل جدید: استیو جابز» با صدای شما بهصورت کتاب گویا منتشر شده است. چطور شد این کار را تجربه کردید؟
به نظرم تغییر فاز نیست. همه این کارها به نوعی به هم مربوطند. این شیوه رهبری را که معاون و دستیار جابز در کتاب مورد نظر مطرح میکند، میشود به همه امور تسری داد. چه هنر، چه سیاست، چه ورزش و چه... من هم باید از این اصول باخبر باشم تا بتوانم اثری را بدرستی خلق کنم، بخصوص هنرهایی جمعی چون سینما، تئاتر، رادیو و ... اگر قادر نباشم دلسوزانه و با درایت و تعقل و تخصص، جمعی را رهبری کنم بیتردید نتیجه کار چیزی نیست، جز اثری غلط، ناپایدار، ناهنجار و بیربط که تنها مشتریش خودم هستم.
شاخصترین نمایشنویس ایرانی و خارجی از نظر میکائیل شهرستانی؟
بهرام بیضایی، اکبر رادی، شکسپیر، چخوف، ایبسن و... .
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: