در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه مدتی در زندان هستی؟
شش سال گذشته است. از وقتی بازداشت شدم زندانی هستم، البته اول من را به بازداشتگاه بردند و بعد هم به زندان منتقل کردند.
متهم به قتل یکی از جوانان محل به نام آرش شدی. قبول داری؟
بله، قبول دارم من از اول هم این موضوع را قبول کرده بودم. چیزی نبود که بخواهم انکار کنم. من این کار را کردم.
چرا او را کشتی؟
نمیخواستم بکشمش فقط از خودم دفاع کردم.
درگیری شما به چه دلیلی بود؟
درگیری ما به خاطر رازی بود که من سالها آن را از خانوادهام مخفی کرده بودم و زندگیام را عوض کرده بود. آرش سالها بود من را مورد آزار قرار میداد و زندگیام را سیاه کرده بود، چون نمیخواستم به حرفهایش گوش کنم و از خواستهاش تمکین نمیکردم اینطور به من آسیب میزد. او میخواست من را
بکشد.
آنطور که محتویات پرونده نشان میدهد اول تو به او حمله کردی. چطور مدعی هستی او میخواست تو را بکشد؟
مدتی بود می خواست با من درگیر شود، اما من طفره میرفتم و کاری میکردم او نتواند دعوا راه بیندازد. شب حادثه هم وقتی به خانه برگشتم دیدم او پدرم را با چاقو زده است. جلو رفتم که به من حمله کرد و این اتفاق
افتاد.
از ابتدا تعریف کن ماجرا چه بود و چرا درگیر شدید؟
برای شام به خانه خواهرم دعوت شده بودم. وقتی داشتم میرفتم آرش جلوی من را گرفت و گفت باید هر چه میگویم انجام بدهی. من نمیخواستم حرفش را قبول کنم از طرفی نمیخواستم با او درگیر شوم به همین دلیل فرار کردم. البته او دنبالم بود، اما از آنجا که من سوار ماشین بودم نتوانست کاری بکند و این طور بود که فرار کردم. بعد از شام به خانه خودمان رفتم از چیزی خبر نداشتم و فکر میکردم آرش دست برداشته است، اما وقتی به مقابل خانه پدرم رفتم دیدم درگیری شدیدی آنجا هست متوجه شدم آرش با عده زیادی از نوچههایش به خانه ما رفته تا تهدیدش را عملی کند.
آرش چه تهدیدی کرده بود؟
او گفته بود اگر به خواستهاش تن ندهم به خانوادهام آسیب میرساند حتی تهدید کرده بود اعضای خانوادهام را میکشد. او رفته بود پدرم را بکشد.
ضربهای هم به پدرت زده بود؟
بله او پدرم را زده بود وقتی پدرم را دیدم که خونی شده است از کوره در رفتم.
تو چرا با آرش درگیر شدی؟
وقتی آرش به سمت من آمد مجبور شدم او را بزنم.
چاقو را از کجا آوردی؟
چاقو دست آرش بود. او به من حمله کرد و چند ضربه زد. خیلی وضع بدی بود آنها حدود ده نفر بودند و من و پدرم تنها بودیم. پدرم که زخمی شده بود من هم تنها میان آنها بودم آرش با چاقو چند ضربه به سرم زدم و من را زمین انداخت. ضربات عمیق بود، چون او چاقوکشی بلد بود به همین خاطر میدانست ضربات را چطور وارد کند.
وقتی من به زمین افتادم آرش هم تعادلش به هم خورد و چاقو از دستش افتاد دیگر نمیتوانست کاری بکند در یک لحظه من که عصبانی شده بودم چاقو را از زمین برداشتم و یک ضربه به او زدم.
بعد از این که ضربه را زدی چه کردی؟
دوستان آرش او را بلند کردند و به بیمارستان بردند من هم خودم را به کلانتری معرفی کردم.
چرا این کار را کردی؟ متهمان به قتل معمولا میترسند و فرار میکنند.
چون نمیخواستم دروغ بگویم من او را زده بودم و دیر یا زود پلیس دستگیرم میکرد.
گفتی آرش از تو خواستهای داشته که نمیخواستی انجام بدهی آن خواسته چه بود؟
وقتی خیلی بچه بودم آرش من را تهدید میکرد و میگفت باید به خواستههایش عمل کنم. او به من میگفت باید با او رابطه داشته باشم. هنوز 14 سالم نشده بود، دوست نداشتم کاری را که او میخواهد انجام بدهم و فکر میکردم اشتباه بزرگی است، اما آرش تهدیدم کرد و گفت اگر به حرفش گوش ندهم خانوادهام را میکشد. من از این که پدر و مادرم را از دست بدهم خیلی میترسیدم.
اذیتهای او چه مدتی ادامه داشت؟
هر بار که سراغم میآمد مقاومت نمیکردم، اما حالم خیلی بد میشد حتی تصمیم گرفتم خودکشی کنم. هر بار که آزارم میداد تا مدتها افسرده بودم کار به جایی رسیده بود که وقتی به خانه میرفتم دیگر نمیتوانستم با کسی حرف بزنم و خانوادهام از این بابت ناراحت شده بودند.
چه شد تصمیم گرفتی دیگر به خواسته او توجه نکنی؟
بزرگتر که شدم به سربازی رفتم. دیگر متوجه همه چیز بودم و میدانستم او نمیتواند به من آسیبی برساند. میدانستم نمیتواند خانوادهام را به این دلیل بکشد به همین خاطر هم تصمیم گرفتم دیگر به او اعتنا نکنم. البته من نزدیک به دو سال در آن محیط نبودم و فکر میکردم او دیگر همه چیز را فراموش کرده، اما اشتباه میکردم او منتظر بود تا من برگردم، اما دیگر یاد گرفته بودم چطور در برابرش مقاومت کنم.
چرا آرش تو را انتخاب کرده بود؟
او خیلی از بچههایی را که در محل بودند، آزار میداد. اسم همه آنها را روی بدنش خالکوبی کرده بود.
اتهامی که به مقتول وارد میکنی بسیار بزرگ است ضمن این که تو نتوانستی این اتهام را ثابت کنی، اما دوباره آن را مطرح میکنی.
این که من نتوانستم این اتهام را ثابت کنم کاملا درست است. چون دادگاه از حرفهایم قانع نشد و من را به قصاص محکوم کرد. من هیچ مدرکی نداشتم که ثابت کند آرش مرا مورد آزار قرار داده است سالها از آن موضوع گذشته بود و مدرکی وجود نداشت، اما یک مساله وجود داشت آرش اسم همه بچهها را روی بدنش نوشته بود و پزشکی قانونی وجود این اسامی را تائید کرد. همین نشان میدهد من دروغ نمیگویم.
تو در دادسرا ادعا کرده بودی از خودت دفاع کردی حالا هم همین ادعا را مطرح میکنی. چه شد که نتوانستی آن را ثابت کنی؟
قضات معتقد بودند من میتوانستم چاقو را به گوشهای پرت کنم و لازم نبود او را بزنم. میگفتند میتوانستی فرار کنی و شرایط دفاع مشروع وجود ندارد به همین دلیل هم حکم بر قصاص دادند و این حکم مورد تائید هم قرار گرفت.
چطور توانستی از اولیای دم مقتول رضایت بگیری؟
پدر و مادر آرش رضایت نمیدادند آنها اصرار داشتند من باید قصاص شوم. با این که پسرشان سابقهدار بود و خودشان میدانستند چه کارهایی کرده، اما رضایت نمیدادند برای من قابل درک بود آنها دوست نداشتند پسرشان بدنام باشد. پدر و مادرها همیشه نسبت به فرزندشان تعصب دارند، اما خدا را شکر تلاشهای پدر و مادرم و بزرگان محل بالاخره نتیجه داد و آنها راضی شدند.
شما دیه پرداخت کردید؟
بله، پول بسیار زیادی هم دادیم. پدرم برای این که بتواند پول را جور کند خانهاش را فروخت و حالا سر پیری مستاجر شده است. او سخت زندگی میکند. از خدا میخواهم کمکم کند و یاریام بدهد تا بتوانم کار کنم و برای آنها خانهای بخرم و به لحاظ مالی کمکشان کنم تا دوباره بتوانند سرپا شوند. زندگی خیلی سخت است و بدترین شکل خود را هم به من نشان داد. امیدوارم از این به بعد بتوانم شاد زندگی کنم.
در این مدت که زندان بودی چه کار میکردی؟
زندان محیط خوبی ندارد. افرادی هستند که به خاطر قتل اتفاقی زندان افتادهاند، اما افرادی هم هستند که جنایتکار واقعی هستند و جرمهای زیادی مرتکب شدهاند بنابراین نمیشود محیط زندان را تحمل کرد. ماندن در آن محیط خیلی سخت است و من هم فکر میکنم اشتباه بزرگی کردم نباید آن روز چاقو میکشیدم با این که آرش زندگی من را نابود کرد، اما نباید کاری میکردم که او کشته شود و اینطور گرفتار شوم.
در تمام این مدت وقتی تنها میشدم و دور از زندانیان دیگر بودم فقط گریه میکردم و از خدا میخواستم کمکم کند تا از این وضع نجات پیدا کنم. خدا را شکر که خداوند هم کمکم کرد. امیدوارم قضات هم سختگیری نکنند و من بتوانم از زندان بیرون بیایم و دوباره کار کنم و در خدمت پدر و مادرم باشم.
مریم عفتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: