گفت‌وگو با مردی که بعد از 17 سال از بند مواد رها شد

زنی روی شانه‌ام نشسته بود!

امیر مردی است که بعد از 17 سال مصرف شیشه، کراک، تریاک و قرص متادون، بعد از گذراندن دوره درمان به رهایی رسیده و حالا آن طور که می‌گوید حال خوش به زندگی‌اش آمده است. گفت‌وگو با این مرد را بخوانید.
کد خبر: ۵۹۰۳۳۴

چه شد که مصرف را شروع کردی؟

ماجرا به بعد از ازدواجم برمی‌گردد. آن موقع 27 سال داشتم. دلیل اصلی‌اش جهل و نا‌آگاهی خودم بود. به جایی رفتم و اصرار افرادی که آنجا بودند باعث شد برای اولین بار مصرف کنم. البته قبل از آن از مواد خیلی می‌ترسیدم چون عواقب آن را دیده بودم. ما در خانواده‌‌مان چنین مساله‌ای نداشتیم و خیلی از آن وحشت داشتم اما در نتیجه اصرار دیگران و جهل و نا‌آگاهی خودم مصرف کردم. خیلی لذت‌بخش بود تا حدی که به زبان نمی‌توان گفت. بعد از آن دو سه ماه یک‌بار تریاک می‌کشیدم ولی به مرور این فاصله کم شد و بعد از مدتی خودم مواد تهیه کردم و بعد چند سال به یک مصرف‌کننده تبدیل شدم.

چرا نوع مصرفت عوض شد؟

مصرف اولیه من تریاک بود و بعد از مدتی شروع کردم به مصرف شیره. بعد از آن با استفاده از متادون، مصرف موادمخدر را کنار گذاشتم ولی روزی یک‌بار متادون مصرف ‌می‌کردم و دیدم با زمانی که مواد مصرف می‌کردم فرقی ندارد و همان خماری را دارد. به مدت دو سال و نیم روزی یک متادون 5 مصرف ‌می‌کردم تا این‌که با فردی آشنا شدم که گفت ماده‌ای به اسم کریستال آمده است که الان به آن کراک می‌گویند. آن فرد گفت اگر کریستال مصرف کنی خماری ندارد و می‌توانی آن را هم کنار بگذاری. من هم کشیدم ولی وقتی خواستم کنار بگذارم دیدم این طور نیست. بعد گفتند ماده‌ای به نام شیشه آمده است که با‌ آن می‌توانم کراک را کنار بگذارم. به این ترتیب شیشه هم به مصرفم اضافه شد و بعد از آن بود که دوباره سراغ متادون‌درمانی رفتم تا همان روش قبلی را پیاده کنم که روزی یک متادون بخورم، اما این طور که نشد هیچ، متادون هم به مصرف‌هایم اضافه شد. نه دیگر توانستم مواد را کنار بگذارم و نه متادون را. بعد از آن هم با روش درست درمان آشنا شدم و الان هم به درمان رسیده‌ام.

همسرت وقتی متوجه شد مصرف‌کننده‌ هستی چه واکنشی نشان داد؟

همسرم تا این اواخر نمی‌دانست.این اواخر که شیشه می‌کشیدم یک مقدار بی‌خیال شده بودم. مثلا از کارخانه زنگ می‌زدم که من در راه هستم و دارم به خانه می‌آیم ولی شب نمی‌رفتم و موبایلم را هم خاموش می‌کردم. بی‌قید و بند شده بودم، نه استرس و دلشوره و هیچ چیز دیگر در من اثر نداشت. جوری شده بود که همسرم پیامک می‌داد و با قسم ‌دادن می‌نوشت نصف شب است و من و بچه‌ها همه نشسته‌ایم و نگران تو هستیم تلفنت را جواب بده، فقط می‌خواهیم ببینیم سالمی یا نه. اما من در حالت‌هایی بودم که نه جواب تلفن‌شان را می‌دادم و نه هیچ چیز دیگر ولی زمانی که اعتیاد مرا فهمید کنگره 60 را پیدا و با من صحبت کرد. آن موقع همسرم به من گفت: تو دو راه بیشتر نداری یا این‌که از هم جدا شویم یا برای درمان اقدام کنی اما این را بدان که من با تو هستم نه مقابل تو و اگر هم می‌خواهم از تو جدا شوم فقط به خاطر بچه‌هاست و بدان که من دوستت دارم. همسرم حتی در زمان مصرفم به من می‌گفت دوستم دارد و تا آخرم با من است.

چه شد که تصمیم به درمان گرفتی؟

یکی دوبار قرار بود در جلسات شرکت کنم اما مثل خیلی از کارهای دیگر پشت گوش انداختم. یک صبح دوشنبه از خواب بیدارشدم رفتم بیرون مواد کشیدم و برگشتم خانه. همسرم داشت از خانه بیرون می‌رفت، وقتی داشت ماشین را بیرون می‌برد گفتم کجا می‌روی، زنگ بزن آنجا که قرار بود برای درمان برویم، ببین هستند یا نه. همسرم گفت: آنها گفته‌اند شنبه بیایید. اما من گفتم زنگ بزن ببین کجا و چطور است، همین الان برویم. خلاصه همسرم پرسید: تصمیمت را گرفته‌ای؟ جواب مثبت دادم و او تلفن زد و راه افتادیم. او تا به مقصد برسیم بارها از من پرسید واقعا می‌خواهی درمان شوی؟ او گفت اگر نمی‌خواهی ولش کن اما من اصرار کردم، البته قبلا همه راه‌ها را رفته بودم و فکر می‌کردم اعتیاد تا آخر عمر همراهم است. اما این بار با مشاوره‌ 50 درصد ماجرا حل شد و آن روز موقعی‌که به خانه برگشتم با این‌که هنوز مصرف‌کننده بودم حس خوبی داشتم، انگار آزاد شده بودم. چون حرفی که می‌زدند حرف معقولی بود. می‌گفتند همان طور که مصرفت پله‌پله بالا رفته همان طور هم باید کم‌کم پایین بیاید.این طور بود که سفرم را شروع کردم. هدفم درمان بود. این خیلی مهم است و بدون هیچ گریزی سفر خوبی را طی 11 ماه به پایان رساندم.

بدترین خاطره‌‌ای که از دوران مصرف داری چیست؟

دوران مصرف اصلا خاطرات خوش ندارد ولی بدترین خاطره‌اش این است که رفته بودم کارخانه و همسر و فرزندانم دائم زنگ می‌زدند اما من جواب نمی‌دادم، به همین دلیل همسرم با ماشین آمد دنبالم. او اصرار داشت که با او بروم و من می‌گفتم شما برو من خودم می‌آیم.

در نهایت با او رفتم البته خودم پشت فرمان نشستم. آنقدر بی‌خوابی کشیده بودم که در طول مسیر سه بار تصادف کردم بار اول به پشت یک ماشین زدم و بار دوم هم در اتوبان صیاد به جدول زدم و لاستیک ترکید و بار سوم هم در پاسداران دوباره به جدول زدم خلاصه جلوبندی ماشین نابود شد. اگر همسرم همراهم نبود خودم هم از بین رفته بودم. خاطرات بد زیاد دیگری هم از زمانی که شیشه مصرف می‌کردم دارم که بیشترش نتیجه در هپروت بودن و بی‌خیالی است. آن موقع هیچ چیز برایم مهم نبود. من تازه الان است که می‌فهمم بچه‌هایم چقدر بزرگ شده‌اند. کل آن دوران هم برای خودم زجرآور بود و هم برای خانواده‌ام، اما بیشتر از من برای خانواده‌ام سخت بود چون خودم هروقت ناراحت بودم می‌رفتم می‌کشیدم اما آنها چه باید می‌کردند؟ باید می‌سوختند و می‌ساختند.

شیشه و کراک که توهم‌زا هستند. آیا توهمشان سراغ تو هم آمد؟

یک حالتی بود که احساس می‌کردم شخصی روی شانه من نشسته است. واقعا این طور بود و کم‌کم داشتم او را می‌دیدم. او دائم با من بود و تنهایم نمی‌گذاشت. البته زیاد در موردش با کسی صحبت نکردم چون هر کسی یک توهمی داشت، اما این شخص مونث بودهمه جا همراهی‌ام می‌کرد. در خفا عاشق او شده بودم و دوست داشتم دائم با او باشم، حتی بوی عطرش را حس می‌کردم. اوایل که این طور شده بودم به همسرم گفتم. او بهت زده شد و گریه کرد. پس از آن بود که دیگر در مورد آن موجود با کسی صحبت نکردم.

رفتار فرزندانت با تو نسبت به قبل از درمان چه تفاوتی کرده است؟

زمین تا آسمان. قبل از آن التماس می‌کردند که بابا روزهای تعطیل پیش ما بمان، اما رابطه‌مان خیلی سرد شده بود. یادم است یک روز داشتم می‌رفتم مشهد، همسرم مرا به فرودگاه رساند و بعد تعریف کرد موقعی که من از خانه راه افتادم، دختر کوچکم گفته بود خدا را شکر که بابا رفت. همسرم به او گفته بود: این حرف یعنی چه؟ پدرت است. اما الان رفتارشان آنقدر خوب شده که قابل وصف نیست. رابطه تنگاتنگ شده و برایشان وقت می‌گذارم آن موقع وقت نمی‌گذاشتم ولی الان با هم بازی می‌کنیم و در مجموع رابطه‌ام هم با پسرم که اول دبیرستان است و هم دخترم که دوم ابتدایی است و مهم‌تر از آن با همسرم خوب شده، اصلا انگار حال خوش به زندگی‌ام آمده است.

چه تضمینی وجود دارد که دوباره سراغ مواد نروی؟

تضمینش این است که من به دلیل جهل و ناآگاهی‌ام سراغ مواد رفته بودم. خوشبختانه در اینجا به درمان رسیده‌ام و دیگر طرف مواد نمی‌روم. اولش که در راه مواد افتادم و دیگر نتوانستم ترک کنم، مجبور شدم ادامه بدهم اما می‌دانستم یک روزی باید آن را کنار بگذارم ولی نمی‌توانستم تا این‌که این امکان برایم فراهم شد و با آموزش‌هایی که دیدم امکان ندارد دوباره سراغ مواد بروم. چون می‌دانم چه بلایی سر بدنم آمده و از قبل هم قصدش را داشته‌ام که مواد را کنار بگذارم حالا که به درمان رسیده‌ام و جهل و نادانی هم به دانایی موثر تبدیل شده است، بنابراین ممکن نیست دوباره سراغ مواد بروم.

توصیه‌تان به آنهایی که الان مصرف‌کننده هستند چیست؟

من خودم همه راه‌ها را رفتم اما نشد اما چون خواستم در نهایت موفق شدم اعتیادم را درمان کنم. توصیه‌ام این است که بقیه هم راه درست درمان را تجربه کنند و اگر خوب بود بمانند و اگر نتیجه نگرفتند بروند.

شاهد حلاج نیشابوری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها