اعتراف سارق مسلح، مقدمه آزادی مرد بی‌گناه از زندان بعد از 10 سال بود

او همدست من نبود

سال‌های زندان خیلی سخت بود. آدم تا خودش این دوره را تجربه نکند، نمی‌فهمد چه سختی‌هایی دارد. بخصوص برای من که بی‌گناه بودم. این را فردریک رنه دای، در گفت‌وگوی کوتاهی که بتازگی داشته، مطرح و بخشی از ماجرای پرونده‌اش را بازگو کرده است. دای یکی از افرادی است که بدون ارتکاب هیچ جرمی 10 سال از عمرش را پشت میله‌های زندان گذراند.
کد خبر: ۵۸۸۱۸۶

وقوع حادثه

یک زن جوان آمریکایی بعدازظهر دهم ژانویه 1984 میلادی از داروخانه‌ای در منطقه سن‌دیه‌گو واقع در کالیفرنیا خارج شد تا به خانه‌اش برود، اما هنوز بیشتر از چند قدم را پشت سر نگذاشته بود که دو مرد به وی یورش بردند و او را به زور به سمت خودرویی که کنار خیابان پارک شده بود، کشاندند. یکی از مردان در عقب را باز کرد و گروگان را داخل انداخت و خودش پشت فرمان نشست.

نفر دوم نیز در صندلی عقب سوار شد تا زن جوان را تحت کنترل داشته باشد. دو مرد که سلاح در دست داشتند، طعمه‌شان را تهدید کردند که اگر جیغ بکشد یا بخواهد مقاومتی از خودش نشان بدهد، او را به قتل خواهند رساند. زن جوان که جانش را در خطر می‌دید به ناچار سکوت اختیار کرد. این زن بعدها به پلیس گفت: خیلی خطرناک بود. آنها وحشیانه رفتار می‌کردند. خون را در چشمانشان می‌دیدم. هر لحظه ممکن بود گلوله‌ای شلیک کنند. فکر کردم پول‌هایم را می‌خواهند. به آنها گفتم مبلغ زیادی همراه ندارم.

سارقان شش دلار پول نقد این زن را به زور از او گرفتند، اما فهمیدند طعمه‌شان طلا و جواهراتی نیز به‌همراه دارد. برای همین آنها را نیز سرقت کردند. اما ماجرا به همین‌ جا ختم نشد و دو مرد مسلح طعمه خود را مورد تجاوز قرار دادند و سپس او را در خیابانی مسکونی که هیچ خودروی دیگری در آن دیده نمی‌شد، به بیرون پرت کردند و گریختند غافل از این‌که فردی آشنا ناظر این صحنه است.

اعلام شکایت

زن جوان بلافاصله خودش را به اداره پلیس رساند و جزئیات واقعه را توضیح داد. این زن هیچ سرنخی از متهمان نداشت و اگرچه چهره آنها را دیده بود، اما نمی‌توانست توصیف دقیقی ارائه بدهد. شاکی حتی اطلاعات دقیقی از خودروی سارقان مسلح در اختیار نداشت. کارآگاهان تحقیقات خود را از نزدیک به نقطه صفر شروع کردند و در حالی ‌که می‌کوشیدند سرنخی از متهمان به دست بیاورند فردی که شاهد صحنه بیرون انداختن زن جوان از خودرو بود، آنان را کمک کرد. این مرد به اداره پلیس رفت و خبری شوکه‌کننده را به ماموران داد: من آن دو مرد را می‌شناسم. نام یکی‌ از آنها دیوید پرینگلو، اسم آن یکی فردریک رنه دای‌است. آن دو باهم دوست صمیمی هستند.

کارآگاهان بسرعت دست به کار شدند. آنها ابتدا عکس‌هایی را از دو مظنون به دست آوردند و آنها را به زن جوان نشان دادند. او تاکید کرد این افراد همان سارقانی هستند که به وی تعرض کردند. پس از آن دو مرد جوان بازداشت شدند و پلیس برای اطمینان بیشتر آنها را در میان چند متهم دیگر در یک صف قرار داد و شاکی باز هم هر دو نفرشان را شناسایی کرد.

کارآگاهان تقریبا مطمئن شده بودند دای و پرینگل مجرم هستند، اما آن دو با اصرار زیاد می‌گفتند در این جرم نقشی نداشتند و روز حادثه اصلا همراه هم نبودند و در محدوده وقوع جرم هم حضور نداشتند. پلیس برای اطمینان بیشتر تصمیم گرفت از متخصصان کمک بگیرد. نمونه خونی دو مظنون به آزمایشگاه داده شد تا با آثار به جا مانده از جرم مطابقت داده شود. آزمایشگاه اعلام کرد این نمونه‌ها باهم تطبیق می‌کند. این‌گونه بود که پرونده در مرحله اول تکمیل و برای فرستادن به دادگاه آماده شد.

محکومیت سنگین

متهمان در جلسه دادگاه بار دیگر گفتند بی‌گناه هستند، اما دادستان و شاکی هر دوی آنها را مجرم معرفی کردند. هیات منصفه سرانجام بعد از شنیدن حرف‌های همه اشخاص مربوط به پرونده وارد شور شد. مشورت این گروه هشت ساعت به طول انجامید و آنها در نهایت اعلام کردند به نظرشان دای و پرینگل مجرم هستند. پس از آن قاضی به انشای رای پرداخت. او دای را به اتهام آدم‌ربایی به حبس ابد و به خاطر سایر جرایمش به 14 سال و هشت ماه زندان محکوم کرد و برای پرینگل نیز مجازات حبس ابد را در نظر گرفت. دو متهم به رای صادره اعتراض کردند و خواستار تبرئه خودشان شدند، اما وقتی پرونده در دادگاه فرجام نیز مورد بررسی قرار گرفت، قضات رای صادره را تائید کردند.

دای و پرینگل بعد از آن ناامید نشدند و تصمیم گرفتند پرونده‌شان را دنبال کنند، به همین دلیل به دادگاه عالی کالیفرنیا نامه‌ای نوشتند و اعلام کردند بی‌گناه هستند. این مرجع قضایی درخواست متهمان را برای بررسی مجدد پرونده قبول نکرد و راه‌های قانونی به روی آنها بسته شد.

اعتراف غیرمنتظره

نخستین روز فوریه 1990 اتفاقی غیرمترقبه در این پرونده رخ داد. پرینگل به ماموران زندان گفت حرف‌هایی برای گفتن دارد و باید با یک مقام مسئول صحبت کند.

او در برابر جمعی از مسئولان زندان اعلام کرد گناهکار است: من تمام این مدت دروغ می‌گفتم. من آن روز آن زن را ربودم، از او سرقت کردم. اتهام تجاوز را هم قبول دارم، اما فرد دیگری که همراهم بود دای نبود. او بی‌گناه است. من با همدستی یکی دیگر از دوستانم این کار را انجام دادم.

همه از شنیدن این حرف‌ها شوکه شدند. نخست آن‌که پرینگل بعد از این همه مدت دست از تقلا برای اثبات بی‌گناهی‌اش کشیده و به جرمش اقرار کرده بود و دوم آن‌که ادعا می‌کرد دای هیچ نقشی در این جرم نداشت. موضوع به مقامات قضایی اطلاع داده شد و دای که فهمیده بود دوستش بالاخره بی‌گناهی او را تائید کرده است، درخواست آزادی نوشت. اما وقتی درخواست آزادی وی به دست قاضی رسید او با آن مخالفت کرد، چون احتمال می‌داد دای و پرینگل برای این ادعا با هم تبانی
کرده باشند.

دای دوباره به تکاپو افتاد و وکیل تازه‌ای گرفت، اما دو سال طول کشید تا جلسه دادگاه بار دیگر تشکیل شود.

اثبات بی‌گناهی

دادگاه اول اکتبر 1992 تشکیل جلسه داد و تمام مدارک موجود تحت بررسی قرار گرفت، اما باز هم حکمی به نفع دای صادر نشد و او همچنان در زندان ماند تا این‌که بالاخره قاضی به این نتیجه رسید که باید از آزمایش دی.ان.ای استفاده کند تا مطمئن شود این مرد مجرم است یا بی‌گناه.

این آزمایش هم خیلی دیر انجام شد و بالاخره 21 آوریل 1994 متخصصان اعلام کردند، نمونه‌های کشف شده در صحنه جرم با دی.ان.ای دای همخوانی ندارد. این‌گونه بود که دای 27 سپتامبر همان سال از زندان آزاد شد.

دای وقتی از زندان بیرون آمد، به سمت مادرش که در خیابان انتظار او را می‌کشید، دوید و وی را درآغوش کشید و سپس دو نفری به سمت فرودگاه به راه افتادند تا به سفر بروند، اما خبرنگاران آن دو را رها نکردند و دای بالاخره در فرودگاه با آنان گفت‌وگوی کوتاهی انجام داد و گفت: من دوست دارم کمدین شوم.

خندیدن در همه این مدت خیلی به من کمک کرد و فقط با خنده بود که توانستم سختی‌ها را تحمل کنم.

دای اخیرا نیز گفت‌وگوی دیگری انجام داده و از سختی‌های زندان گفته و داستان زندگی‌اش را بازگو کرده است.

مترجم: مهدی رفعتی

منبع: پروژه بی‌گناهان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها