به یادروزهای همدلی

چقدر گذشته از آن روزهای همدلی و فریاد؛ چقدر گذشته از جریان آرام قطره ها تا مسیر بلند یک رود تا پهنه عمیق دریا؛
کد خبر: ۵۸۷۷۱
چقدر گذشته از آن لحظه های ذره ذره به هم پیوستن و در اعتقادات مشترک به یکدیگر گره خوردن و از پا نیفتادن؛ آن روزهای خشم و سکوت! آن شبهای حماسه و فریاد! چقدر نزدیک است به ما آن تصویرهای دور سیاه و سفید!
آن سایه های گریزان از شب که به خم کوچه ای تاریک پناه می برد تا خطر گزمه ها را پشت سر بگذارند و با یک شب نامه یا دیوار نوشته ، موجی از حرکت و خروش را روی دلهای مردم ببارند. آن روزها که هیچ مرزی ، دلها را از هم جدا نمی کرد ، هیچ منافعی ، حساب مردم را از یکدیگر جدا نمی کرد ، همه بی دریغ بودند. منافع همه یکی بود و همه حاضر بودند به خاطر یکدیگر از هرچه دارند، بگذرند.
این تصویر را کجای عالم می شود با این وضوح ، پیدا کرد؛ آن روزهای فدا شدن به خاطر رها شدن دیگری از بند! مگر می تواند این روزها در حافظه ملتی کمرنگ شود؛ توی تصویر آن روزها ، سیل آدمهای متفاوت از هر قشر و هر طبقه با هر سن و سالی که دارند ، جریانی از مشتهای گره کرده که به سمت نقطه ای مشترک سرازیر می شوند تا با تمام قدرت انزجارشان را فریاد بزنند ، یادمان نمی رود. فراموش نمی کنم خبرهای داغ هر روز چطور مردم را به خبرهای روشن فردا پیوند می زد. توی آن کمبودها، توی سرمای آن سالها ، صفهای طولانی ، پیتهای خالی نفت... چرا هیچ کس بهانه نمی گرفت؛ مبارزه مهمترین سهم زندگی مردم بود و به خاطرش می توانستند هر درد و رنجی را تحمل کنند. کم نبودند خانواده هایی که شام گرمشان را به سربازان سنگرهای سرد می سپردند و خودشان به لقمه ای نان و پنیر بسنده می کردند.
کم نبودند همسایه هایی که مبارزان بی پناه را پناه می دادند و تاوان سنگینی را می پرداختند. کم نبود بخشش ، در شرایطی که حتی نفس کشیدن جیره بندی می شد و جالب این که هیچ کس تا آخرین لحظه خسته نمی شد، عقب نشینی نمی کرد و دست از مبارزه نمی کشید. آدمها، هرکدام پاره ای از یک تن بودند ، تنی با یک قلب که به خاطر هدفی مشترک می تپید.
یادمان نرفته که توی آن روزگار سهمیه بندی ، چه بسیار بودند آدمهایی که سهم خودشان را به دیگری می بخشیدند ، یادمان نرفته این انقلاب چطور تاریخ را ورق زد و چطور توانست گروههای مجزا را در یک قالب هماهنگ رهبری کند ، سلیقه های مختلف را کنار هم بنشاند و یک معنی مشترک بیافریند. جریانی که دانشجویان و روحانیون و پزشک و کارگر و معلم را در یک صف قرارداد و نشان داد چطور روح جمعی می تواند در برابر داغی گلوله های بی رحم تاب آورد و از نفس نیفتد.
حالا در آستانه گل و پیروزی و لبخند ، به یاد می آوریم پیرمردی را که گونی های سنگین را برای درست کردن سنگر بر روی شانه های نحیفش حمل می کرد ، یا آن پیرزنی که بشکه لبریز نفت را به سرمای شب های جوانانی می بخشید که سرکوچه پاس می دادند. زنانی که فرزندانشان را در آغوش می گرفتند و مسیرهای دور و دراز راهپیمایی را پشت سر می گذاشتند ، مغازه هایی که درهایشان هیچ وقت به روی مردم بسته نبود و حتی نیمه شبها ، پناه جان مردمی بود که از سیاهی شب می گریختند. درد و رنج مشترکی که دلها را آن همه به هم نزدیک کرده بود مبادا فراموش شود. مبادا از یاد ببریم آن دلبستگی ها و آن همبستگی ها را ، آن هم اندیشی ها و همدلی ها را یکبار دیگر به بهمن سلام کنیم.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها