در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زیبا از آبادان غبارآلود: به نوپا فروزان و مینای مهتاب تبریک میگم به خاطر متن زیباشون. در ضمن با خوندن متن رضا فلاحتی، بهت حق میدم که برا مطالب طنز پارتیبازی کنی! ذوق عالی متعالی فرزند حاج فلاحتی!
بدون نام: میشه از بچهها بپرسی هر کسی تو خیالش پاسخگو رو چطور آدمی فرض کرده؟
ستاره خاموش: اولین نگاهت را فراموش نمیکنم، من از روی سادگی نگاهت را به عشق تعبیر کرده بودم اما افسوس که چشمان تو با عشق ناآشنا بود[...].
پیمان- ب: 1-میگم به نظرت میشه که تو بشی تمام دلخوشی و دوست یک نفر که این جوری مینویسن برات؟ من میگم که نمیشه یک آدم خیالی بشه همه چیز یک نفر. خُ نمیشه دیگه! 2-یه کم جنبه داشته باش. چرا قهر کردی دیگه اسم ما رو نمیاری؟ اگر خواستی یهدونه کشتی جنبه آمده بندر ماهشهر، از گمرک هم رد شده. خواستی یکی بخرم بفرستم واسهت. خخخخخ.
جنبهش رو دارم ولی از کامیون و کشتی هر چی جنبه هس بازم بفرست؛ هر چند گمونم این وسط یکی دیگهس که داره خِسَّت به خرج میده و پیامک نداده انتظار چاپ اسمش رو داره! تو که نیستی؟ هوم؟ (خندة ریز شیطنتآمیز:) هیحهیحهیح!
بدون نام: میگما، حسامی تو خجالت نمیکشی با احساسات این همه جوون بازی میکنی؟ خب بگو دیگه دختری یا پسر. اگه پسری که یه دختر خوب واسهت سراغ دارم، اگه هم که دختری یه شوهر خوب واسهت پیدا میکنم. بگو بین خودمون میمونهها.
بفرما! هنو هیچ اسم و رسمی فاش نکردیم، تا کجاها پیش رفتهن ملت! وای به حالی که سن و سال و جنس و... یهو دیدی تقاضای تغییر شماره شناسنامهمون رو هم دادن به ادارة ثبت!
اسما: ببینم پاسخگو جونم! تو چرا از خودت واسه ما نمیگی؟ نگران نباش، واسه شام نمییام خونهتون![...]
ماروپله میدونی چیه؟ یه پله برو بالاتر!
بدون نام: خواستم بگم انصافاً کارتون هم سخته هم درست! [...]من دو سالی هست که مشتری پر و پا قرصتونم. بعد میخواستم بازگشت یمنا 22ساله از مشهد رو به فال نیک گرفته تبریک بگم![...]بهش بگید دیگه نره ناپدید بشه!
فاطمه -ط. 19 ساله از تهران: فسفر سوزوندم و شعر گفتم، بعد با ذوق فرستادم. حالا این قضیه مال چند روز قبل از کنکورم بود. از اون موقع ما خونهمون رو عوض کردیم، کنکور دادم، رفتیم مشهد، برگشتیم تهران و الانم که دوشنبه بود و تا بابام روزنامه آورد مثل قحطیزدهها جست زدم به امید شعرم وسط صفحه! آخه خیلی قانعم! ولی نبود که نبود! فاز و نول قاطی کردم! چون صبر کردم، طنز نوشتم، کمتر از 100 تا نوشتم. حالا دو راه واسهم نذاشتی! یا ناامید نشم یا مطلب دیگهای بنویسم! اعصاب نمیذاری که!
به قول بروبچ از هر دو راه برو غافلگیرش کن! چون اولندش از قدیم گفتهن: در ناامیدی بسی امید است (اون امید بیسوچن ساله از کرج نهها!) دویومندش: مطالب بهتری هم بنویس! سوّمَند نداشتی؟ پس، بیا: یکیدوماه ناقابل صبر داشته باش!
مندلیف: الان نزدیک چند هفتهای هست که بهترین دوستم باهام قهره. دلیل قهرشم نمیدونم. غرورمم اجازه نمیده پا پیش بذارم. جون بروبچ یک کلید طلایی هم به من بده. آخه مثل آهو تو گل موندهم.
همینه! از آهوئیت محض در بیا! دوستیای که توش غرور باشه، دو پول سیاه نمیارزه (دوستان اشاره میکنن دو تا چیه؟ دهع! حتی کرور کرور پول سیاه هم نمیارزه!) غرور رو از دوستی حذف کن، خودش میشه کلید طلایی، از هر کلید تدبیر و امیدی هم بهتر!
بدون نام: از نظر من پاسخگو یک مرد حدود 45 ساله و مجرد و فکر کنم اهل استان خراسان باشه. چون بعد از 6 سال میتونم این رو حدس بزنم چون خودمم مشهدیام.
غزال: با اون جوابی که به کیاوش از شیراز دادی مطمئن شدیم شیرازی هستی. حالا تو انکار کن (من دو هفته قبل سوال حیاتی کردم ولی جواب ندادین، بدجور قاطی کردم)!
نع، شیرازی هم نیستم. سوال بعدی؟ (هان؟ چه سوالی؟! اولش نوشته بودی بروبچ که به دستم برسه؟ پیامکا به دست مسئولانش میرسه، اونام اونایی رو که بروبچ یا چاردیواری داره سوا میکنن به من میدنهاااا).
بهنوش 68 : بیشتر وقتا مطالبتون رو میخونم و گاهی وقتام کلی تعجب میکنم که چرا بعضیا در مقابل یه حرفی جبهه میگیرن. کاش مایی که خواستار آزادی بیانیم اول جنبهمون رو بالا ببریم. ممنون از همگی.
بیگانه عریان: اصلا فکرش رو نمیکردم اسمم در تلگرافخونه باشه، چه برسه به اینکه بچاپی و جواب هم بدی! ولی ازت دلخورم؛ واسه چی نصفه چاپیدی؟ اگه یه قضیهای رو بهت بگم نظرت رو میگی دربارهش؟ راستی ممنون که هستی.
مرسولات پیامکی و ایمیلی و... زیادن و ناچار بخشهای غیر مهم ممکنه کوتاه بشن. ببخش دیگه (اگه سوادم برسه، آره).
فندق: با همه بیخبری، با همه دربدری، با همه بیثمری، با همه گنگی و سرمستی، با همه بداقبالی یا خوششانسی، با همه جان و تنم، با این چشم ترم، با نالههای جگرم، بالاخره دریافتم آن دل سنگتر از سنگت شیشة عمرم را شکست.
اینا همه رو بعد از شکستن شیشة عمرت دریافتی؟!
عسل، 16 ساله از محمد شهر کرج: بال و پر پرواز خیالم را کنار گذاشتهام. دیگر چنگی به دلم نمیزند خیالی که تنها نبودنت در کنارم را به رخم میکشد.
سیم سیم: صدایت مرا میگریاند، نمیدانم چرا. اشکها گونههایم را مینوازند و باز هم نمیدانم به چه بهانهای. صدایت لرزه بر ستونهای احساسم میاندازد و شعرهایم دیرزمانی است غریبهای را در خلوت خود جای دادهاند. نگاهت لحظه لحظة لحظاتم را به ویرانی سکوت کشیده است. واژهها در پی هم سرگردانند برای نوشتن خطی از تو و باز هم یک قاب خالی برای بودنت در قلبم بر جای مانده است[...].
فائزه، نوه 17 ساله حافظ: [...]ببین! من فقط یه چیز برام مهمه؛ اینکه مجهولی! با معلما که به جایی نرسیدم، ببینم حالا چی میشه داستان زندگیم.
کلیدای طلایی رو درست استفاده کنی، داستان بدی از کار درنمیاد به نظرم!
راشا بزرگمهر: یه پیشنهاد دارم؛ همة متنهایی که بروبچ واسه بروبچ میفرستن رو تو یه کتاب جمع کنین، اسمشم بذارین بدون شرح. آی فروش بره، آی فروش بره.
بدون نام: از پیمان مجیدی زیاد چاپ کنید. تبریک به فرشته مختارپور، [شعرش] قشنگ بود.
مونا از کرمان: همیشه سکوتم نشانة رضایت نبود. گاهی تحمل بود بر همة بیاعتناییهایت. قهرهایم کودکانه نبود، گاهی بهانه بود برای گلایههایم؛ و هر با هم بودنی عشق نیست، گاهی عادتی است از بودن با هم. (اگر چه جدیدم ولی خیلی وقته مخاطبتونم. چند تا انتقاد از صفحه بروبچ میکنم، توجه کنی ممنونت میشم: 1-نه تنها برا طنز بلکه برا چند نفری شدیداً پارتیبازی میکنی! 2- بیست درصد پیامایی که میفرستن کپیه با اندکی تغییر. حواستون کجاس؟ به بعضیا بگو کتب[...] رو بیخیال شن! 3-هفتهای یه بار که چاپ میشین هیچ، بیستا پیامم جمعاً که تو صفحه نیس هیچ، بابا حداقل سرعت خوندن پیاما رو ببرین بالا. منتظر جوابمها. نره واسه سه ماه بعد!)
برا کپیها من همه مطالب دنیا رو نخوندهم که بشه تشخیص داد؛ یه سرچ میزنم بقیهش به حواس خود بروبچ موکول میشه. چاردیواری هفتگیه، پیامکها و ایمیلها روزانه! چه میشه کرد؟
هلاله: میخواستم اونقدر کمیاب بشم تا دلی برام تنگ بشه و سراغی ازم بگیره اما غافل از اینکه فراموشم کردن.
درسته آلزایمر دارم، ولی آدمایی رو که مدتها همراهم توی صفحة بروبچهها بودن یا هستن، فراموش نمیکنم که. تو هم جزوشون.
ک. از کرمانشاه: مراقب خودت باش. تا ابد نمیتازی. بالاخره یکی پیدا میشه حالت رو بگیره، اونم ناجور. کم بزن تو پر و بال این بچهها. نذار رو دستت بزنم.
من؟ من بزنم؟ تو پر و بال بچهها؟ چیکاره باشم؟! اصاً این صفحه جاییه واسه پر و بال دادن به بروبچهها! نمیبینی این همه مرغ و خروس و بلبل کوچول موچول رو توی حرفام؟ واسه داشتن پر و باله دیگه! طنز و تلنگر رو با جدی و مشت زدن اشتباه نگیر. اصاً شما خودت همون یه نفر. هر جا دیدی اشتباه میکنم، یه جور که قابل چاپ باشه بیا بزن رو دستم. هر چند غیر قابل چاپشم از نظر من آزادیها، ولی دست من نیست دیگه چاپش. میخونم و اگه منطقی بود، از دل غیر قابل چاپش هم، یه چی درمیارم برا پیشرفت فکری خودم. دقیق رصد کن که نیازمند رصدم (فقط الان نری دینامیت بذاری تو مشتت، بیای بکوبی تو صورتم بگی خُ خودت گفتی!)
نشمیل نوازی: تو زیاد میدانی، شاید چون زیاد میخوانی/ تو چون شبتابی که، درون قلب ما چو نور میتابی/ امید یک بار گفت: تو شبیه یک گل در بیابانی!/ اگر چه تیغ دارد گاهی کلام تو/ ولیکن تو نگهبان بروبچ، از دل و جانی/ من از وزن و عروض و قافیه چیزی نمیدانم/ کمی بال پریدن به کلامم ده حسامی/ بروبچ گشته واله و شیدای راهت/ تو پیدا میشوی روزی، حسامی.
پیکاسو: کوهی میکشم از درد، و دریایی به نشان آرامش. این دو در کنار هم چه منظرة تماشاییای شدهاند روی بوم زندگیام.
آتوسا کیانی، 18 ساله از ماهشهر: تار عنکبوتی سقف اتاقم را براق کرده است. مرا یاد خودمان میاندازد. تو تار و پود بودی و من عنکبوتی که فکر میکرد بیتو نخواهد ماند. چقدر سادهام! به پهلو میخوابم تا نبینمت. جرات پاک کردن تار و پودی را که خودم ساختهام ندارم. پس حالا تو سست باش و مرا از بلندی هوسم رها کن. وقتی بیدار شوم، زندگی را آغاز خواهم کرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: