در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حالا تو میروی، «میروی و گریه میآید مرا / اندکی بنشین که باران بگذرد»
تو مینشینی، من برمیخیزم، انگار جهان با من «قدقامت» میخواند، حالا جاده ما را با خود میبرد، تا کجا؟ نمیدانم. گاهی جاده مقصد میشود، گاهی رفتن، هدف، چرا که برخی بر این باورند: «کباب پخته نگردد مگر به گردیدن» و «سالها سفر باید تا پخته شود خامی/ صوفی نشود صافی، تا در نکشد جامی.»
حالا قدمهای جاده تندتر میشود، نبض زمان به شماره میافتد، پشت به آفتاب و رو به افقهای دوری که ما را میخوانند، راه افتادهایم. تو شیرینزبانیات گل میکند. میگویی یادت هست در جایی سروده بودی «انسان تمام عمر خود را پشت بر خورشید/ میرفت و دائم سایه خود را لگد میکرد» گفتم بله یادم هست، اما «تا تو با منی زمانه با من است/ لحظههای شاعرانه با من است».
تا تو با منی پرم، پر از غزل /حرفهای عاشقانه با من است
تو لبخند میباری و من انگار لشکر «سلم» و «توری» را که در دلت بودند شکست داده باشم، زیرچشمی فاتحانه تورا میپایم و در دل برای خودم سفره نذر میکنم.
آفتاب همچنان بر شانههای ما، که با دلهامان طول جاده را طی میکنیم میتابد، اما دلمان گرم تر است از اینکه با همیم.
میرویم، حالا از زمین، از درختان، از تابلوهای کنار خیابان و ماشینهایی که در جایجای جاده به سکوت رسیدهاند سبقت میگیریم. رادیوی ماشین روشن است، مردی تمام دلش را در نیلبک چوپانیاش ریخته و صدای نی، اندوهی شیرین بر دلهامان میپاشد. تو به من نگاه میکنی و با چشم و ابرو نوازنده نی را تحسین میکنی، من زیر لب زمزمه میکنم:
اگر باران رحمت بود، «می» بود / اگر صور قیامت بود، «نی» بود
اگر «نی» پردهای دیگر بخواند /نیستان را به آتش میکشاند
دوباره پیشانی سپید جاده، دوباره تابلوهایی که یکییکی از ما عقب میمانند و درختانی که به احترام ما عمود ایستادهاند. دوباره حرفهایمان که سر باز کرده است و مقصدی که شاید همین جاده باشد که حالا صبور و آرام دل سپرده است به حرفهای دلمان که تازه سر باز کرده است.
تو لبخند میباری من دوباره حرف میزنم. دوباره میگویم بیا بدویم، از دیر و زودهای دوری که ما را به هم نرساندند، بیا بدویم از تجربیاتی که در بهترین شرایط «گس» بودند اگر نگویم تلخ، تو همچنان لبخند میباری من حرف میزنم. تو حرف میزنی من به علامت تائید سر تکان میدهم.
حالا جاده ما را به هم رسانده است. حالا میفهمم وقتی میگویند جاده مقصد است یعنی چه.
علی بارانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: