در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«جناب سروان خیلی ترسناک بود. ما خواب بودیم که یکدفعه در با لگد شکسته شد و سه نفر با تفنگ وارد شدند و گفتند اگر تکان بخوریم ما را میکشند. بعد دست و پایمان را از پشت بستند و دهانمان را با جوراب پر کردند و چسب زدند. بعد از آن داخل کارگاه رفتند و کمی خرت و پرت برداشتند البته یکی از آنها مراقبمان بود. وقتی میخواستند فرار کنند من به همان نگهبانمان فحش دادم او هم عصبانی شد و به طرفم حمله کرد. زنم خواست دخالت کند که او را با چاقو زد و فرار کرد.
کارآگاه سری تکان داد. دستش را روی شانه مرد گذاشت و گفت: میدانم غم بزرگی است، اما خودت را کنترل کن. حتما پیدایشان میکنیم.
مشفق سپس داخل اتاقک سرایداری رفت و نگاهی به جسد انداخت. دست و پا و دهان مقتول بسته بود و جای یک ضربه چاقو را روی گردنش میشد دید. سرگرد به محوطه کارگاه رفت. آنجا به هم ریخته به نظر میرسید، اما نمیشد با قاطعیت گفت سرقتی انجام شده است مگر این که خود صاحب کارگاه میآمد و اوضاع را بررسی میکرد. مشفق از یکی از ماموران کلانتری درباره صاحب کارگاه پرسید. او را خبر کرده بودند البته برای کاری به قزوین رفته بود و تا به آنجا برسد طول میکشید.
مشفق نگاهی به ساعتش انداخت. حوصله نداشت آنجا منتظر بماند برای همین دستور بازداشت شوهر مقتول را صادر کرد و به سرباز دستور داد به سمت اداره راه بیفتند. سر ظهر بود که مرد سرایدار را برای بازجویی به اتاق مشفق بردند. مرد همچنان اشک میریخت و میگفت بیگناه است.
من قیافه آن سه نفر را ندیدم. نقاب داشتند، اما باور کنید راست میگویم.
مشفق اصلا اعتنایی به انکارهای متهم نداشت و به او اصرار میکرد جزئیات قتل را توضیح بدهد. سه روز طول کشید تا متهم تسلیم شد و به همسرکشی اقرار کرد. در این مدت پدر و مادر مقتول مرتب به اداره آگاهی میرفتند و مشفق را تحت فشار گذاشته بودند تا هر چه زودتر قاتل را معرفی کند و بگوید دخترشان چه کسی را کشته است. سرگرد سعی کرد در برابر اولیای دم نرمش به خرج بدهد برای همین آنها را به صبر دعوت کرد و گفت مطمئن است دامادشان قاتل است. فقط باید صبر کنند تا اعتراف کند.
متهم وقتی خودش را در بنبست دید و اتهامش را گردن گرفت باز هم گریه کنان شروع به صحبت کرد و به کارآگاه گفت: من شیشه مصرف میکردم و به خاطر همین با زنم اختلاف داشتم. آن شب هم دعوایمان شد و کنترل خودم را از دست دادم و نفهمیدم چه طور شد که او را با چاقو زدم. بعد که به خودم آمدم تصمیم گرفتم آن دروغ را سر هم کنم تا کسی به من شک نکند.
***
شما خواننده محترم برای ما بنویسید کارآگاه چرا به شوهر مقتول مظنون شد.
پاسخ معمای شماره قبل: صندلی راننده خودروی مقتول به حالت خوابیده بود و همسر وی نمیتوانست از پنجره اتاقشان رضا را در آن حالت ببیند و حالت صندلی نشان میداد ادعای او درباره جر و بحث با مرد غریبه در خودرو صحت ندارد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: