در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پدر مهتاب هم مثل هر سال منتظر کارنامه دخترش بود تا با معدل 20 به خانه بیاید. صبح زود مهتاب با مادرش به مدرسه رفتند و بعد از سلام و احوالپرسی با معلمها، مادر کارنامه را گرفت. مهتاب تا چشمش به معدلش افتاد، آنقدر ناراحت شد که تمام بدنش شروع به لرزیدن کرد. مادر مهتاب سکوت کرد و تا خانه بدون هیچ صحبتی رفتند.
مهتاب از سکوت مادرش متوجه شد که مادر اصلا از کارنامهاش راضی نیست.
او به اتاقش رفت و تاعصر در آنجا ماند. با صدای باز شدن در خانه، مهتاب از جا پرید و به تختخوابش رفت و زیر پتو پنهان شد. چند دقیقهای گذشت ناگهان با صدای تقتق در اتاق، از جا بلند شد.
پدرش بود، که وارد اتاق شد... ابتدا سکوت کرد. با سکوت پدر مهتاب قلبش از تپش نزدیک بود بایستد.
ناگهان پدر گفت: مهتاب جان... مهتاب با ته ته په ته گفت: بله پدر!
پدر ادامه داد: دخترم کارنامهات را دیدم...
در این هنگام مهتاب غش کرد و روی زمین افتاد. زمانی به هوش آمد که دید روی تخت است و مادرش بالای سرش نشسته و آب قند در دهانش میریزد.
مهتاب چشمهایش را باز کرد و زد زیر گریه و گفت: پدر ببخشید من نمیدونم چرا 20 نشدم. من اصلا فکرش رو نمیکردم که این طوری بشه و من خیلی تلاش کردم.
پدر و مادر هر دو خندیدند. مهتاب از خنده آنها متعجب شد و گفت: چرا میخندید؟ پدر گفت: من نمیدانم چرا مهتاب اینقدر خودت را اذیت میکنی دخترم! ما اصلا از تو نمره 20 نمیخواهیم. لازمه که نمرههای دیگری را هم تجربه کنی. ما میخواهیم تو در درسهایت موفق باشی و نمره خوب و عالی کسب کنی و برای آیندهات چیزی یاد بگیری تا بتوانی به مردم جامعه ات در آینده خدمت کنی. اصلا مهم نیست که 20 نشدی. نمره خوب که تنها 20 نیست، بلکه 18 و 19 هم نمرات خوبی است.
دخترم من دلم میخواهد تو از حالا به بعد به 20 فکر نکنی، تو باید فکر بالا بردن معلوماتت باشی و بتوانی قدمی مثبت در زندگی آیندهات برداری! در آن موقع بود که مهتاب نفس راحتی کشید و خندید. بلند شد و پدر و مادرش را بغل کرد و بوسید و آن شب را سه تایی جشن گرفتند.
گلنوشا صحرانورد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: