نفس محیطبان مجروح به سختی بالا میآید و برای گفتن هر جملهای هرچند کوتاه به نفسنفس میافتد. تن او زخمی طمع شکارچیان غیرمجازی است که برای شکار حیوانات به حریم حفاظتی او و همکارانش تجاوز کردهاند. اسماعیل بیست و هشت ساله و نزدیک به هشت سال است که به عنوان محیطبان مشغول به کار است. این اولین بار نیست که شکارچیان، او را هدف میگیرند، سال گذشته هم وی را غافلگیر کرده و با قنداق اسلحه به سرش ضربه زده بودند. هرچند حرف زدن برای اسماعیل دشوار است، اما همان طور که روی تخت بیمارستان دراز کشیده، بریده بریده از روز حادثه تعریف میکند: «همراه با ماموران شیفت رفته بودیم ماموریت کلاه قاضی که درگیری پیش آمد. شکارچیان آمده بودند تا بز، کل، میش و قوچ شکار کنند که بچههای گشت و دیدهبانهایمان آنها را دیده بودند. شکارچیان با خودشان خودرو نیاورده بودند و قرار بود همدستانشان بعد از غروب دنبال آنها بیایند. بعضی شکارچیان هم اگر با خودرو به منطقه حفاظت شده بیایند، آن را پشت کوهها پنهان میکنند تا بعد از شکار و در یک فرصت مناسب فرار کنند. ما پراکنده شده بودیم و دنبال آنها میگشتیم...»
اسماعیل نفس کم میآورد و سکوت میکند. ادامه ماجرا را از زبان «محمد ولید مغربی» رئیس پارک ملی کلاه قاضی بخوانید که در صحنه حادثه حضور داشت. او میگوید: «پارک ملی کلاه قاضی منطقه حفاظت شدهای است که شکارچیان حرفهای زیادی از شهرهای مختلفی مثل یاسوج و شهرکرد برای شکار به آنجا میآیند. وقتی دیدهبانهایمان با بیسیم به ما اطلاع دادند که شکارچیان در منطقه هستند، با تدابیر حفاظتی لازم عازم منطقه شدیم. شکارچیان که متوجه حضور ما شده بودند، پا به فرار گذاشتند. تعقیب و گریزمان تا تاریک شدن هوا همچنان ادامه داشت و آنها با استفاده از تاریکی هوا در نقطهای کور و دور از دید ما و بقیه بچهها پنهان شدند.»
مغربی و سایر ماموران در گیر و دار تعقیب، کولهپشتیهای شکارچیان را پیدا کردند که گوشهای پنهان کرده بودند. داخل کولهها آلات جرم مثل چاقو، فشنگ و... وجود داشت که آنها را ضبط کردند تا بعدا ضمیمه پرونده کنند و بتوانند متخلفان را با مدارک قاطع و محکم به دستگاه قضایی تحویل دهند.
همهمهای به پا شده بود. ماموران گشت از جمله اسماعیل به همه جا چشم میدواندند تا بلکه شکارچیان را پیدا کنند یا ردی از آنها به دست بیاروند. بدون وجود نور محال بود آنها را یافت. ماموران نور چراغ خودروی گشت را به اطراف و در محدودهای که احتمال میدادند شکارچیان پنهان شده باشند، تاباندند. تاباندن نور نتیجه داد و یکی از سه شکارچی که در جریان تعقیب و گریز خودش را گوشهای پنهان کرده بود، دستگیر شد. اسماعیل زیر نور چراغ خودرو چشم میدواند. همین طور که داشت اطراف را نگاه میکرد یکدفعه چشمش به بوتهای افتاد که در سیاهی شب تکان میخورد. به طرف بوته رفت. هنوز چند قدم برنداشته بود که صدای شلیک گلوله سکوت شب را شکست. با شنیدن صدای شلیک همه ماموران به سمت صدا برگشتند. مغربی میگوید: «با شنیدن صدای تیراندازی به سمت صدا برگشتیم و اسماعیل را دیدیم که غرق در خون و بیهوش روی زمین افتاده بود. اسلحهای که با آن به او شلیک شد بود هم روی زمین دیده میشد. خدا را شکر که با خودرو به پارک رفته بودیم. اسماعیل اصلا شرایط خوبی نداشت. او را سوار کردیم و بسرعت و در کمتر از 15 دقیقه به اورژانس رساندیم. شرایط خیلی بدی بود. اضطراب داشتیم و نمیدانستیم چه بلایی سر او آمده و آیا زنده میماند یا نه. کاری از دستمان برنمیآمد جز این که دعا کنیم و منتظر بمانیم پزشکان کارشان را انجام بدهد. آن چند ساعت از پردلهرهترین ساعتهای زندگیام بود.»
سلاحی که اسماعیل با آن هدف گلوله قرار گرفته، ازنوع تفنگهای ساچمهزنی دولول است و از این تفنگها در شکار پرندههای کوچک استفاده میشود.
قانون حمایت کند
مهدی رضا فتحی، رئیس اداره محیط زیست شهرضا که به ملاقات همکارش در بیمارستان آمده است، درباره این حادثه میگوید: «شکارچیان برای استفاده از اسلحه شکاری حتما باید از سازمان حفاظت محیط زیست پروانه بگیرند و تازه فقط برای شکار پرنده باید از آن استفاده کنند. تا زمانی که از ساچمههای ریز استفاده میشود مشکل خاصی پیش نمیآید، اما وقتی شکارچیان با عوض کردن گلوله و نوع ساچمهها که به آن چهار پاره میگویند از آنها برای زدن شکارهای بزرگ مثل آهو استفاده میکنند، موضوع فرق میکند. تعداد فشنگهای این نوع اسلحه 6، 9 و 11 تایی است. 9 تاییها ساچمههای درشتی هستند، همانهایی که به چهارپاره معروف هستند، اینها خطرناک هستند و اسماعیل هدف همین ساچمهها قرار گرفت.»
اسماعیل شانس آورد که از فاصله دو متری هدف این ساچمهها قرار گرفت. اگر او دورتر بود و از فاصله بیشتری به او شلیک میشد، ساچمهها فرصت پخش شدن پیدا و به قسمتهای بیشتری از بدنش اصابت میکردند که در این صورت احتمال مرگش هم وجود داشت. هرچند الان هم اسماعیل اصلا وضع مناسبی ندارد، اما پزشکان گفتهاند او خطر را پشتسر گذاشته است و روز به روز بهبود مییابد. فتحی میگوید: «گلولهای که به اسماعیل اصابت کرده
9 ساچمه داشت. دو سوم کبد او در این حادثه از بین رفته و انگشت کوچک دست چپش هم قطع شد که البته پیوند زده شده است. هنوز هم در کبد و ریهاش ساچمه وجود دارد. ضمن این که یکی از دندههایش هم خرد شده است. لولهای هم به شکمش وصل است و از طریق آن خونابه از بدنش خالی میشود. یکی از دلایلی که باعث شده تا او نتواند درست حرف بزند و تنگی نفس داشته باشد خرد شدن دندهاش است.»
فتحی در ادامه میگوید: «قانون در مورد برخورد با شکارچیان بسیار ضعیف و البته در مواردی هم سلیقهای عمل میکند. قانون فعلی حمایت از محیط زیست که بر همان اساس حکم شکارچیان متخلف صادر میشود، مربوط به سال 1341 است و از آن به بعد تغییر و اصلاحی در آن صورت نگرفته است. فقط بعضی قوانین در مورد پرداخت جریمه و خسارت شکار تغییر کردهاند. بزرگترین مشکل این است که قانون ضعیف است و تا بیاییم و ثابت کنیم که یک شکارچی متخلف به یک محیطبان شلیک و او را زخمی کرده است، خیلی طول میکشد. ضمن این که پرسنل قراردادی ما برای دفاع از خود اسلحه ندارند و در زمان رویارویی با شکارچیان متخلف و فقط برای حفاظت از جانوران، جانشان را هدف گلوله قرار میدهند. البته دو یا سه سال پیش هم یکی از همکاران هدف گلوله یکی از همین شکارچیان قرار گرفت، اما خدا را شکر نجات پیدا کرد.»
اسماعیل دل پردردی از این وضع دارد، از بیدفاعی خود و همکارانش در حالیکه شکارچیان با انواع و اقسام سلاحهای کشنده و برای شکار حیوانات وارد حریم حفاظتی آنها میشوند. او بریده بریده و نفسزنان میگوید: «هنوز هم باور نمیکنم زنده مانده باشم. زمانی که داشتند مرا میبردند، به قدری خونریزی داشتم که به نظر خودم زنده نمیماندم. ما محیطبانان چیزی از قانون نمیخواهیم جز اینکه از ما بیشتر حمایت کند. از مسئولان حفاظت محیط زیست انتظار داریم جریمهها را بیشتر و با متخلفان برخورد سخت تری داشته باشد.»
اسماعیل فعلا باید در بیمارستان بماند و مراحل درمانیاش را طی کند. او روزهای سختی را پشتسر گذاشته و میداند به این زودیها هم نمیتواند نفس راحتی بکشد، اما خدا را شکر میکند که جانش را از دست نداد و خانوادهاش داغدار نشدند.
لیلا حسینزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم