مصرف موادمخدر را در چه سنی و چطور شروع کردی؟
یادم هست 15 سالم بود که پدرم به من گفت تو دیگر برای خودت مرد شدهای. او اجازه داد تنهایی به سفر بروم. حدود یک ماه بعد از آن سفر بود که برای اولین بار الکل را امتحان کردم. بعد از الکل کارم به حشیش کشید. آن موقع راننده تاکسی بودم و بعد هم راننده بیابان شدم و با نگاری و بعد هم باشیره و تریاک آشنا شدم. واقعا تخریب بالایی داشتم و هشت یا نه سال پیش پسرم هم در این راه افتاد. حدود پنج ماه قبل از اینکه من برای ترک اقدام کنم، پسرم زمزمههایی میکرد و میگفت شما باید این مواد را کنار بگذاری. من واقعا حالم خراب بود، اما پسرم راهنماییام کرد و حالا مدتهاست حالم خیلی خوب است.
از وقتی درمان را شروع کردم، مرتب خدا را شکر میکنم. حس عجیبی دارم. اوایل وقتی برای درمان فردی را به عنوان راهنما برایم انتخاب کردند، آن راهنما به من گفت: «تو واقعا آمدهای درمان شوی یا فقط میخواهی جا تنگ کنی؟» و من جواب دادم: «آمدهام درمان شوم.» او خیلی خوب من را راهنمایی کرد. سفرهای ما برای درمان چند مرحله دارد؛ چون ما با مصرف مواد سیستم بدن را از کار انداختهایم، در مدت 21 روز سفر اولیه این سیستم را کمکم به سلامت نزدیک میکنیم.
وقتی انسان به جسم سالم و حال خوش میرسد، ذهن هم به دانایی میرسد. این خیلی مهم است؛ چون فقط کنار گذاشتن مواد شرط نیست و ما باید اول خودمان را در جامعه درست کنیم. در حال حاضر من طوری شدهام که به همه احترام میگذارم. یک زمانی بود که اصلا به خانوادهام احترام نمیگذاشتم، ولی امروز هرچه آنها میگویند، من میگویم چشم. یک روزی بود آنها از ترس من اصلا صدایشان درنمیآمد، اما امروز آنقدر خوشحال هستند که حد ندارد.
در مورد اولین تجربه مصرف توضیح بده و اینکه چرا به سمت الکل رفتی؟
سال 46 من دوستی داشتم که با هم در دروازه دولت دستفروشی میکردیم. یک اغذیهفروشی هم در نزدیکی ما بود که شبی در آنجا دو نفر که الکل مصرف کرده بودند، دعوایشان شد. ما آنها را جدا کردیم، آنها هم ما را بردند داخل مغازه و مشروب مهمانمان کردند. از آنجا بود که یواشیواش الکلی شدم. بعد با حشیش آشنا شدم که آن هم از دوستان به من منتقل شد، البته ما حالا اصلا این حرف را قبول نداریم؛ چون خود افراد هستند که باعث میشوند گرفتار مواد شوند. من هم خودم باعث این اتفاقات شدم. وقتی هم به بیابان رفتم، باز خودم و نشست و برخاستهایم باعث تغییر مصرفم شد. مصرفم آنقدر بیرویه شده بود که با خودم میگفتم یعنی میشود از این دام نجات پیدا کنم. خیلی از دوستانم بودند که نتوانستند از این دام نجات پیدا کنند. به یاد دارم چهار نفر از دوستانم بر اثر استفاده مواد، جانشان را در خودروهایشان از دست دادند.
آیا آن اول پدرت متوجه شد مصرف الکل را شروع کردهای؟
زمانی که من الکل و حشیش مصرف میکردم، خیلی دیر به خانه میرفتم. ما در خانهمان زیرپله داشتیم و وقتی به خانه میرفتم، در همان زیرپله میخوابیدم. پدرم در وزارت راه و ترابری کار اداری داشت و برای همین شبها زود میخوابید، اما اگر هم بیدار بود، سعی میکردم کاری کنم تا او من را نبیند. پدر من فرد متدینی بود و فکر میکنم او آخر سر از دست کارها و افکار ضعیف من فوت شد.
گفتی پسرت هم مصرفکننده بود.
در این باره توضیح بده.
بله. موقعی که خداوند میخواهد راهی را به انسان نشان بدهد، خود فرد نمیفهمد این راه از چه طریقی به وجود میآید. خداوند هم پسرم را برای نجات من مامور کرد.
چطور شد پسرت اعتیاد پیدا کرد؟
وقتی شیرهها را زیر فرش قایم میکردم، رفتهرفته شیرهها را پیدا کرد. بعد هم کمکم مصرفش به شیشه تبدیل شد و بعد از آن از طریق یکی از دوستانش راه درمان را پیدا کرد و رها شد. من هم از طریق او این راه را پیدا کردم.
چطور فهمیدی پسرت مصرفکننده شده است؟
هر مصرفکننده قدیمی با نگاه مصرف کنندههای دیگر را میشناسد، چون قیافه فرد سریع تغییر میکند؛ البته بعد از چند وقت که مصرف را کنار میگذاریم، چهره رفتهرفته روشن میشود و وقتی به رهایی میرسیم، چهره سفید و باز میشود و بعد از آن راهنما، کوچکترین لغزش را متوجه میشود. من وقتی پسرم را نگاه میکردم، با خودم میگفتم این اتفاقی که برای او افتاده تقصیر من است. واقعا خیلی ناراحت بودم و وقتی متوجه شدم چهرهاش روزبهروز بازتر میشود، خدا را شکر کردم و از مادرش پرسیدم، چه شده است. او به من گفت: «تو مقصر همه این اتفاقات بودی، ولی خدا را شکر که الان او رها شده است.» بعد یواشیواش خودم هم کنجکاو شدم که رهایی چیست و بعد هم خودم با تشویق پسرم برای درمان اقدام کردم.
چه کسی پسرت را به ترک کمک کرد؟
همسفر پسرم خواهرش بود و همسفر من هم دخترم است.
مراحل ترک برایت چطور بود؟
مرحله اول این است که آدم سیستم بدنش را دوباره به کار بیندازد. هر بدنی یک جرمگرفتگی از مواد دارد. حالا بعضی از دوستان سالیان کمتری با آن درگیر بودهاند و من سالیان بیشتری. یعنی من دستگاه بدن خودم را به خاطر این سالهایی که با مواد و الکل آشنا بودم، از کار انداخته بودم. در سیستم درمان که من انتخاب کردم، طوری رفتار میشود که سیستم ایکس بدن یعنی آن کارخانهای که من با دستان خودم متلاشیاش کردهام دوباره شروع به کار کند. اگر این سیستم با شیوههای معمول راه نیفتاد، راه دیگری وجود دارد که به آن روش سقوط آزاد میگوییم. گاهی هم برای افرادی مثل من که سالهای زیادی اعتیاد داشتم، سقوط آزاد دوم لازم است تا سیستم بدن دوباره راه بیفتد. نکته دیگر این است وقتی ما این آموزشها را میبینیم، تشویق میشویم دنبال مرحله بعدی برویم، چون روزبهروز شارژتر میشویم. به این ترتیب درمان کامل میشود. به همین دلایل که گفتم من اصلا فکر نمیکنم یک روز دوباره به تاریکیها بازگردم؛ هرچند دوران تاریکی من خیلی زیاد بود، اما با اذن خداوند درمان شدم. من لذت و روشنایی را تجربه کردهام و دیگر به تاریکی برنمیگردم.
از اتفاقات تلخ دوران مصرف بگو.
همانطور که گفتم چهار نفر از دوستانم را به خاطر مصرفی که داشتند، از دست دادم. همسر یکی از آنها شش ماه به او مهلت داده بود مواد را ترک کند و آن بنده خدا نتوانسته بود. یادم هست ما در دوراهی بم ـ رستمآباد از هم جدا شدیم و هریک به راه خودمان رفتیم، اما 48 ساعت بعد که به همان منطقه برگشتم، دیدم گشت آمده و دور کامیون دوستم خیلی شلوغ است و بعد دکتر گفت پنج گرم حشیش خورده و الکل مصرف کرده، چون حشیش و الکل معده را میترکاند، معده دوستم هم متلاشی شده بود.
الان نسبت به زمان مصرف چه فرقی کردهای؟
حالم نسبت به قبل خیلی خوب است. یک چیز ساده را برای شما بگویم. در آن زمان که من مصرفکننده بودم، وقتی با تریلی وارد شهری میشدم، آنقدر بوق میزدم و خودروهای سواری را پراکنده میکردم که همه مردم به من ناسزا میگفتند، اما الان که سوار خودرو میشوم، از مبدا تا مقصد شاید اصلا بوق نزنم.
شاهد حلاج نیشابوری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم