با علی عطشانی، کارگردان «تلفن همراه رئیس‌جمهور» و «آقای الف»

«تلفن همراه رئیس‌جمهور» قربانی شد

علی عطشانی، کارگردان بلندپروازی است که باوجود جوانی وزنه‌های سنگینی در سینما بلندکرده و فارغ از نتیجه نهایی همین خطرپذیری او و رفتن سراغ تجربه‌های مختلف نشان از شهامتش دارد. فیلم‌های عطشانی ایده‌های خیلی خوبی دار​د، اما این‌که چرا این جرقه‌های اولیه درخشان در شکل نهایی و تولید شده فیلم چندان به ثمر نمی‌نشیند، بحثی است که خود او آن را به موارد دیگری چون وجود اندک فیلمنامه‌های خوب مربوط می‌داند. به بهانه اکران همزمان دو فیلم پرسر و صدا و پرحاشیه «تلفن همراه رئیس‌جمهور» و «آقای الف» ـ نخستین فیلم سه‌بعدی سینمای ایران ـ با این فیلمساز جوان و خوش اخلاق به گفت‌و‌گو نشستیم که می‌خوانید.
کد خبر: ۵۷۲۰۱۹

چه شد تصمیم به ساخت فیلم «تلفن همراه رئیس‌جمهور» گرفتید؟

زمانی که داشتم فیلم «شش نفر زیر باران» را شروع می‌کردم، فیلمنامه آن را به جابر قاسمعلی ـ فیلمنامه‌نویس ـ دادم تا بخواند و نظرش را بگوید. در یکسری از جلساتی که ما داشتیم، درباره طرحی با من صحبت کرد که دیدم خیلی جذاب است. به او گفتم این طرح است یا فیلمنامه؟ گفت: فیلمنامه‌ای است که آن را چند سال پیش نوشتم و چند بار هم تا آستانه ساخت رفته، ولی به مرحله تولید نرسید. از او خواستم فیلمنامه را بدهد تا آن را بخوانم. پس از خواندن، دیدم خیلی بستر خوبی دارد، بنابراین تصمیم به خرید آن از پژمان لشکری‌پور گرفتم که مالکیت فیلمنامه را در اختیار داشت. وقتی مساله را با او در میان گذاشتم، گفت تو نمی‌توانی این فیلمنامه را بسازی، چون اجازه ساخت نمی‌دهند!

این ماجرا مربوط به چه سالی بود؟

فکر کنم سال 89 بود.

یعنی در زمان دولت دهم!

(می‌خندد) سیاسی‌اش نکنید دیگر! بله، در همان زمان بود. به هر حال فیلمنامه را خریدم و درخواست پروانه ساخت به تهیه‌کنندگی آقای محسن علی‌اکبری دادم که چهار پنج بار در شورای پروانه ساخت رد شد. اینقدر رفتم آنجا نشستم تا بالاخره پروانه ساخت را گرفتم! روز اولی که گفتند فیلمنامه رد شده، رفتم دفتر آقای سجادپور که وقتی علت رد شدن فیلمنامه را از او پرسیدم، گفت: برو هر فیلمنامه دیگری که می‌خواهی بیاور به تو پروانه می‌دهم، اما این یکی را نمی‌توانی بسازی! از او خواستم ایرادهای فیلمنامه را اعلام کند. گفت: برو پیش آقای رسولیان که او هم​ فهرستی در حد یک برگ A4 به من داد. براساس نظرات شورا تغییرات را اعمال و فیلمنامه را دوباره ارائه کردیم. این قضیه سه چهار بار دیگر هم اتفاق افتاد. تا این‌که سماجتم نتیجه داد و موفق به دریافت پروانه ساخت شدم.

بازنویسی فیلمنامه را خودتان انجام دادید یا آقای قاسمعلی؟

خود آقای قاسمعلی، منتهی تمام نظراتی که داشتم​ در فیلمنامه اعمال شد. به نظرم کار حرفه‌ای این است که بازنویسی هم توسط کسی که فیلمنامه را نوشته، انجام شود.

در بازنویسی چه چیزهایی تغییر کرد؟

تغییرات زیاد بود، مثلا در فیلمنامه قاسمعلی اصلا رئیس‌جمهور خاصی مطرح نبود، در حالی که خودم از او خواستم ​ منظور رئیس‌جمهور فعلی باشد. یا با این‌که خانواده شخصیت اصلی شمالی بودند، اما گویش بازیگران فارسی بود، بجز جاهایی که از ضرب‌المثل‌های گیلانی استفاده می‌کردند. یکسری سکانس‌ها مثل سکانس رفتگر هم به کار اضافه شد و فکر کنم جمع‌بندی نهایی همان چیزی بود که می‌خواستم. حالا این‌که چه اتفاقاتی این وسط افتاد و چه به سر فیلم آمد، در ادامه درباره‌اش صحبت می‌کنیم.

بجز موارد اصلاحی و نظرات خودتان به‌عنوان فیلمساز، به نظر خیلی پیشرفت‌های سریع و هر روزه تکنولوژی را در فیلمنامه لحاظ نکردید. مثلا امروزه هرکس با هر میزان تمکن مالی براحتی می‌تواند یک سیمکارت تلفن​همراه صفر بسیار ارزانقیمت بخرد تا به مشکلات شخصیت اصلی فیلم دچار نشود!

این فیلمنامه شش هفت سال پیش نوشته شده که قیمت سیمکارت یک میلیون و خرده‌ای بود و شاید خرید آن برای یک کارگر سختی‌های زیادی داشت. منتهی وقتی ما می‌خواستیم فیلم را بسازیم سیمکارت‌های اعتباری به بازار آمد که دو تایش را می‌دادند 5000 تومان! شما فیلم را در جشنواره دیدید یا اکران اخیر؟

اکران اخیر.

در اکران اخیر وقتی مهدی هاشمی می‌خواهد برود سیمکارت بخرد، نیما شاهرخ‌شاهی به او می‌گوید ​ اینجا سیمکارت اعتباری آنتن نمی‌دهد، حتما سیمکارت دائمی بخر!

برخلاف نظر شما تردیدی در فیلم وجود دارد که دقیقا مشخص نمی‌کند منظور رئیس‌جمهور فعلی است یا رئیس‌جمهور فرضی.

همه جا اشاره می‌شود منظور چه کسی است. کجای فیلم اشاره نمی‌کند؟

مثلا آن لحظه‌ای که هاشمی تلفنی با رئیس‌جمهور صحبت می‌کند و عبدی هم کنارش ایستاده است.

دلم می‌خواست صدای رئیس‌جمهور را داشته باشیم، ولی امکانش را نداشتیم. از نظر اجرایی شدنی نبود، وگرنه منعی نمی‌دیدم.

چرا اکران فیلم این همه به تأخیر افتاد؟

این فیلم اول قرار بود نوروز 91 اکران شود، بعد گفتند اردیبهشت روی پرده برود. در اردیبشهت حتی تبلیغات محیطی و بیلبورد فیلم هم انجام شد تا این‌که روزی آقای علی‌اکبری به من زنگ زد و گفت: یک نسخه دی‌وی‌دی از فیلم آماده کن و روی آن بنویس جهت بازبینی ریاست محترم جمهور. من این کار را کردم، اما دو روز بعد آقای علی‌اکبری گفت: فیلم فعلا اکران نشود. او بعدها به من گفت آقای رئیس‌جمهور از دیدن این فیلم دلخور شده است.

یک حضور هیچکاکی بامزه هم دارید و خودتان در لحظه‌ای از فیلم همراه علیرضا زرین‌دست (فیلمبردار) از جلوی دوربین رد می‌شوید!

خیلی دلم می‌خواست یک یادگاری در این فیلم داشته باشم، چون این فیلمنامه برای من یک آرمان بود. برای همین فکر کردم کجای فیلم می‌توانم حضور داشته باشم و دیدم بهترین جا موقعی است که قربانعلی کیسمی وارد نهاد ریاست جمهوری می‌شود. بنابراین تصمیم گرفتم به اتفاق علیرضا زرین‌دست با در دست داشتن پرونده از آنجا خارج شویم!

آن لحظه چه کسی پشت دوربین است؟!

دستیار آقای زرین‌دست.

قضیه آن شوخی با محمدرضا گلزار چیست؟

چون رضا از دوستان خیلی خوب من است و ارتباط خوبی با او دارم، دلم می‌خواست به نوعی در این فیلم حضور داشته باشد.

یعنی این سکانس در فیلمنامه نبود؟

چرا، این سکانس در فیلمنامه وجود داشت، ولی من کمی به آن پروبال دادم.

لحن فیلم‌هایتان همیشه بین کمدی و تراژدی در نوسان است و با نگاهی بدبینانه حتی می‌شود گفت نوعی سردرگمی در لحن وجود دارد.

اساسا این ایرادی برای فیلم محسوب نمی‌شود که چند لحن داشته باشد. ولی این لحن‌ها باید زنجیره و اوج و فرود درستی داشته باشد تا بیننده دچار سردرگمی نشود. در فیلم‌هایم سعی کردم این مساله را رعایت کنم.

گرایش پیدا نمی‌کنید به یک سمت؟

نه، سعی می‌کنم این اتفاق نیفتد.

با این حساب، تلفن همراه رئیس‌جمهور یک فیلم جدی است یا کمدی؟

فیلم را کاملا جدی می‌دانم، ولی از آنجا که فکر می‌کنم بعضی از حرف‌ها را با زبان طنز راحت‌تر می‌شود زد، همیشه در فیلم‌هایم یک نوار طنز دارم. یعنی فیلمی از من نمی‌بینید که اصلا طنزی در آن نباشد.

می‌دانید که فیلم از امروز به دلیل افتادن کف‌فروش، سرگروه سینما آزادی را از دست داد؟ (البته دو روز بعد از این گفت‌وگو قرار شد​ فیلم تا آماده شدن کپی فیلم «گذشته» موقتا در گروه آفریقا به اکرانش ادامه دهد).

من از این موضوع اطلاع نداشتم، ولی می‌دانم تا دیروز فروش خوبی داشتیم. به هر حال این فیلم را شهید کردند، حالا اگر فیلم یکی دو هفته دیگر هم روی پرده بماند، چندان تفاوتی در اصل موضوع نمی‌کند.

فیلم‌های شما ایده‌های خیلی خوبی دارند، ولی هیچ وقت فیلمنامه‌ها همپای ایده جلو نمی‌روند.

ما در ایران فیلمنامه‌نویس خوب کم نداریم و می‌توانند فیلمنامه‌های خوبی بنویسند. دلیل این‌که ما الان فیلمنامه خوب کم داریم ربطی به علی عطشانی ندارد، بلکه ضعف سینمای ما نداشتن فیلمنامه خوب است. دلیلش فقط این است که قدر و منزلت و جایگاه نویسنده را نمی‌دانیم. ما به فیلمنامه‌نویس بها نمی‌دهیم، آن وقت از او انتظار یک کار افلاطونی داریم، اما من سعی کردم از بین داشته‌ها بهترین‌ها را انتخاب کنم. قبول دارم بهتر از این باید جلو بروم و قطعا برای فیلم بعدی باید فیلمنامه بهتری انتخاب کنم.

آخر شما سراغ ایده‌هایی می‌روید که خیلی خوب است!

باز حداقل دم ما گرم که ایده‌های خوب انتخاب می‌کنیم و نمی‌رویم «مامان جونم عاشق شده» و «حلقه ازدواج» بسازیم!

و اما «آقای الف»؛ فیلم‌های سه بعدی دنیا عموما در ژانر خاصی مثل اکشن، حادثه‌ای و ترسناک یا فیلم‌های انیمیشن ساخته می‌شوند، اما فیلمنامه کمدی اجتماعی «آقای الف» خیلی ظرفیت این تکنیک را ندارد. تماشاگر با دیدن این فیلم ناخودآگاه آن را با نمونه‌های خارجی مقایسه می‌کند.

شما مقایسه کردید؟

بله.

با کدام فیلم؟

«آواتار» و... .

از چه نظر؟

تکنیکی و فنی. حالا از نظر مقایسه محتوایی و داستان با هم صحبت می‌کنیم.

آخر از نظر داستان و محتوا نباید این فیلم را با نمونه‌های دیگر مقایسه کرد! از نظر پروداکشن و تولید هم نباید مقایسه کرد، چون ما داعیه‌ای در این زمینه نداریم. فقط می‌ماند بحث سه‌بعدی‌اش.

شما که همه جا گفتید از مقایسه استقبال می‌کنید؟!

گفتم از نظر فنی مقایسه کنید!

من می‌گویم اصلا فیلمنامه انتخابی ظرفیت این تکنیک را ندارد و بخش فنی فیلم را هم تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

من تصمیم گرفتم اولین فیلم سه‌بعدی تاریخ سینمای ایران را بسازم. در قدم بعدی با همه آدم‌هایی که در ایران تجربه سه‌بعدی داشتند صحبت کردم و دست به تحقیقات و جمع‌آوری متریال و اطلاعات در داخل و خارج کشور زدم
یک سال طول کشید. بعد از این که به فرد متخصص موردنظر رسیدم، مرحله بعد انتخاب فیلمنامه بود. متوجه شدم​ برای این امر نیاز به هزینه گزافی است. اصولا فیلم‌های سه‌بعدی که شما مثال می‌زنید، بیشتر متکی بر تروکاژ و جلوه‌های ویژه کامپیوتری است. خیلی معدود فیلم‌هایی می‌بینید که سه‌بعدی فیلمبرداری شده باشند و کمتر تروکاژ داشته باشند، مثل «هوگو». ما برای انتخاب فیلمنامه دو راه داشتیم یا فیلمنامه‌ای مختص سه‌بعدی یعنی همان چیزی که شما می‌گویید انتخاب کنیم پر از اکشن، فانتزی و تروکاژ.

این راه را چند نفر قبل از من هم رفته بودند که اصلا فیلم به دلیل هزینه زیاد تمام نشد. نتیجه جوگیری ما ایرانی‌ها این است که شش نفر می‌خواستند سه‌بعدی بسازند که به سرانجام نرسید. من با علم به این شرایط فیلمنامه‌ای انتخاب کردم که فرهنگش ایرانی باشد. فیلم با آیه قرآن شروع می‌شود و به سنت خودمان به مقوله مرگ نگاه می‌کند. نکته دوم این‌که این فیلمنامه مبتنی بر واقعیت بود. وقتی بخواهی فیلمی را با داستانی واقعی فیلمبرداری کنی هزینه تولید به مراتب پایین‌تر است تا وقتی بخواهی از تروکاژ استفاده کنی. پس فیلمنامه‌ای می‌خواستم که خیلی کم‌هزینه باشد، دوم ایرانی باشد و سوم این‌که قابلیت سه‌بعدی در تصاویر رئال را داشته باشد. وقتی فیلمنامه را انتخاب کردیم گفتیم خب، حالا براساس سه‌بعدی چه چیزهایی می‌شود به آن اضافه کرد؟ بنابراین قرار شد سکانس‌هایی را به فیلم اضافه کنیم که شاخص سه‌بعدی باشد، مثل سکانس ویلون‌زدن مهدی مقدم.

واقعا هم به جز پنج شش صحنه کوتاه خیلی فکر نمی‌کنیم ​داریم فیلمی سه‌بعدی می‌بینیم!

توقع ما در مواجهه با ​آقای الف​ باید به عنوان اولین فیلم سه‌بعدی ایران باشد، نه به عنوان یک اثر سه‌بعدی که در هالیوود ساخته شده است.

همین مساله را درباره «تهران 1500» هم می‌گویند که باید به عنوان نخستین انیمیشن بلند سینمایی ایران به آن نگاه کرد.

آفرین، ولی فیلم ما یک تفاوت عمده​ آن کار دارد. آنها دو میلیارد پول داشتند، در حالی که ما پول هم نداشتیم!

با چه هزینه‌ای ساختید؟

خیلی کمتر از این حرف‌ها!

چرا یکی از نقاط عطف فیلم یعنی سکانس تصادف امیر ادیب را نمی‌بینیم؟

امکان ساخت آن را به دلایل مالی نداشتیم، به همین سادگی!

دو نشانه‌ای هم که پیرمرد (مهران رجبی) پیش‌بینی می‌کند، به جای این‌که سینمایی باشد کمی پیش پاافتاده و تلویزیونی است، مثل نتیجه بازی فوتبال و خرابی شیرحمام.

می‌شود برای من یک اتفاق سینمایی مثال بزنید؟

الان چیز خاصی به ذهنم نمی‌رسد، ولی اینها...

اگر مثال نزنی امکان ندارد از اینجا بروم!

این‌که تلویزیونی است قبول دارید؟

قبول دارم، اما یک مثال بگویید که اگر رجبی این را می‌گفت سینمایی می‌شد.

مثلا یک پیش‌بینی درباره براتی می‌کرد که در بورس رقیب ادیب است.

این‌که بیشتر شبیه سریال‌های خانواده می‌شد!

نه، منظورم یک کنش صحنه‌ای و اکشن است.

آن که اصلا در این ژانر نمی‌گنجد.

چطور شما فانتزی را وارد کار کردید، اما حاضر به استفاده از اکشن نمی‌شوید؟!

منظور شما از اکشن چیست؟

اتفاقی که جلوه تصویری داشته باشد، یک کنش، یک حادثه در ابعاد بزرگتر، نه پیش‌بینی خرابی شیر حمام یا این‌که شموشک شش گل به استقلال می‌زند!

در کلیت با حرفتان موافقم، اما هنوز یک مثال سینمایی برایم نزده‌اید!

مثلا پیش‌بینی می‌کرد که براتی تصادف خواهد کرد.

این‌که کاملا تلویزیونی است، ضمن این‌که اولین چیزی که پیرمرد به ادیب می‌گوید درباره براتی و بورس است.

به هر حال سینما یک قابلیتی دارد که تلویزیون ندارد. مقصودم این است چرا از این ظرفیت استفاده نکردید؟

اگر این‌طوری می‌گفتید که می‌شد به جای این دو پیش‌بینی موارد دیگری در فیلم قرار دهید، آن را می‌پذیرفتم، ولی تفکیک و خط‌کشی بین تلویزیون و سینما را قبول ندارم. هر موضوعی که در تلویزیون مطرح می‌شود امکان سینمایی‌شدن هم دارد. منتهی باید درست پرداخت شود.

یعنی آواتار هم در قالب تلویزیون جا می‌گیرد؟!

شما دارید برعکس حرف من را می‌گویید! اثری که از سینما می‌خواهد به تلویزیون بیاید باید قالب خود را عوض کند، ولی در نهایت همه این بحث‌ها سلیقه‌ای است. حتما اگر ما بیشتر فکر می‌کردیم می‌توانست اتفاقات بهتری برای این فیلم بیفتد، اما با داشته‌هایمان از این بیشتر امکان نداشت.

علی رستگار / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها