تمام قد ایستاده‌ای

تمام‌قد ایستاده‌ای مقابل آفتابی که در دل آسمان راه می‌رود، ایستاده‌ای در مقابل پرندگانی که بال‌های ابرستیزی دارند و دانه‌ای دامشان نمی‌شود.
کد خبر: ۵۷۱۹۸۸

تمام‌قد ایستاده‌ای و «دستی به جام باده داری و دستی به زلف یار» ـ خرگوش و هویج ـ و تمام سهم خودت را از زمین به دندان می‌گیری و چشم می‌دوزی به فرداهایی که باد با خودش می‌آورد.

تمام‌قد ایستاده‌ای در بهار با تمام لباس‌هایی که با خودت از زمستان آورده‌ای و ردپای پرندگانی را می‌شماری که دیروزهای دور و نزدیک آمدند و رفتند.

ایستاده‌ای تا سدی بشوی در مقابل تمام بادهای هراسان که مبادا گلی از پیراهنت کم شود. که مبادا آب توی دل بهاری که در روسری‌ات قدم می‌زند، تکان بخورد.

ایستاده‌ای و حالا آسمان ذره‌ذره می‌ریزد در گوشه آن چشمت که نیمه‌بسته است و تو را می‌برد با خود به کهکشانی که حتما شیری نیست.

می‌دانم تمام دلخوشی‌ات خرگوشی است که از روی دستت زل زده به سنگفرش یا سنگریزه‌هایی که من نمی‌بینم، تا مانع هویج‌خوردنت نشود و تمام دلخوشی تو، هویجی است که دور از چشم خرگوش به دندان گرفته‌ای.

تو! ‌خرگوش! هویج! غمگین حکایتی است که تقریر می‌شود.

انگار خرگوش از جنگ زمین آمده، ولی تو با چشمی بسته و باز هویج به دندان می‌گیری، و من به جوانمردی و بزرگواری خرگوش، به ارزشمندی هویج، به چشم‌های نیمه‌بسته‌ات فکر می‌کنم و به بهاری که مدت‌هاست از سال‌های نه‌چندان زیادت قهر کرده است.

ولی می‌دانم تو یک طرف ایستاده‌ای و زمین با تمام داشته‌هایش یک طرف. من به پیروزی تو امیدوارترم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها