تا نیمه قرن حاضر آنقدرها صحبتی درباره تایید فرزندان برضدیت و اختلاف های زناشویی نشده بود. امروزه با تاکید بر نقش فرزندان در زندگی زناشویی ، آن را عاملی در جهت بروز نارضایتی و اختلاف های زناشویی می دانند.
کد خبر: ۵۶۹۶۵
در واقع تعارض نهفته ای که با تولد فرزند شروع می شود را می توان تهدیدی برای امنیت عاطفی زن و شوهر دانست. هرچند که این مساله در برخی موارد موجب تعدیل مسائل خانواده می شود.
واقعیت این است که با تولد و حضور فرزند در خانواده زن و شوهر باید ساختار ارتباطهایشان را از نو سازماندهی کنند و خود را برای قبول مسوولیت های جدید و قرار گرفتن در ساختاری نو آماده کنند که این سازماندهی و سازماندهی مجدد زندگی و روابط بین زن و شوهر به مهارت ها و توان خاصی نیاز دارد که بدون آنها نظام خانواده و روابط بین والدین در معرض آسیب قرار گیرد.
این در حالی است که شیوع تولد کودکان کم توان ذهنی در حوزه آسیب شناسی روانی و اجتماعی همواره از جمله مسائل قابل توجه و مورد بحث کارشناسان و محققان بوده است.
چرا که تولد چنین کودکانی که موجب تغییر و دگرگونی در شرایط معمولی زندگی خانواده می شود می تواند موجب آشفتگی و افزایش استرس شود که این افزایش استرس نیز می تواند منجر به پیامدهای روان شناختی نامطلوب و در نتیجه کاهش شرایط و سلامت روانی افراد شود و در پی آن به رضایت زناشویی والدین آسیب برساند.
اگر کمی به اطراف خود توجه کنید حتما خانواده های بسیاری را می شناسید که از داشتن فرزند کم توان ذهنی به دلیل مسائلی مانند هزینه های اقتصادی سنگین ، اختلاف ها و ناسازگاری های زناشویی ، محدودیت در روابط اجتماعی و لزوم تحمل و دلسوزی دیگران ، بروز ناسازگاری رفتاری در بین دیگر فرزندان و دشواری در تصمیم گیری های بعدی برای بچه دار شدن و فشارهایی که در نتیجه این عوامل بر آنها وارد می شود، رنج می برند.
فشار روانی مضاعف
خیلی غم انگیز است اما کودکان کم توان ذهنی در یادگیری بسیار کند و ضعیف عمل می کنند و در این بین سعی و تلاش پدر و مادر برای آموزش مهارت های جدید و از بین بردن رفتارهای نامناسب این کودکان معمولا به نتیجه دلخواه نمی رسد. که این مساله نیز والدین را دچار فشار روانی می کند و از طرفی چنین وضعیتی مانع از آن می شود که خانواده بتواند کارکرد واقعی خود مانند تربیت فرزندان و روابط اجتماعی ، اشتغال ، اوقات فراغت و روابط زناشویی را به نحو مطلوب داشته باشد.
حضور این گونه کودکان در خانواده آسیب زا است. پدر و مادر به عنوان هسته اولیه نهاد خانواده که مسوولیت پرورش فرزندان و زندگی مشترک را بر عهده دارند لذا در پی تولد کودک کم توان ذهنی و عقب مانده هر کدام دچار نوعی فشار روانی می شوند.
از یک سو پدر در نتیجه تحمیل هزینه های سنگین اقتصادی و تامین آنها دچار آشوب می شوند و از سوی دیگر مادر با عهده دار شدن مراقبت و رسیدگی دایم که این کودکان نیازمند هستند در زندگی خود تحت فشارهای کلافه کننده و نهایتا خستگی روحی و روانی قرار می گیرد. حال اگر چنین خانواده هایی دارای تعداد فرزندان زیادتری باشند مشکلات آنها دوچندان می شود.
چرا که خانواده هایی که دارای تعداد فرزند کمتری هستند به مراتب بهتر می توانند به این امور زندگی و از جمله وظیفه خطیر فرزندپروری بپردازند. به علاوه هر یک از اعضا نیز دارای نقش و انضباط شخصی هستند.
حال آن که خانواده هایی که دارای فرزندان بیشتری هستند مخارج خانه زیادتر است و برای همین تلاش مستمر والدین برای تنظیم زندگی موفقیت چندانی در پی نخواهد داشت و پدر و مادر نیز به دلیل درگیرهای فراوان زندگی و فرزندان و دلمشغولی های کمی و کاستی ها فرصت و توان اداره کافی زندگی را ندارند و رضایت چندانی را از زندگی زناشویی خود ندارند و در این شرایط حضور یک کودک عقب مانده ذهنی قدر مسلم زندگی را دشوارتر می کند و تاثیر منفی بیشتری بر رضایت زناشویی والدین برجای خواهد گذاشت.
ضرورت صبوری و گذشت
در همین حال نیاز کودکان عقب مانده ذهنی به مراقبت و رسیدگی فراوان که ناشی از ویژگی های کودکان و حمایت افراطی که به دلیل عذاب وجدان و ویژگی های والدین است خود نیز استرس زاست.
چرا که این مراقبت های دایم مستلزم صبوری و فرا نمودن هدف های مشخصی از سوی والدین و موجب افزایش احتمال غفلت والدین از پرداختن به زندگی شخصی و رسیدگی به سایر فرزندان است.
واضح است حضور این کودکان خود برسیستم های زناشویی ، خواهر و برادری و حتی فامیل ، دوستان و همسایه و مدرسه نیز تاثیرگذار بوده و می تواند منجر به کاهش رضایت والدین از زندگی زناشویی و سایر ابعاد آن شود. همچنین حضور این کودکان در خانواده و ترس والدین از احتمال تولد فرزند دیگر که ممکن است نتیجه باز دارای چنین وضعیت و مشغولیتی و موجب نگرانی فکری درباره آینده چنین کودکی باشد موجب می شود زن و شوهر به صرف این هراس کمتر به برقراری روابط جنسی تمایل داشته باشند و یا در صورت برقراری چنین روابطی لذت و رضایت مطلوبی به دست نیاورند.
کودک کم توان ذهنی معصومیت هایی هستند که ناخواسته این گونه به دنیا می آیند. اما با تحمیل شرایط سخت بر خانواده و والدین در جهت تامین نیازهای خود شوهر را به کار بیشتر در بیرون از خانه و زن را به رسیدگی بیشتر در خانه وا می دارند و این مساله باعث می شود شوهر با تنی خسته و زن با خستگی روحی مفرط در خانه کنار هم قرار گیرند.
این در حالی است که چون نگرش جامعه نسبت به افراد و حتی کودکان معلول نگرش مثبتی نیست والدین به جهت داشتن چنین کودکی و فشارهایی که از سوی جامعه مانند تحقیر، دلسوزی ، ترحم و سرزنش به آنها تحمیل می شود برای پنهان کردن حضور این کودکان در خانواده ، دامنه ارتباطشان را با محیط اجتماعی محدود می کنند و حتی در بسیاری از موارد از ثبت نام فرزندانشان و حتی دریافت خدمات امتناع می کنند و همکاری بسیار ضعیفی در ارتباط با مدرسه و متخصصان داشته و تمایلی به بحث درباره این گونه کودکان ندارند و در صورتی که قادر به نگهداری آنها نباشند با سپردن آنها به مراکز نگهداری افراد معلول و عقب مانده ذهنی آنها را به وادی فراموشی سپرده و حتی تا سالها سراغی از آنها نمی گیرند.
اگرچه این کودکان تا به سنین بالاتر همچنان به دنبال خانواده خود هستند و در انتظار آنها می مانند. اما با این گفته ها و شنیده ها یک سویه قضاوت نکنیم ، بی انصافی است اگر آنها را یک تنه موجب اختلاف های زناشویی و بروز نارضایتی های خانوادگی بدانیم.
درواقع بیش از آن که به این بیندیشیم که این کودکان عادی نبوده و به سبب مشکلاتی که در پی دارند باید از جامعه انسان های سالم ترک شوند، به این اندیشید که آنها معصومانی هستند که به خواسته خود این گونه و حتی متولد نشده اند.
کودک کم توان و عقب مانده ذهنی کسی است که در طول دوره رشد جنینی یا نوزادی از یک بیماری شدید یا ارثی که تغییرات مرضی مشخص مغز و اختلال عمیق در رشد بعدی ذهنی او را به بار می آورد آسیب دیده است به علاوه او «انسان» ویژه ای است که با توانایی ها و ناتوانی های جسمانی و روانی و عاطفی و نیز محدودیت های زیستی و هوشی و سازشی روبه روست.
و به یاد داشته باشیم که درک صحیح از مشکلات خانواده های کودکان کم توان ذهنی نه تنها به والدین این کودکان بلکه به افراد متخصص که در رابطه با این گونه افراد کار می کنند می آموزد تا نگرششان در جهت برنامه ریزی آموزش و پرورش تغییر یابد.