در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تو این دنیا کسی مفهوم دقیق اون رو نمیدونه و بازیچة دست این و اون شده. درست مثل تو؛ تویی که همیشه و همه جا مخصوصاً وقتی کم میاری فوری اولین چیزی که رو لبات جاری میشه همینه. احساس توی وجود تو خشکیده و هر کس و هر چیزی رو که کنارت هست هم میخشکونی. حتی نهال جوان و سرسبز احساس مرا.
یاس
بیراهه
قطره قطره جمع میشوند اما تعدادشان آنقدر نیست که بتوانند دریا شوند! حوض کوچکی میشوند و راضیاند از اینکه از یک مُشت فراترند! این روزها قطرهها هم هر کدام به راه خود میروند... بیخیال دریا شدن!
حدیث مطالبی
یه نموره امیدواری
...آدم خطا نمیکرد یا دل کسی را نمیشکست؛ انسان زیر بار مسئولیتها و مشکلات، کمر خم میکرد؛ در آن غروب دلگیر، پای دخترک یک قدم از لبة پشتبام سبقت میگرفت... اگر امید نبود! امید به بهتر شدن و یافتن روزنهای برای گذر از سختی؛ امید به بخشیده شدن؛ امید برای پیدا کردن جواب؛ مثل زمانی که چند هفته از ارسال پیامکت میگذره و تو هنوز به خاطر دیدنش، صفحة بروبچ رو زیرورو میکنی و نمیبینیش! ...و دست آخر این امیده که از لابلای خطهای تلگرافخانه به تو چشمک میزنه و یه خط جواب پاسخگو که دلگرمت میکنه!
پاییز
تازه فک کن،اگه تلاشت بیشتر و بهتر و کاربردیتر شه، از تلگرافخونة مشکلات هم میری وسط صفحة آرزوها!
خودفریبی
چقدر راحت قلب انسانها را میشکنیم و چقدر راحتتر سر بر بالین میگذاریم و در خیال خود رؤیای بهشت را میبینیم!
مریم جودکی
عاشقی
سلام مرا به آنکس برسان که شبها سرش روی قلب توست زیرا صدای گریهها و نالههای مرا میشنود. قلبت را از او پس بگیر تا شنواییاش را از دست نداده؛ من که لال نمیشوم.
حسین، 19 ساله از اصفهان
نقیضه بر نقوص
1-کی گفته آدما جایزالخطان، یا انسان ناقصالعقله؟ نه عزیزم، آدما ممکنالخطان نه جایز. کسی هم ناقصالعقل نیست، ناقضالعقله!
2-چرا زندگی ما زندگی نی؟ به نظر من (نظر منها) واسه اینکه ما زیادی تو خودمون غرق شدیم. همهش تو این فکریم که یهکم دیگه کار کنیم، فلان چیز رو بخریم و واسه اون یهکمه و خریدنه تمام وقتمون رو پر کردیم. برا همین از هم دور شدیم و وقت نداریم حتی به خودمون سر بزنیم چه برسه به بقیه.
جوجه تیغی
سهمالارث
1-درختان را دلگیر کردی تو؛ با و جود این همه درخت چرا جان مرا قسم میخوری؟
2-زنبورها! شما را به جان ملکهتان، شما را به نظام سلطنتیتان سوگند میدهم، اینقدر نیش نزنید؛ دخترک گلفروش بیگناه است.
3-زیادی زور نزن جانم، در این زمین فقط به ارثت توجه میکنند؛ از زمین پدربزرگت تا چشمهای آبی مادر که به ارث بردهای، خود خودت را فراموش کن.
امید، بچة بیستوچن ساله از کرج
فالگیرم و فاااال میگیرم
آیا قضیة ماه تولد بر شخصیت آدما اثر داره؟ حتماً جوابم رو بدید.
بدون نام
اگه از من بپرسی... نعخیرم، هییییچ اثری نداره! (فال چاردیواری هم، همین چنوخ پیشا، به همین دلیل برای مدتی کوتاه حذف شد). فال و همگرایی زمان تقویمی بر تولد، شخصیت یا اعمال افراد و رخدادِ اتفاقی خاص به سبب طالع و این چیا، نه تنها علمی نیست، اگه آدم آگاهی باشی، خودت می فهمی که خزانه ای بیش نیست و انگار از ناآگاهیت استفاده کرده و به جای کیک، یه تکه چوب خوشگل و موشگل تو بشقابت گذاشتهن! آره آره، میدونم... الان خیلیا دارن میگن: برو بابا! برای من یا فلان رفیقم، اعضای خانواده یا حتی اطرافیانم درست دراومده بارها! اونا میل خودشونه! تو رو که میخوای واقعیت رو بدونی، بیا کلاً با روش پخت یه فال مشتی و آبدار آشنات کنم که اگه تیز باشی و منطقی، تکلیفت با همة فالهای مشابه مث قهوه، شعر، کف دست و امثالش روشن شه:
مواد لازم برای 12 نفر (ماههای سال)! تعدادتون کمه؟ واسه 7 نفر (روزای هفته)!: چن کیلو خصوصیت شایع که تقریباً همه یا اکثر افراد رو دربر بگیره (مث احساس تنهایی، ناراحتی، نگرانی، گرفتاریهای مالی و کاری و حتی خانوادگی، روابط آدما، اخبار خوش یا اندوهبار، نیازها و تمایلات فردی و...)؛ یه جا واسه نشر و پخش فال پختهشدهت (نشریات، وب، سر کوچه، محافل روشنفکری کاذب، اصاً خونة شمسیخانوم فالقهوهگیر! و...)؛ افراد علاقهمند هم به مقدار لازم و الیمااااشاااا...!
روش تهیه: ابتدا ماهها یا روزها را در کاسههای جدا جدا میریزیم (اگه سر کوچه بودی، کف دست طرف رو به عنوان کاسه در نظر بگیر! میخوای تیریپ روشنفکری بیای؟ بسته به مخاطب، یا شعر حافظ بخون یا کاسه رو بنداز، با فنجون و قهوه! هر چی شیکتر و باکلاستر، بهتر!). سپس مقادیری از خصوصیات مذکور را برداشته، طوری درون کاسهها میریزیم که جملاتی کلی و کلیشهای درست شود و مواد چسبندگی لازم را دارا شوند! (خانوما و آقایون، یادتون باشه بسته به مخاطب، هر چی فالتون مبهم و مرموز یا سادهتر و روونتر باشه، باورپذیری و خوشمزگیش برا مهمونا بیشتره!) مواد کاسة فروردین را مخلوط کنید: گاهگاهی احساس تنهایی زیادی به سراغتان میآید و مدتی است که گمان میکنید حتی نزدیکانتان شما را درک نمیکنند! بدیهی است! زیرا فعلاً برج عقرب است و ماه هم در عقرب! پس بهتر است غم را از خود دور کنید. بزودی خبر خوشی به شما خواهد رسید! کاسة اردیبهشت: چند وقت است طالعتان بسته شده! هر چه دنبال کار میگردید، نمییابید! اگر شاغلید، از آن دلزده و خسته شدهاید! خلاصه گویا هیچ کارتان درست به بار نمینشیند! یکی از اطرافیانتان هم که مدتی است از شما ناراحت شده یا شما از او ناراحتید! تا دیر نشده، دلیل ایجاد ناراحتی را کشف کنید و...! خرداد:...
بقیهش رو خودت ادامه بده! چه تعداد آدم همین الان با یه همچی احساسایی مث تنهایی، دلگیری، چمدونم غم و بیکاری و مشکلات خانوادگی و... درگیرن؟ چی؟ خودتم که داری اینا رو میخونی یکیشی! پ دیگه بفرما! طی امروز و فردا یا حتی تا آخر هفته، خودمونیم، بالاخره یه خبر کوچول موچول خوشم بهت نمیرسه؟ پولی (ولو حقوق یا قرض و...) دستت نمیاد؟ (نه؟! پ هفتة جدید رو بیشتر دقت کن! بازم نه؟ شرمنده دیگه، احتمالا این هفتهت از اون هفتههاس که اجرام و سماوات با طالعت یار نیس! ایشاللا هفته بعد!)
جا کمه و فایدهای برا کسانی که میخوان خودشون رو به خواب بزنن تا درگیر سختیهای خوندن، فکر کردن و آگاه شدن نشن، مترتب نیس! پس به همین مقدار اکتفا کن و ببخش که جواب پیامکت یخده دیر شد! (البت، قول بده نمیری با آموزش فالپزی مفت و مجانی من، واس خودت مغازة فالگیری باز کنیاااا...! وگرنه کُلاهامون میره تو هم! ئح! چی میگم؟ من که کلاه ندارم!)
راز خوشبختی
دستای تو گمشدة من بودند که دست آخر به دستشون آوردم و دیگه از دستشون نمیدم. ما این زندگی مشترک رو مدیون هم هستیم، پس چشمهای همدیگر رو قرض گرفته و چهارچشمی مواظب خوشبختیمان خواهیم بود.
ما همدیگر رو مثل یک راز در دلهامون حفظ خواهیم کرد و راز خوشبختیمان را به کسی نخواهیم گفت؛ به کسانی که منتظرند ما دعوامون بشه تا بیان ما رو از هم جدا کنند!
ما اشکهایمان را از چشم هم خواهیم دید و در بدترین شرایط هم این زندگی را ادامه خواهیم داد، در تمام مراحل زندگی.
پیمان مجیدی معین
کوچة دلگیر
«کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق/ بیا که نام تو آرامشی است توفانی»/ ز سوز برق نگاهت بسوخت وادی عشق/ بگو ببار که ببارم شدید بارانی/ غبار راه نرفته نشست بر سر عشق/ بیا بروب دلت را ز فکر خودخواهی/ تمام کوچه به یادت گرفته در شب عشق/ نشستهام که بیایی، میان ویرانی/ مگو مسوز از این تب بدان که در ره عشق/ فضیلت است همین تب مگر نمیدانی؟
فاطمه اسماعیلپور
اگه گفتی اون قسمتِ «... ز فکر خودخواهی» با «توفانی»، «بارانی»، «ویرانی» و... چه فرقی داره؟ چیچی؟! یعنی «نمیدانی»؟! (حُکماً حواست نبوده و ندید«ـانی»!)
اجاره به شرط تحبیب
بیصدا میآیی، در قلبم خانه میسازی، میگویی تا ابد میمانی. خانهات سر جایش باقی مانده. هیچ زلزله ای تکانش نمیدهد اما تو نیستی. این را بدان که خانهات تا ابد برایم به یادگار خواهد ماند حتی اگر خانهام را به کسی اجاره داده باشی.
پریسا امیری
تشخیص حال
روی صندلی میخکوب شدهم! سرم رو روی صندلی میذرام. زیرچشمی همهشون رو زیر نظر دارم؛ همة اونایی که برگای امتحان رو سیاه کردن و با قدمای محکم از سالن خارج میشن. به گذشته میاندیشم، گذشتة بعید، آینده، آیندة نزدیک، به همه چیز بجز «حال»؛ بخصوص حال ingدار!
مجنون، 17 ساله
حالا فکر کن که همین حال ingدار، برا اونا زمان خوشحالی و فراغت باشه، برا مراقب جلسه زمان بیحالی و چُرت، اون وخ برا تو زمون بدحالی و چِرت و فضاحت نمرات!ای تفووووو بر این روزگاااار!
زندگی
(دربارة سوال هفته:) هر چی جمعیت زمین بیشتر میشه فاصلهها کمتر میشه اما دلا از هم دورتر. انقدر تو هیاهوی جمعیت گم شدیم که دیگه جز خودمون کسی رو نمیبینیم. انگار محبت از یاد آدما رفته. دیگه این روزا هیشکی بیبهانه به کسی سلام نمیکنه چه برسه به اینکه مهر بورزه. این روزا همه معتقدند که حق با اوناس واسه همین هم هیچکس از خر شیطونش پایین نمیاد و همه مقابل همن، نه کنار هم. وقتی محبت و گذشت نباشه، زندگی، زندگی نمیشه.
پیچک
جنگ عاطفی-ارتشی
نمیدانم قدیمها چرا چندین سال پشت دروازههای شهر میماندند تا بتوانند دژی را فتح کنند... ارتش محبت تو چگونه است که با یک یورش نگاهت قلعة نفوذناپذیر قلب مرا با خاک یکی کرد؟ (کسی خاکانداز دارد؟!)
احسان 87
کار از خاکانداز گذشته، باس با جاروبرقی جمعش کنی!
مهربانی
دیوار چین که سهل است، تو از دیوار سختترین قلبها هم رد میشوی... و چه قدر به خود میبالند جملههایی که تو را در کجاوهای نورانی با خود حمل میکنند.
من واژههایی را میشناسم که دلشان پر از حسادت به توست. در فرهنگ لغت به تو میگویند: مهربانی و انگار روی بال بومرنگی از جنس خودت نشستهای؛ هر کسی پرتابت کند، با دستی پُرتر به سمت خودش برمیگردی.
نشمیل نوازی از بوکان
پرونده
با پروندهای در دست، هی بالا و پایین میرم. یکی میگه همه چی درست میشه، اون یکی میگه نمیشه امکان نداره. دیگه خسته شدهم. آخه گناه من چیه که سر دوراهی دل و عقل گیر افتادهم؟! شاید چون مُهر عشق خورده رو پروندهم!
نیما از کرمانشاه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: