
مرد جوان که در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شده است، جزئیات این قتل را در گفتوگو با خبرنگار ما توضیح میدهد.
متهم به قتل عمدی هستی، آیا این اتهام را قبول داری؟
نه قبول ندارم. به عمد او را نکشتم. مرگ اسد یک حادثه بود. من فقط هلش دادم.
اگر قتل عمد نبود، چرا جسدش را آتش زدی؟
از همین روزها میترسیدم. از همین بلاهایی که سرم آمده است. برای این که زندانی نشوم، جسد را سوزاندم. میدانستم کسی حرفم را باور نمیکند و زندانی میشوم برای همین میخواستم جنازه را از بین ببرم.
چرا اسد را کشتی؟
گفتم که نکشتم فقط هلش دادم. او من را کتک زد، کاری که من کردم، واکنش به حرکت او بود. هلش دادم که دیگر کتکم نزند، اما سرش به میز خورد.
اصلا چرا با هم درگیر شدید؟
دعوا سر پول بود، نمیخواست بدهیاش را بدهد.
به تو بدهکار بود؟
نه به افراد دیگری بدهکار بود، اما من ضامنش بودم و کسانی که از او طلب داشتند، مرتب با من تماس میگرفتند و پولشان را میخواستند.
چرا بدهیاش را نمیداد؟
میگفت بعدا میدهم. البته آن روز وقتی آمد، اول کمی پول و چک داد که به طلبکاران بدهم. قرار بود بعدازظهر برایم دوباره پول بیاورد، اما وقتی دوباره آمد، درگیری ایجاد کرد.
مگر با هم دوست نبودید، میتوانستید با صحبت و مذاکره مشکلتان را حل کنید.
چند سال بود با هم دوست بودیم، اما نمیدانم چه شده بود که میخواست پول را ندهد. بعدازظهر وقتی آمد، یک جوردیگری شده بود با چند ساعت قبلش فرق میکرد.
چرا از اسد نپرسیدی چه اتفاقی افتاده است؟
میدانستم گاهی کارهایی انجام میدهد و چیزهایی مصرف میکند. بعدازظهر وقتی آمد چشمهایش خیلی بزرگ شده بود. اصلا حالت عادی نداشت.
تعریف کن حادثه چطور اتفاق افتاد؟
صبح بود که به کارگاه من آمد. شغلمان مرتبط بود. او خردهفروش بود و من عمدهفروش. گاهی برای خرید میآمد. به چند نفر دیگر هم معرفیاش کرده بودم. وسایل خودرو خرید و فروش میکرد. البته هیچ وقت پولم را نمیخورد. اگر هم تاخیر میکرد، چون دوست بودیم اعتراضی نمیکردم تا این که واسطه شدم از چند نفر جنس بخرد. پول آنها را نمیداد. گفتم پولشان را بده و بدون این که مقاومت کند، قبول کرد. حدود یک میلیون تومان چک و 150 هزار تومان نقد به من داد. همان موقع یک مشتری برایم آمد، چون میخواست عمده خرید کند طول کشید. اسد گفت میروم و بعدازظهر با بقیه پول برمیگردم. سرشب بود که برگشت. پرسیدم پول چه شد؟ جواب داد نمیدهم، فعلا ندارم، چون ساختمانسازی دارم، نمیتوانم بدهیام را بدهم. گفتم پول مردم است باید بدهی، آبرویم را گذاشتهام. مشتی به طرفم پرت کرد، گفتم من را نزن، پول را بده و دو مشت دیگر هم زد. من هم برای این که جلوی مشتهایش را بگیرم، هلش دادم.
چطور هلش دادی که سرش به میز برخورد کرد؟
زیرپایش وسیله گردی مثل توپ بود و باعث شد تعادلش را از دست بدهد. وقتی بازداشت شدم هنوز توپ در محل کارم بود و جای پای مقتول روی آن دیده میشد.
تو حدود دو هفته بعد از قتل بازداشت شدی چطور ممکن است جای پای مقتول مانده باشد؟
آن روز باران شدیدی میبارید. کفشهای مقتول گلی بود. وقتی پایش روی آن وسیله رفت، جای گل ماند.
چرا آثاری روی میز یا بقیه جاها نماند؟
وقتی مقتول سرش به میز برخورد کرد، کمی از پوستسرش و موهایش آنجا ماند. خونی از سرش نیامد، اما چند قطره خون از دهانش روی زمین ریخت. بعد از این که جسد را منتقل کردم، دوباره برگشتم و خون را پاک کردم. با این حال آثاری مانده بود که ماموران بررسی کردند و متوجه شدند خون اسد است.
جسد را چطور منتقل کردی؟
پسری در همسایگی ماست که کمی اختلال حواس دارد. به او گفتم اسد بدحال است و باید او را به بیمارستان ببرم. حرفم را باور کرد و به کمکم آمد. اسد را داخل گونی انداختم و با هم به سمت خودرو بردیم و روی صندلی عقب گذاشتیم. بعد از دوست دیگرم خواستم کمک کند خودرو را به نزدیکی گاراژی که پاتوق اسد بود، ببریم.
دوستت از تو نپرسید این جسد کیست؟
او اصلا متوجه نشد. چون من مقدار زیادی ابر روی جسد ریخته بودم و ابرها را تا سقف بالا برده بودم. چیزی مشخص نبود.
چرا خودت رانندگی نمیکردی؟ این طور احتمال اینکه لو بروی کمتر بود.
من گواهینامه ندارم. دوستم این را میدانست. به او پیشنهاد 20 هزار تومانی دادم و با هم به سمت گاراژ حرکت کردیم. او اصلا در جریان نبود.
وقتی جسد را آتش زدی هم متوجه نشد ماجرا از چه قرار است؟
نه چون او خودرو را پارک کرد و از آنجا دور شد. از من فاصله گرفته بود که خودرو و جسد را آتش زدم.
برای آتشافروزی باید از قبل وسیله مهیا میکردی. چطور این کار را انجام دادی؟
به دوستم گفتم جلوی پمپ بنزین نگه دارد. گفتم میخواهم بنزین بگیرم. یک بطری بنزین خریدم. کبریت هم گرفته بودم. بنزین را روی خودرو ریختم و آتش زدم.
دوستت نپرسید بنزین را برای چه میخواهی؟
پرسید. من گفتم برای موتور یکی از بچهها میخواهم. دیگر حرفی نزد.
زمانی که خودرو را آتش زدی، منفجر شد، چطور ممکن است دوستت متوجه نشده و صدا را نشنیده باشد؟
ماشین وقتی منفجر شد که ما از محل دور شده بودیم. وقتی سر خیابان رسید من هم دنبال او دویدم. بسرعت تاکسی گرفتیم و حرکت کردیم به همین دلیل هم متوجه نشد.
آنطور که در پرونده آمده، قبل از اینکه مشخص شود مقتول گم شده است با پسرش تماس گرفتی و گفتی که پدرش با تو نیست، به چه دلیل این کار را کردی؟
چون نمیخواستم پسرش فکر کند کارهایی که پدرش میکند، به خاطر دوستی با من است.
مگر او چه میکرد؟
دوست نداشتم خانوادهاش متوجه شوند چه اتفاقی افتاده است. آنها از خیلی کارهای اسد خبر نداشتند. یک گاراژ بود که آن را اتاق اتاق کرده بودند و مقتول در آنجا کارهای زیادی میکرد. من از کارهایش خبر داشتم، اما همسر و فرزندانش نمیدانستند. من هم نمیخواستم متوجه شوند به هر حال اسد مرده و دیگر نباید پشت سرش حرف زد.
اگر نمیخواستی کسی بداند پس چرا با پسرش تماس گرفتی و گفتی اسد با تو نیست؟
چون اسد با من تماس گرفت و گفت میخواهد به آن گاراژ برود و به خانوادهاش گفته است که با من به شهرستان رفته و شب نمیآید. من هم گفتم قبول نمیکنم چنین دروغی بگویم. گفتم از این کارها خوشم نمیآید و اگر چنین حرفی بزند واقعیت را به خانوادهاش میگویم.
خودت هم اعتیاد داشتی؟
بله اما چند ماه قبل از این حادثه ترک کرده بودم. نمیخواستم دوباره به سمت مواد بروم. البته من شیشه نمیکشیدم و فقط به تریاک اعتیاد داشتم.
سابقه دعوا و درگیری داشتی؟
نه نداشتم. من آدم آبروداری هستم. اصلا با کسی دعوا نمیکردم. پدرم در محل آبروی زیادی داشت و خدا بیامرز تلاش زیادی کرده بود بتواند این آبرو را جمع کند. به احترام پدرم به کسی بیاحترامی نمیکردم. از صبح زود سر کار میرفتم و تا آخر شب هم کار میکردم. سعیام این بود که با اهالی محل با احترام رفتار کنم. پول کسی را هم نمیخوردم. مرگ اسد کاملا اتفاقی بود.
با خانواده مقتول در مورد این که رضایت بگیری صحبت کردهای؟
بله عمویم تلاشهایی کرده است و توانسته با آنها ارتباط برقرار کند، البته حاضر به رضایت نیستند، اما عمویم سعی خود را میکند. او افراد زیادی را واسطه کرده است. هنوز قبول نکردهاند. امیدوارم بتوانم رضایت آنها را جلب کنم. آنها آدمهای خوبی هستند. اسد هم آدم خوبی بود، با اینکه مشکلاتی داشت، اما حلال و حرام میدانست. آن روز هم نمیخواستم درگیر شوم. اگر با مشت مرا نمیزد، اصلا هلش نمیدادم. فوقش کمی جر و بحث میکردیم و بعد موضوع تمام میشد.
اگر آنها دیه بخواهند پرداخت میکنی؟
من هرچه داشته باشم به آنها میدهم و خودم دوباره از صفر شروع میکنم. میدانم در برابر خسارتی که به آنها وارد شده پول هر چقدر هم باشد کم است، اما هرچه در توان دارم، انجام میدهم. خسارت خودرویی را هم که آتش زدم، میدهم. درخواست بخشش دارم. ای کاش باور کنند قتلی که مرتکب شدم به عمد نبود. قسم میخورم قصدم کشتن او نبود و اگر سرش به میز برخورد نمیکرد، نمیمرد. قاضی از من میپرسد برای چه او را به بیمارستان نرساندی؟ شاید به نظر خندهدار باشد، اما واقعیت این است که خیلی ترسیده بودم و اصلا دست خودم نبود. وحشت همه وجودم را گرفته بود. چندبار نفسش را کنترل کردم. جان نداشت، نمیشد برایش کاری کرد، اگر میشد میکردم. دو سال است که خیلی عذاب میکشم. مادرم روی تخت بیمارستان است و فقط توانستم تلفنی چند بار حال او را بپرسم. پدرم هم فوت کرده و مادرم خیلی تنهاست. فقط عمویم دنبال کارهای من است. به خاطر تنهایی و بیکسی مادرم درخواست بخشش دارم. او زن بسیار خوبی است. نباید تاوان کارهای مرا پس دهد. همیشه سعی کردم با کسی کاری نداشته و آدم خوبی باشم. تنها کار خلافم تریاک کشیدن بود که این اواخر ترک کرده بودم. اولیایدم به هرچه بخواهند، قسم میخورم که به عمد اسد را نکشتم. فقط هلش دادم همین.
مریم عفتی - ضمیمه تپش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: