خشمگین نشوید، کمی تامل کنید

پرخاشگری، الگویی رفتاری است که تبعاتی بسیار مخرب برای فرد و جامعه دارد. زد و خوردها، قتل، نزاع و در نهایت جنگ‌ها، همه نوعی از رفتارهای پرخاشگرانه است که حتی در برخی موارد نیمه‌تاریک تاریخ بشر را نیز تشکیل داده است.
کد خبر: ۵۶۲۰۶۱

به دلیل اهمیت همین پیامدها و آثار مخرب خشم و پرخاشگری برای حیات بشر است که مباحث بسیاری بر سر شناخت ماهیت آن شکل گرفته است، اما نخست باید بین سه واژه مشابه خشم، خصومت و پرخاشگری تمایز قائل شویم. خشم یک هیجان بنیادی است که اساسا ماهیتی زیست‌شناختی داشته و نه‌تنها در انسان بلکه در حیوانات نیز مشاهده می‌شود و نقشی سازگار برای تداوم بقای نوع بشر داشته است. خصومت، اما نوعی فکر و شناخت است که به شکل هشیارانه درک می‌شود و در آن شخص در مورد فردی دیگر افکاری کینه‌توزانه و توأم با خشم دارد. پرخاشگری، جزء بیرونی و نمود رفتاری هیجان خشم است که در بافت تعاملات اجتماعی، فرد پرخاشگر عامدانه دست به تخریب اشیا زده و به افراد آسیب می‌زند. این جنبه از رفتار است که کانون توجه متخصصان بوده و تمام تلاش‌های آنان بر این است که تا حد امکان، رفتار پرخاشگرانه را کنترل کنند. بروز رفتار پرخاشگرانه در تعامل با دیگران، چرخه‌ای از واکنش‌های متقابل را برانگیخته و در این حالت احتمال هر نوع تخریب، قتل یا آسیب جدی مطرح می‌شود.

براساس نظریه‌ها و فرضیه‌هایی که در تبیین بروز رفتار پرخاشگرانه از سوی نظریه‌پردازان مطرح شده، روش‌های متعددی نیز برای پیشگیری از بروز آن معرفی شده است.

نخست این که احتمال بروز پرخاشگری در افرادی که عزت‌نفس آسیب‌دیده دارند، بسیار زیاد است. در واقع پرخاشگری در افرادی که اعتماد به نفس پایینی دارند، نوعی مکانیسم جبران است تا به این وسیله اعتماد به نفس خود را بازیابند. راهکارهای مقابله با این افراد چندان هم دشوار نیست؛ تائید و تصدیق فعالیت‌های مفید فرد از سوی دیگران، مهارت و احساس کفایت در کارهای روزمره و حمایت اجتماعی تا حدودی این اعتماد به نفس فرد آسیب‌دیده را ارتقا می‌دهد که این به نوبه خود رفتار پرخاشگرانه را کاهش می‌دهد.

دوم این که هم بروز و هم کنترل رفتار پرخاشگرانه تا حدود زیادی نتیجه یادگیری است. زندگی در یک بافت محیطی، فرهنگی و خانوادگی که تائیدکننده رفتار پرخاشگرانه است و سازوکاری برای تنبیه این رفتار ندارد، باعث می‌شود الگوهای رفتار پرخاشگرانه به عنوان نوعی الگوی شخصیتی پایدار در فرد شکل گیرد و در تعاملات روزمره نخستین پاسخ به ناکامی و نامرادی و تضییع حقوق پرخاشگری باشد. در اینجا نقش افراد مرجع یا همان الگوها (مثل نقش والدین در خانواده) بسیار پررنگ خواهد بود. الگوهایی که خشم خود را کنترل می‌کنند و در مقابل به مسائل و تعارضات بین‌فردی و سوءتفاهم‌ها پاسخ‌های مسئولانه‌تری می‌دهند، سبک رفتار کنترل شده را از طریق یادگیری مشاهده‌ای به نزدیکان خود منتقل می‌کنند.

مورد سوم برای کنترل رفتار پرخاشگرانه آموزش رفتار جرأت‌­ورزانه است. در آموزش جرأت­‌ورزی به فرد آموزش داده می­شود چگونه در مقابل خواسته غیرمنطقی و نامعقول دیگران و تضییع حقوق خود بایستد، بدون این که مجبور باشد از رفتار پرخاشگرانه استفاده کند. در این سبک سازگارانه رفتاری، فرد یاد می‌­گیرد با استفاده از مهارت‌های کلامی، استدلال خود را برای رد یک درخواست بیان کند و توانایی «نه»‌گفتن داشته باشد.

روش چهارم برای مقابله با رفتار پرخاشگری آموزش حل مساله است. آنچه مسلم است این که تجربه ناکامی، مشکلات و تعارض‌­های بین­ فردی در زندگی روزمره اجتناب‌ناپذیر است. با این حال در آموزش حل مساله به فرد آموزش داده می‌­شود در مقابل مسائل زندگی از یک روش پنج مرحله‌­ای پیروی کند. این پنج مرحله عبارت است از: مشخص‌کردن مساله به شکل عینی و مشخص، مشخص‌کردن راه‌­حل‌های مختلف برای حل آن، اولویت­‌بندی راه­‌حل‌ها بر حسب میزان سودمندی و امکان اجرا، اجرای نخستین مورد از راه‌حل‌ها و در نهایت آزمودن راه‌حل‌های بعدی در صورتی که روش قبلی موثر نباشد. روش حل مساله، جایگزینی مناسب برای پاسخ‌دهی هیجانی به مشکلات روزمره از سوی افراد است، هیجاناتی که دو هیجان اضطراب و خشم وجه غالب آن است. در آموزش حل مساله باید به خاطر داشت نوع مساله مهم نیست؛ خواه جر و بحث مختصر با همکار باشد یا تصمیم برای انتخاب همسر.

روش پنجم برای پیشگیری از ایجاد پرخاشگری در فرد، کلامی‌ساختن هیجانات است. کلامی‌ساختن هیجانات و توانایی نامگذاری انواع مختلف هیجان از جمله هیجان خشم و هیجانات مشابه آن باعث می‌­شود بتوان به شکلی موثرتر این هیجان‌ها را کنترل کرد. فراموش نکنیم بروز رفتار پرخاشگری تا حدود زیادی به دلیل تجربه هیجان خشم است. هیجانات ریشه در ساختارهای زیرقشری مغز دارد. با نامگذاری هیجانات و بیان آن به شکل کلامی، ساختارهای قشری ـ که مسئول رفتار انسانی است ـ نیز در تجربه هیجان دخیل می‌­شوند. این امر تا حدود زیادی به کنترل هیجان خشم و سایر هیجانات منفی کمک می­‌کند. در بافت مداخلات مبتنی بر تنظیم‌ هیجانی و آموزش هوش‌هیجانی، به شکل مفصل به این نوع آموزش پرداخته می​­شود.

روش ششم برای کنترل پرخاشگری بازسازی شناختی است. یکی از پیش­‌درآمدهای رفتاری پرخاشگرانه، احساس خصومت است. از آنجا که خصومت در سطح فکر و شناخت هشیارانه تجربه می­‌شود، انعطاف­‌پذیری بیشتری دارد. یعنی این قابلیت را دارد که براحتی آن را دستکاری کنیم و تغییر دهیم. این احساس خصومت را می­‌توان نوعی پیشداوری یا قضاوت عجولانه نام گذاشت. اگر بتوان قطعیت و اعتبار فکر خصومت‌­آمیز را با پرسش‌هایی چون: آیا واقعا منظور وی از بیان این حرف، تحقیر من بود؟ آیا واقعا رفتار آن فرد نسبت به من عمدی بود؟ آیا واقعا رفتار وی واکنشی به رفتار من نبود؟ را زیر سوال ­برد، می­‌توان تا حدود زیادی احساس خصومت را کاهش داد که این به نوبه خود احتمال بروز رفتار پرخاشگرانه را کاهش می­‌دهد.

دکتر یزدان کاکایی / روان‌شناس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها