بای بسم الله: شما واقعا حاصل 3 سال پیگیری را در دست های گرامی خود دارید. فصل های 3 سال اخیر با تماس پس از تماس با عباس جوانمرد استاد تئاتر رنگ می گرفت و رنگ می انداخت
کد خبر: ۵۵۵۵۳
و همین شکیبایی او در قبال جوانی ما و اشتیاق مان در برابر بزرگ نهادی او فصلی دیگر در دوستی و مهرورزی شد...
استاد از همیشگی این فصل گرامی به جوانان و بایدها و نبایدهای هنرورانه شان پل زده. هنگام تدریس می بینم که همین جوان های دانشجو می گریند...
می گویند اواخر تحصیل مان است ولی از این حرف ها هیچکدام را نشنیده ایم ، دغدغه کسی نبوده. جوانمرد اگرچه سال هاست که دیار غربت را اختیار کرده اما همواره معتقد است ریشه هایمان اینجاست.
باید ایران بود. باید ایران ماند.
اولین هدیه خلقت به آدمی؛
آزادی در اندیشه و عمل.
توصیفی از «استقلال اراده انسان» در تمامی شرایط؛
به مبانی هنر شرق دور رجوع کنیم این هنر با اتکا به قدرتهای انسان به شیوه هایی از تبادل و تکامل دست یافته است که می تواند به انسان در هر موقعیت جدید، اراده مستقل عرضه کند.
اعتماد به نفس؛
آگاهی به قدرتهای پنهان.
هنر زندگی؛
با اتکا به قدرتهای پنهان. اراده مستقل و طبعا قدرت تصمیم گیری در لحظات دشوار پدید می آید و این هنر زندگی است.
پنجره ای از تئاتر به روح و ذهن بشر بگشایید:
در اسلوب اجرایی تئاتر قرن نوزدهم ، می گفتم: پرده را کنار بزنید، مرادتان حاصل می شود، اما امروز لااقل 80 سالی هست که در تئاتر جدید پرده ای در کار نیست و تماشاگر خود در صحنه ناظر و حاضر است لاجرم باید پنجره ای گشوده شود از روح و ذهن بشر به تئاتر امروز.
آنچه تئاتر شرق برای گفتگو و تعامل با نوع غربی خود در انبان دارد؛
هنر غرب در بهترین و برترین وجه اش با مشکلات و مصائب و گرفتاری های روزمره انسان (در سطح) روبه روست ، اما هنر شرق در عمق با آموزش راز رسیدن به توانایی ، اراده مستقل را به انسان هدیه می کند و او را برای لحظات دشوار آماده می کند {که خود شخصا و به تنهایی ببیند، تشخیص بدهد، تصمیم بگیرد و عمل کند.}
یکی از راههای آمادگی برای لحظه های دشوار تاریخی؛
آشنایی با شیوه های آموزشی ، برای پی بردن به قدرتهای درون. (اگر از سیر و سلوک وادی های عارفانه خودمان خسته شده اید، به آموزش های «دون خوان کاستاندا» توجه کنید.)
از جمله رسالت های هنر نمایش؛
کشف بغرنجی های ناپیدا و توصیف واقعیات و شهادت دادن حقایق زندگی.
تئاتری که با مغز سیاست رسمی فکر و زندگی کند؛
تمام مشی های سیاسی از دل هنر تئاتر عبور می کند، نه تئاتر از دل یک مشی و خط سیاسی. رودخانه عظیم را نمی شود و نباید از نهر و جوی جاری ساخت.
حیاتی ترین نیاز هنر؛
آزادی. آزادی به مثابه خون برای یک پیکر انسانی است.
نیاز تئاتر نوین ما؛
یک چاردیواری و سرپناه مستقل برای انبوه جوانهای مستعد.
جوهر کار تجربی؛
تمرکز و عمل خلاق. تبادل اندیشه و عمل ، برای آنچه که نیست و باید باشد.
و... نتیجه آن؛
آفرینش موجودی که فرزند زمان خودش است و شکل هیچ چیز و هیچ کس دیگر نیست.
از مصائب مطلق گرایی در هنر؛
توقف ، فرسودگی و بعد: مرگ زیبایی.
از بارزترین خصوصیات یک اهل نمایش؛
آشنایی و درک معنای عشق. عاشق پای رونده دارد، نه ایستا.
از ستودنی ترین فضیلت های یک هنرمند واقعی ؛
فروتنی. به گمان من هنرمند همیشه باید خودش را در پای کوه ببیند نه در قله. در پای کوه آدم احساس کوچکی می کند، اما میل به تعالی و بالا رفتن پایش را رونده می کند.
از نشانه های هنرمند پویا؛
در هر موقعیت جدید اندیشه ای جدید کردن.
از اجراهای هشدار دهنده و خلاق نمایش ما؛
دیکته پهلوان اکبر می میرد چوب به دست های ورزیل ، غروب در دیاری غریب ، مرده های بی کفن و دفن ، در انتظار گودو.
اگر بپرسم از بهترین اجراهای خودتان لابد فهرستی طولانی خواهد شد؛ ولی آموزنده ترین شان؛
غروب در دیاری غریب ، سگی در خرمن جا، پهلوان اکبر می میرد و در کانادا اجرای تجربی آزادی که از تانیکو {آن که می گوید آری و...} کردم.
چند نوشتار مهم نمایشی؛
خارجی: هملت ، مکبث ، خسیس ، تارتوف ، در انتظار گودو، کرگدن ، ننه کوراژ و آثاری از ژنه وپینتر و دورنمات و... ایرانی: هشتمین سفر سندباد، غروب در دیاری غریب ، چوب به دست های ورزیل ، مرگ در پاییز، سگی در خرمن جا، دیکته ، خروس ، رقص روی لیوان ها، یک دقیقه سکوت ، رخ در رخ {بتازگی خواندم از ناصر حسینی}
نشخوار تئاتر غرب؛
نوآوری و پزتکوین مکتب جدید در فرم ، بی آن که محتوا به آن نیازی داشته باشد.
تئاتر تفننی؛
تقلید ناشیانه از کاباره لید و باقبای عرفان ایرانی. این یک شوخی ترسناک است.
تئاتر فرسوده؛
تئاتری است که خودش ، خودش را تکرار کند؛ کاری که مرداب می کند. اما فرسوده ترین تئاتر، تئاتری است که دیروز دیگران را تکرار کند.
تئاتر درهم و ناهمگون؛
ملغمه ای است که عناصر متشکله آن هر کدام ساز خودشان را بزنند و هماهنگ نباشند.
تئاتر تقلیدی؛
تقلید رکن اصلی و بنیادین تئاتر است ، اما تئاتر تقلیدی دشنامی است مستقیم و آشکار که برخی دوستان می شنوند، اما نشنیده می گیرند.
از نتایج ترکیب کردن خواست آرمانی و نتایج تجربی تئاتر؛
فرآیند محتوم خواست و تجربه ، حرکت است و حرکت یعنی میل به زندگی. نمی دانم زندگی ، تئاتر است یا تئاتر، زندگی.
درد نمایش ما؛
نبود گفتگو بین فعالان صاحب نظر و عدم تبادل اندیشه و تجربه و عمل در نتیجه مکرر شدن راه و خطا و انتقال این کم کاری یا تفرعن به نسل جدید.
کشف تئاتر خودی یعنی؛
آگاهی به رموز شیوه های اجرایی نوین براساس شگردهای نمایش های سنتی ؛ یعنی کوشش برای باز کردن دریچه های جدید به منظور ارائه بغرنجی ها و مسائل روز.
ظلمات منیت یعنی؛
غار تو در توی توهمات و جنون خودبزرگ بینی ؛ یعنی این که ندانی خود به چند می ارزی یعنی این که خیال کنی آن قطره ای که داری دریاست و جهان متوقف است و به دریای تو ختم می شود.
درباره دردسر پدرخوانده های هنر ایران؛
آدمهایی هستند متوقف در پریروز که با انکار ارزشهای امروز و غلو در ضد ارزش های خود، خود را زعیم تئاتر فردا می دانند.
کمی انصاف و خردمندی برای تئاتر؛
یک بار مخارج سفر یک گروه آتراکسیون (85 نفره) به خارج را صرف 15 گروه بی جا و مکان کردن ، گذشت و ایثار نمی خواهد. کمی انصاف و خردمندی می خواهد.
خود خردمندی؛
درک معنی هستی و قبول مسوولیت.
و... نهایت خرد(به قول استانیسلاوسکی)؛
او که عالم بر روح انسان بود، در نهایت فروتنی گفت: نهایت خرد وقوف بر نادانی خویش است.
درباره این اصطلاح: «استاد» ؛ وقتی که به شما می گویند؛
هر چیز فراوان قاعدتا، ارزان و کم بها می شود، این روزها آنچه فراوان شده است ، لقب استاد و عنوان دکتر است.
آیا لزومی می بینید که حرفه ای نمایش از شما (به گونه برشت) با گذشت یاد کنند؛
بله وقتی زمانه فرزانه شد، وقتی آدمی یاور آدمی شد، آرزو می کنم از من با گذشت یاد کنند.
آیا چهره تان را به گاه عصبانیت دیده اید؛
نه ، باید در آن حال بسیار زشت و نامهربان بشوم. راستی چرا تا به حال به این فکر نیفتاده بودم؛!
{احساستان} از این که جایگاه غیر قابل انکار، مسجل و باشکوهی در تئاتر ایران دارید؛
دوستی می کنید عزیزم ، شرمسارم که فرصت خدمتگزاری بیشتر نیافتم ، بخصوص درباره جوانها.
کجا از شما یاد نکنیم بهتر است؛
در میان بد دلان و ایضا دله ها و زیاده خواهان هنری که با کارهای قبیح ، عرض خود برده و زحمت ما را فراهم کرده اند.
وقتی که همکار هنرمند نابکار باشد؛
واویلاست. درخت اگر از درون و ریشه کرم زده شود، چه می توان کرد با شاخ و برگی که می خشکد و فرو می ریزد؛
کسانی که حق را نه با عدالت بلکه با مصلحت معنی می کنند؛
هر هنرمند بند نافش به حق و عدالت بسته است ، نه به لئامت و فرصت طلبی و جیره خواری. گفته اند و این جاودانه است که هنر در عشق متولد می شود و عشق سرشار از عدالت است ، نه در «مصلحت اندیشی کاسبکارانه».
درباره دنیای کسانی (...) که با نام هنرورزی نان (نرخ روز) می خورند؛
آنها تئاتر را با دکه سمساری یا بقالی اشتباه گرفته اند. این ها برای سودجویی و کسب مقام هر لحظه به شکلی در می آیند و برحسب موقعیت ، هزار جور گربه رقصانی می کنند.
توبه یک هنرمندنما چگونه می تواند باشد؛
چهار زانو جلوی تلویزیون بنشیند، چشمهایش را خمار کند، 2 دستش را روی زانوان بگذارد و با خلوص نیت از ته دل بگوید التوبه... التوبه و بشمارد.
هر وقت به هزار رسید و چشمش سیاهی رفت بداند توبه اش قبول شده است و لازم نیست بمیرد.
چه کسی هیچ سنخیتی با شما در روحیاتتان ندارد؛
کسی که دارای فرهنگ غبغب و عضله است ؛ نخوانده ملای خشک مغزی که غیر از ارتکاب بازیگری ، مقاله داهیانه و ارشادی هم می نویسد.
چه وقت خیلی حساس می شوید؛
وقتی دروغگو و متقلب حیا را خورده آبرو را قی می کند.
و اما: درباره کسانی که یار شاطرند نه بار خاطر؛
هر روز مهر و سپاسم درباره آنها بیشتر می شود؛ بویژه در این روزگار که وفا حکم کیمیا را پیدا کرده است.
و بالعکس؛
مجروح می شوم بدبختانه برخی دوستان نمی دانند که گاه شکننده تر از آنها هستم و بارها شده است که به خاطر مظلومیت و زندگی آنها گریه کردم.
شیئی که خیلی مورد توجهتان است و به آن علاقه دارین؛
شیشه عمرم که در آن بیش از 10 فرزند کامل نمایشی اما تولد نیافته زنده بگور شده اند و من 28 سالی هست که برای تولد هر کدامشان روز شماری می کنم.
آیا در ساعات استراحت هم خواب تئاتر می بینید؛
در ساعات استراحت ، خیال و رویاهای سوخته بیشتر معذبم می کند. من در خیال و رویای یک تئاتر که مثل همه جای دنیا تئاتری باشد استوار برپای خود سوخته ام.
بیشترین شهرتتان نزد دوستان یگانه ، همسال و همدل به چیست؛
به تاکید بر اخلاق و رفتار هنری و احساس مسوولیت در کار، انضباط کار بر اساس مبانی هنری. می گویم هنری نه نظامی ، مثل برخی دوستان که دیده ام رنجر تربیت می کنند، نه هنرمند.
از شما چگونه یاد می شود؛
بیشتر با لحنی مهربان و بخشنده.
چگونه یاد شود بهتر و قشنگ تر است؛
آرزو می کنم همه مثل همکاران نزدیکم بدانند در تمام سختگیری ها و حتی گاه خشونتم لبریز از محبت به آنها بوده ام.می دانید آقا، این احوالات دوران جوانی ام بود حالا زمانه پندی آزادوار مرا داده است و معنی هنر را بیشتر می فهمم.
چه وقت / کجا احساستان خستگی است؛
وقتی در عالم رودربایستی بی آن که بخواهم مورد مصرف قرار می گیرم.
گرانمایگی عمر به چیست؛
عمر گرانمایه؛ معنا دادن به حد فاصل بین تولد و مرگ.
و...هنگام آرامش واقعی؛
شاید موقعی که سوار بر سفینه هشتم سندباد بشوم. {سفر مرگ}.
حس و حال تنگنای عمر؛
وقتی صدای پای مسلم ترین واقعه حیات را در پشت درت می شنوی ، دیگر مجال کمی داری. باید با او آشتی کنی و با لبخند در را به رویش بگشایی. حقایق زندگی دوست داشتنی اند و حقیقی ترین آن مرگ است.
احساس و حال و هوای این روزهایتان چگونه است ، یک کلمه؛
متوسطم.
از ضروریات این سن و سال؛
حرکت که نایستی و بردباری که جهل و تعصب و ناسپاسی دیگران از پا نیندازدت.
سالمندی ، لزوما با... همراه است (خردمندی یا...)؛
با دریغ و افسوس از کارهای انجام نشده ای که 28 سال است خاک می خورند همراه است.
از مقدس ترین هدفهای زندگی؛
مهر به همنوع.
مهمترین نتیجه زندگی تان؛
2 فرزند که خوشبختانه هر دوشان سوگند بقراط خورده اند و خدمتگزار سلامت مردم اند.
شیرین ترین ثمره اش؛
آنوشا نوه پسری ام که زیبا و شیرین است و دو تای دیگر که دخترم در راه دارد، و نمی دانم اسمشان چیست.
از عبرت آموزی های روزگاران؛
این که تو بعد از این همه انتظار هنوز زبان جهل را نیاموخته باشی تا مهربانی و دوستی ات را به مخاطبت پیشکش کنی و او با چشم باز و دل بسته نگاهت کند و گاه خیال کند که تو قصد دشمنی داری.
یک توقع خطرناک؛
این که در ارتفاع صد متری روی یک نخ بالانس بزنی و نیمرو درست کنی.
توقع ضروری و انسانی؛
این که روی زمین که ایستاده ای ، دروغ نگویی ، جعل نکنی و برای پنهان کردن پرونده سیاهت مثل مفتش های زمان مختاری برای همکار شریفت پرونده نسازی.
در معنا نسبت به همراه و همکارت مهربان باشی ، نه دشمن.
از دردسرهای شیطان بیکاری و... بعضی ها؛!
ارتکاب اعمال قبیح مثل تحریف و دروغ و جعل که با وجود افشای مستدل و متقن علمی و شواهد گویا و مسلم باز هم این شیطان به شیطنتش ادامه می دهد.
حیرتا این شیطان ناقلا که همان روباه مکار است گویا به پاس هتک حرمت دیگران و دروغ زنی و جعل به دریافت دستخوش 7میلیون تومانی و وام 80 میلیون تومانی {با بهره ناچیز} نیز مفتخر شده است.
از مصیبت های تئاتر ما؛
اتحاد بدان و نابکاران و افتراق معصومان نجیب. «پنج انگشت آنها با هم است و هزار دست ما تنها».
از خویشاوندان خوب تئاتری تان؛
فلینی از گرته ایمانش به فکر همسایه اش بود. با اقتدا به آن بزرگمرد من چرا نباید به فکر خویشان خوبم باشم ؛ برای عمر و عزت و کارهای ستایش انگیز بزرگان تئاتر احترام عمیق قائلم ، همان طور که برای کارهای نوین و پویا و جسارت آمیز جوانها.
یادی هرچند یک کلمه ای از ظهیرالدین؛
آن نازک خیال لبریز از عشق و استعداد را حسد همکاران نابکار جوانمرگ کرد.
و کرمانشاهی؛
و کرمانشاهی را ایضا حقه و سیاهدلی نابکاران اگر با طراری و نیرنگ همراه شود معجونی می سازد از نامردی و سفاکی و بی شرفی که از هیچ توطئه ای رویگردان نیست.
کرمانشاهی را نیرنگ همکار از پای درآورد.
نصر؛
دولتمردی سخت شیفته نمایش که خوشبختانه منصبهای اداری و سیاسی جای اشتیاق و میل مفرط او را به نمایش پر نکرد، اما آنچه از فرنگ سوغات آورد، طعم و مزه دیروز را داشت.
رفیع حالتی؛
از شاگردان بااستعداد مرحوم کمال الملک بود. دستی به چکش و تیشه داشت {پیکرتراش} و دستی دیگر به قلم در عرصه نمایش. حجار تخلص می کرد. بازی ها و کارگردانی های روان و زیبایی از او به یاد دارم.
خیرخواه؛
مردی توانا در تئاتر بود که هرگز به بیان و زبان «چکشی» مد روز تسلیم نشد؛ حتی وقتی که در کنار نوشین بود.
بازی ها و کارگردانی های واقعگرایانه او بویژه در اوژنی گرانده یکی از بهترین اجراهای تئاتر نوع اروپایی است.
گرمسیری ؛ بازیگر، کارگردان و نویسنده ای نوگراتر از همکارانش در پرورش افکار بود و درباره تئاتر و بزرگان نمایش بسیار می گفت ، اما تقریبا هیچ ننوشت.
...نوشین؛
طی بیست و چند سال عمر مفید نوشین ، هرکه هرچه دلش خواست نوشت و گفت : او شنید اما نشنیده گرفت چون در محاق سیاست بود.
با این حال حضور سازنده و متفاوت او در عرصه تئاتر معاصر به گونه ای است که تاریخ تئاتر معاصر نمی تواند تاثیر بنیادی و اعتباری او را در اعتلای تئاتر نادیده بگیرد. لاجرم نقطه عطف اوست.
این اوست که تئاتر جدی سبک اروپایی را به شکل منضبط مطرح و اجرا می کند. پالایش بیان صحنه ای ترجمه ای در نوشتار و گفتار و زبان در قلمرو اعتقاد ویژه او شکل شکیل تئاتر هماهنگ را باز می یابد.
احترام و حیثیت تئاتر در یک گروه آبرومند در زمان او پی ریزی شده و به ثمر می رسد. او مثل هر بزرگ دیگر در کارنامه زندگی خود نقطه دریغ هم دارد. با این احوال با قاطعیت باید گفت نوشین نه تنها قله تئاتر تجربی تا آن زمان ، که نقطه عطفی در هنر تئاتر نوع اروپایی در زمان نامحدود است.
رسیدن به این منزلت هنری و اجتماعی در آن گرگ و میش فضای سیاسی اتفاقا برعکس نظر نادرست تنگ نظران به اعتبار ایمان و احساس ژرف او براستی و صداقت حرفه ای پدید آمده بود.
حقیقت این است که این نوشین نبود که از ایدئولوژی و ارگان حزبی کسب اعتبار و حرمت کرد، بلکه این حزب بود که از شخصیت و ایمان و هنر حرفه ای نوشین کسب احترام و شخصیت می کرد.
از استانیسلاوسکی (به لفظ اندک و معنی بسیار):
بگذار بهترین فرد پیروز شود «هنر شعله جاودان عشق است و عشق تنها از آن رو مقدس است که آتش آن هرگز خاموش نمی شود.»
برشت؛
نقل به مفهومی است از برشت : هرچیز عادی را عادی و معمولی تلقی نکنید. به آن خوب دقت کنید. در آن مسائل و چیزهای عجیب و غیرمعمول فراوان خواهید یافت.
برشت ، یونسکو، بکت ، مه یر هولد، استانیسلاوسکی ، مایاکوفسکی ، گوردون کریگ؛
همه کوشش ها و جستجوهای این بزرگان برای دستیابی به یک تصویر نهایی برای مبادله است که تماشاگر را از قید و بندهای از پیش ساخته اش آزاد کرده ، بر بال خیال و رویا بنشانند و مستقلا به پرواز درآورند.
اگر آرتو با تاکید می گوید: (تئاتر هرگز اهمیت و ارزش گذشته خودش را پیدا نخواهد کرد، مگر این که تماشاگر را به تماشای ته نشین های حقیقی خیال و رویا فرابخواند. و یا وقتی مه یر هولد می گوید: جوهر تئاتر در واداشتن تماشاگر به بهره گیری از نیروی تصورش نهفته است.)
به گمان من یعنی تلقین و تزریق دیگر کافی است. هوشیاری و استقلال رای به تماشاگر هدیه کنید. بر این اساس ، سالها تجربه و اندیشه بزرگان نمایش به بروک این توانایی را بخشیده است که با ساده ترین ابزار و وسایل صحنه ، پیچیده ترین مفاهیم زندگی را به نمایش درآورد. به اجراهای جهانی منطق الطیر و مهاباراتا توجه کنید.