معما ـ شماره 14

تارهای طلایی مو در صحنه جنایت

سرگرد مشفق همین که وارد آپارتمان محل وقوع جنایت شد سرسرا را از نظر گذراند. هیچ راه خروجی غیر از در وجود نداشت.درهم سالم بود و نشان می‌داد فردی که مرد میانسال را به قتل رسانده از قبل با او آشنا بوده و به عنوان مهمان براحتی وارد خانه‌اش شده و جنایت را انجام داده است.
کد خبر: ۵۵۴۶۵۲

همسر عمید اولین نفری بود که جنازه را دیده و پلیس را مطلع کرده بود. کارآگاه قبل از این‌که از این زن بازجویی کند، به سمت جسد رفت تا نگاهی به آن بیندازد. مقتول غرق در خون روی کاناپه افتاده بود و چند خراش جزئی که روی صورت و گردنش بود، نشان می‌داد با قاتل درگیر شده و تا آخرین لحظه مقاومت کرده است.

کارآگاه کمی که دقت کرد سرنخ مهمی را پیش روی خودش دید و یکی از بچه‌های بررسی صحنه را صدا زد تا تار مویی را که روی لباس عمید بود بردارد. مو طلایی رنگ بود و می‌توانست برای قاتل باشد. مشفق بیشتر که دقت کرد دو تار دیگر هم دید. یکی زیر کاناپه افتاده و دیگری به پشت سر مقتول چسبیده بود.

مشفق بعد از بازرسی دقیق جنازه،به اتاق خواب رفت تا ببیند قاتل چه برده است. او یکی از کشوهای دراور را زیرورو کرده، اما به کشو و کمدهای دیگر کاری نداشت. حالا وقت بازجویی از همسر مقتول بود. زن در حالی‌که بشدت می‌گریست و هنوز نمی‌توانست بخوبی صحبت کند، ماجرا را با جزئیات کامل شرح داد. او شب قبل به خانه مادرش رفته و حوالی ظهر به منزل بازگشته و این صحنه را دیده بود. قرار بود امشب هم خانه مادرم بمانم چون مریض است، اما از ساعت 8 صبح هرچه به موبایل عمید و خانه زنگ زدم جواب نداد. نگران شده بودم. همین شد که بعد از ناهار گفتم بهتر است به خانه برگردم. همسر عمید از اختلافات شوهرش با مردی به اسم رضا خبر داشت. او این ماجرا را هم برای سرگرد تعریف کرد: «اختلاف‌شان سر یک قطعه زمین بود که سندش دست شوهرم بود. این‌که حق با کی بود به من ربطی ندارد البته به نظرم رضا راست می‌گفت و عمید اشتباه می‌کرد. اتفاقا فقط سند همان زمین از خانه‌مان دزدیده شده است.»

کارآگاه چشمانش را تنگ کرد و با لحنی سوالی، پرسید: «یعنی می‌گویید قتل کار رضا است؟»

این به من ربطی ندارد ولی من همین‌که به سر کوچه‌مان رسیدم یک پاترول دیدم که از کوچه بیرون پیچید. رضا هم از همان پاترول‌های قدیمی دارد اول فکر کردم این دلیل نمی‌شود، اما بعد از این‌که وارد خانه شدم و جنازه را دیدم و بعد هم فهمیدم سند دزدیده شده دیگر شکی برایم نماند.

مشفق مدارک خوبی گیر آورده بود.او از زن خواست اگر عکسی از رضا در خانه دارد، نشان بدهد. تنها تصویر عکسی بود که در جشن تولد عمید گرفته بودند. زن داغدار به اتاق خواب رفت و عکس را که روی آلبوم گذاشته شده بود، دست کارآگاه داد. رضا چند سالی جوان‌تر از عمید به نظر می‌رسید، اما این موضوع اهمیتی نداشت و مشفق فقط به رنگ طلایی موهای مظنون توجه کرد. بعد خود آلبوم را از دست همسر مقتول گرفت و گفت: «با اجازه.»

آلبوم پر بود از عکس‌های مهمانی‌های مختلف. مشفق آلبوم را سرسری ورق زد. فقط یک جای خالی در آن وجود داشت که آن هم احتمالا جای همین عکسی بود که کارآگاه در دست داشت. مشفق از زن پرسید: «رضا قبلا هم خانه شما آمده بود؟»

دو بار یکی توی همین جشن تولد یک بار هم آمده بود جلوی در دنبال شوهرم. کارآگاه از زن تشکر کرد و به سمت هال رفت. او در گوش یکی از ماموران چیزی گفت و صحنه جرم را ترک کرد.

او دو ساعت بعد بازجویی از همسر عمید را که توسط ماموران به اتهام قتل بازداشت و به آگاهی منتقل شده بود، آغاز کرد. زن ابتدا قصد نداشت جرمش را گردن بگیرد، اما بعد از این‌که کارآگاه دلایلی را که علیه وی وجود داشت، شرح داد ناچار شد به همسرکشی اقرار کند. زن گفت: «چند تار موی طلایی را از آرایشگاهی زنانه برداشت و بعد همه چیز را طوری برنامه‌ریزی کرد تا قتل را گردن رضا بیندازد.»

شما خواننده محترم برای ما بنویسید دلایل کارآگاه برای اثبات جرم همسر مقتول چیست؟

پاسخ معمای شماره قبل: سوالی که شوهرخواهر کارآگاه مطرح کرد یکی از تست‌های معروف جرم‌شناسی است که توسط محققی آمریکایی طرح شده است. پسر جوان به این دلیل دست به قتل زد تا دختر ناشناس بار دیگر در مراسم ترحیم شرکت کند و او بتواند خواسته‌اش را به زبان بیاورد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها