در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به اندازه چند لیلانه آواز! به اندازه چند فرسنگ که اینگونه مرا داد میزنی.پلک بتکان تا تمام سلولهایم بریزد زیر پای تو، فقط نگاه کن تا نفسم بند بیاید، سایهات را از روی من برندار، اینجا زمین هموار نیست. قبل از اینکه من بشکنم سایهات تا میخورد و من این را دوست ندارم.نگاه کن. به خودت از ته دل خوب نگاه کن، به کلماتی که از زبان تو میوزند، به نگاهی که از چشمهایت جریان دارد، به لبخندهایی که مثل آش بیبی سهشنبه مادرم نذر این و آن کردهای، به جملاتی که از ته دل میگویی، به غروری که داری و انکارش میکنی و نمیدانی که من تو را با غرورت انتخاب کردم. به من که چون استکانی نشکن میافتم روی سنگهای کف اتاق و تا آخرین ذره به پایت خرد میشوم.به غرور من که لحظهلحظه خرد میشود، پایمال میشود، نگاه کن اینها را ما باید حفظ کنیم. من باید برای تو بمیرم و تو برای من زنده بمانی.ما همدیگر را دیر میفهمیم. مثل دانشآموزانی که گنجشکی حواسشان را از درس ریاضی دور میکند، به حاشیههایی حرمت میگذاریم که متن زندگی ما را تمام کرده است.
مردان پیادهرو که فقط برای نشان دادن کفش اسپورتشان راه میروند، زنانی که برای فروش کالاهای درجه 3 سوار مترو میشوند، دخترکانی که گل میفروشند و پسرانی که آرزوهایشان رصدکردن ماست؛ ما را از هم گرفتهاند.
ما گم شدهایم در ازدحام لبخندهای مشکوکی که فقط برای نشان دادن دندانهای کرمخورده نمایان میشوند. ما گمشدهایم در ازدحام رفت و آمدهایی که نیتشان را انکار میکنیم. ما گم شدهایم در نگاههای مردد و مشکوکی که آوارهمان کردهاند و بدتر اینکه نمیتوانیم باور کنیم همدیگر را. ما برای ساکتکردن همهمه گنجشکان و کلاغان به آسمان سنگ میزنیم. خورشید را نشانه گرفتهایم ولی فکر میکنیم به کلاغ شلیک میکنیم.
مهربانترین من! که دنیا را در سایه عقد تو سهطلاقه کردهام، بیا برگردیم زمین آنقدر گرد نیست که چون رفتیم دوباره به هم برسیم. بیا برگردیم آسمان آنقدر مهربان نیست که تا ابد سنگپرانی ما را تحمل کند، بیا برگردیم از این همه ترهای که برای هم خرد نمیکنیم.
بیا به خودمان برگردیم. به آفتابی که از دل تو طلوع میکند، به بارانی که از چشمهای من میبارد، به حرفهایی که برای هم زدیم از ته دل، به فداکاریهایی که قول دادیم برای هم بکنیم. به گلهایی که به هم هدیه دادیم، به هدیههایی که دوست داشتیم برای هم بخریم و نخریدیم.
من آمادهام. دستهایت را به من بسپار و دلت را به خدایی که همین نزدیکیهاست؛ بیا برویم. آب در یک قدمی است.
علی بارانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: