یکی دیگر از شباهتهای معماری اسلامی با شعر، ثانوی بودن معنا در آنهاست. همانگونه که در شعر واژه بر معنا مقدم است، در معماری اسلامی نیز صورت مقدم بر معناست.
به اعتقاد برخی نظریه پردازان نقد ادبی، شعر چیزی نیست، جز همان «صورت» شعر. شعر یک وضعیت را بازنمود میکند. هنر معماری اسلامی نیز در به کارگیری دالها، ایهام و چندمعنایی دارد. عناصر این معماری، با کاربردهای مختلف مخاطبان، واجد معانی متفاوت خواهند شد. این تقدم صورت برمعنا، به ایهام معنایی میانجامد، و ایهام معنایی، صفت سخن گفتن شاعرانه است. هر یک از مخاطبان آثار معماری، همچون مخاطبان یک شعر زیبا تصور میشوند که معانی متفاوتی را از این آثار برداشت میکنند. ابهام در سخن و ایهام در معماری، نشانه قوت و غنای این آثار است، چرا که نشاندهنده این است که خالق این آثار، حقیقتی ژرف را مدنظر دارد که الفاظ و نشانه مخصوصی برای آن وضع نشده تا به آن وسیله، مقصود خود را شفاف و بدون ابهام مطرح کند و او مجبور است با الفاظی (در مورد شعر) و نشانههایی (در مورد معماری) که در درجه اول به معانی دیگری ارجاع میدهند، مقصود خود را بیان کند.
شاید این خصوصیت، در بین شعرهای زبان فارسی، بیش از همه در اشعار حافظ موجود باشد. در میان عاشقان و شیفتگان شعر حافظ، افرادی با باورها و خصوصیات عقیدتی متفاوت یافت میشوند. برخی او را عارفی زاهد میپندارند، و برخی یک نظرباز و بی قید خوانندش. معشوق او در اشعارش از نگاه برخی، یک معشوق کاملا زمینی است و از نگاه دیگری همان خداوند است. حافظ هر فردی را به نحوی مفتون و شیفته خود کرده، و در عین حال شاید نتوان هیچ یک از معانی ای که از شعر او استنباط میشود، به یقین به آن نسبت داد.
معماری اسلامی نیز چنین خصوصیتی دارد. مساجد و خانههای سنتی و تاریخی ای که امروزه به عنوان آثار باستانی دوره اسلامی شناخته میشوند، محل رجوع بسیاری از گردشگران و محققان غربی است. بسیاری از این بازدیدکنندگان هیچ باور دینی ندارند ولی اگر هنگام بازدید از برخی بناهای تاریخی به آنها بنگریم، آشکار است که مسحور این آثار شدند. برخی از پژوهشگرانی که این عمارتها را بازدید میکنند، تفاسیری از این عمارتها ارائه میدهند که هیچ جنبه دینی ندارد.
ولی هستند محققانی که عمیقترین مضامین فلسفه و حکمت اسلامی را به معماریهای اسلامی، بویژه بنای مساجدی چون مسجد امام اصفهان نسبت میدهند. اما شاید نتوان هیچ یک از این تفاسیر متنوع از معماری اسلامی را نیز، همچون تفاسیری که از اشعار حافظ صورت میگیرد، یگانه معنای اصلی و حقیقی این آثار شمرد. چرا که این آثار حاصل میراث فکری و فرهنگی بسیار غنی ای هستند که صدها سال از طریق کتب یا سینه به سینه به نسلهای بعد منتقل شده و همه آن مضامین غنی و متکثر، در قالب این آثار متجسم شده است. از همین روست که برخی در آنها، روح توحید میبینند، و برخی دیگر، قدرت و شکوهی که حتی یک ملحد را نیز مسحور خود میکند و برخی مفتون زیبایی روحنواز آنها میشوند.
شاید این ویژگی معماری اسلامی را بتوان در عمق باورهای اسلامی ریشه یابی کرد. تصویر خداوند در باورهای اسلامی تصویری جامع است. هم رحم دارد و هم جبار است. هم زیبایی و جمال دارد و هم شکوهمند است و دارای جلال. او عالیترین صفات نیک را در عین کمال داراست ولی صفتی منهای ذات خود ندارد. به عبارت دیگر، طبق باورهای اسلامی، خداوند بر خلاف انسانها و مخلوقات، صفت مستقل از ذات ندارد. چنین نیست که ذات خداوند صفتی را اکتساب کند و یا ویژگی ای را از دست دهد. ذات او همه کمالات است، بدون هیچ کثرتی. چنین ذاتی تجسمپذیر نیست. نمیتوان از چنین ذاتی تصویری زمینی ارائه داد. هر تلاشی که در این زمینه صورت میگیرد، هرچند از روی عشق به او باشد، نافرجام است. تنها میتوان با ابهام و ایهام، به او اشارتی کرد و این کاری است که هنرمندان هنرهای اصیل اسلامی سعی در انجام آن دارند. هنرمندی که سعی دارد این اشاره را بهوسیله کلمات انجام دهد، به شعر متوسل میشود و آن که در قالبهای جسمانیتر این سعی را انجام میدهد، به معماری روی میآورد. معماری اسلامی، از جنس شعر شعرایی چون حافظ و مولوی است. شعری که اشارتی است پرابهام و ایهام به او. ولی در عین حال سهمی از کمالات بیحد و انتهای او را واجد است، کمالاتی چون زیبایی، جلال، جمال و...
محیاسادات اصغری/ جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم