روز بیداری گل های قالی

شش سالگی ، سنی است که باید برای مدرسه رفتن آماده ات کنند. برایت کیف و کتاب و روپوش بخرند و کم کم بشوی کلاس اولی ، اما شش سالگی خیرالله آذرین وار، مثل شش سالگی قریب به اتفاق بچه های روستای قیماسخان شهرستان بناب پشت دار قالی گذشت.
کد خبر: ۵۵۲۳۰

او به جای لوحه های حروف الفبا، نقشه ماهی می خواند و چله می کشید و گره بر گره می انداخت... تابستان سال 59، اما یک روز اتفاق تازه ای گل های قالی را از خواب بیدار کرد.
آموزشیاران نهضت سوادآموزی که رسیده بودند به روستای قیماسخان ، خانه به خانه در زدند و سراغ بچه هایی را گرفتند که هنوز طعم نوشتن آب و نان را نچشیده بودند. آنها به در خانه خیرالله هم آمدند. او پشت دارقالی بود که اسمش رفت توی لیست بچه های کلاس اول.
اگر چه او 10ساله بود که به مدرسه می رفت و نه 6ساله ، اما اشتیاق خواندن و نوشتن او را از خیلی ها که انگشتانشان جز قلم را نفشرده بود، جلو انداخت.
آذرین وار که خودش را برای دکترای روان شناسی آماده می کند، بتازگی از سوی نهضت سوادآموزی به عنوان دانش آموخته برتر انتخاب شده است.
«اول و دوم را 6 ماهه خواندم. حافظه ام قوی بود. درس را زود یاد می گرفتم ، همزمان قالیبافی هم می کردم. سوم و چهارم را هم نهضت خواندم ، اما کلاس پنجم رفتم مدرسه شبانه آموزش و پرورش شهرستان بناب تا سوم راهنمایی بناب ، شبانه درس می خواندم. همیشه صبح ها کار می کردم و شبها درس می خواندم. حتی در دوره لیسانس.»
سوم راهنمایی را که خواند، 18 ساله شده بود. بناب هم دبیرستان شبانه نداشت. خیرالله چند هفته ای به مدرسه شبانه ای در مراغه رفت ، اما مسائل مالی و دوری راه مجبورش کرد، قید ادامه تحصیل را بزند و برود خدمت سربازی.
سال 68 که می رفت خدمت ، توی ساکش بیشتر از هر چیزی کتاب داشت : «کتابها را با خودم بردم خدمت. دلم می خواست تجربی بخوانم. از خدمت که برگشتم آذر ماه بود. 3ماه از شروع مدرسه ها گذشته بود. اما من متفرقه امتحان دادم و قبول شدم.
تجربی نه انسانی: «از 6 صبح تا دو و نیم بعدازظهر قالی می بافتم. نقش ماهی قبا، مرینوس ، رج بال کار می کردم. فرش ابریشم می بافتم. عصرها هم می رفتم دبیرستان. دیپلم که گرفتم ، همان سال اول روان شناسی بالینی تبریز قبول شدم. دانشگاه هم شبانه می خواندم.
تبریز هم توی خانه ام دار قالی زده بودم و تا 2و 3 بعدازظهر می بافتم».

اینک مدرسه خورشید
مادر خیرالله هم پابه پای او کوچ می کرد. از روستا به بناب از بناب به تبریز و از تبریز به تهران.
برای این که پسرش بتواند راحت تر درس بخواند: «مادرم همیشه بهترین حامی من بود. پابه پای من می آمد. سال 79کارشناسی ارشد دانشگاه علامه تهران قبول شدم.
دلم می خواست باز هم شبانه درس بخوانم که روزها بروم سر کار، اما روان شناسی عمومی شبانه نداشت. بالاخره من هم شدم دانشجوی روزانه ؛ اتفاقی که تا دوران کارشناسی ارشد برایم نیفتاده بود.
همیشه عادت داشتم با تاریک شدن هوا کتاب و دفتر را جمع کنم و برگردم به خانه. زیر نور خورشید درس می خواندم».
خرداد ماه 82 خیرالله آذرین وار که بتازگی ازدواج هم کرده بود، از پایان نامه فوق لیسانس اش دفاع می کند: «موضوع پایان نامه ام اعتیاد در دانش آموزان دبیرستانی تهران بود».
سال 82 خیرالله قالی نیمه کاره ای را که با خود از تبریز آورده بود، تمام می کند و یک جفت قالیچه 3متری مینیاتوری 50رنگ ، 70 رج را. و دیگر تا امروز فرصت نکرده است سراغ خامه و چله برود.
تا 2سال پیش که قالی می بافتم ، شاید حدودا 40 تا قالی بافته باشم ، اما هیچکدام را نگه نداشته ام. هر چه بافته ام ، فروخته ام تا خرج زندگی کنم.
اینک هیچکدام از آن فرشهای ظریف و تابلوفرش های مینیاتوری که صبحهای دستان خیرالله را مال خودشان کرده بودند در خانه او نیستند، اما برای خیرالله این مهم است که توانسته ادامه تحصیل بدهد و حالا خودش را برای دکتری آماده می کند.
مهم این است که معدل فوق لیسانس اش 18 شده است و پایان نامه اش 5/19 و به عنوان دانشجوی ممتاز شناخته شده است.
«یکی دو سالی است که قالیبافی را کنار گذاشته ام ، اما کار را نه. از سال 81 وارد سازمان زندان ها و اقدامات تامینی و تربیتی شدم. آنجا مشاور مددکاری هستم. البته کاری که انجام می دهم ، ربطی به رشته و محل کارم ندارد.
آنجا بیشتر مددکار قضایی هستم ، تا مددکار اجتماعی ؛ اما دلخوشی ام به این است که رشته تحصیلی ام در نوع برخورد و کیفیت کارم تاثیر دارد.

مشاور مشکلات زندانیان
دلم می خواهم کارهای مشاوره خانواده زندانیان را انجام بدهم که ضرورتش را هم احساس می کنم. پیشنهاد هم داده ام یک اتاق در اختیار من بگذارند برای مشاوره خانواده ؛ اما زندان کرج که در آنجا مشغول کارم ، تازه ساز است و مسوولان می گویند اتاق خالی هم نداریم.
هنوز نشده این کار را انجام بدهیم ؛ اما فکر می کنم خیلی مهم است که روی خانواده زندانی ها کار کنیم.» تحقیقاتی که آذرین وار به خاطر موضوع پایان نامه اش - که اعتیاد دانش آموزان بود - انجام داد و آنچه که او امروز در برخوردش با زندانیان به آن دست یافته نشان می دهد که «مشکلات خانوادگی زندانی ها» خیلی زیاد است.
اغلب زندانی های متاهل یک پرونده هم در دادگاه خانواده دارند. ما باید روی بعد خانواده کار کنیم و به آنها مشاوره بدهیم. زندانی ها را باید رفتار درمانی و شناخت درمانی و گروه درمانی کرد؛ کاری که در حال حاضر در زندان های ما انجام نمی شود.»
خیرالله آذرین وار همچنان دغدغه تحصیل دارد؛ دانستن و بازهم بیشتر دانستن : «بیشتر به کار پژوهشی و آموزشی علاقه مندم. البته کار مشاوره را هم دوست دارم به صورت نیمه وقت انجام بدهم. مشاوره خیلی مهم است. شاوره با نصیحت خیلی فرق دارد. مشاوره راهکار نشان می دهد. راههای تصمیم گیری را نشان می دهد.»
جایی خوانده ام تصمیم شرط اول موفقیت است. خیرالله مرد تصمیم های بزرگ است ، مرد خواستن و توانستن مردی که هیچ طلوعی را از دست نداده است و بهترین نقش ها را روی تار و پود زندگی اش زده است و چندی پیش به عنوان یکی از چهره های موفق نهضت سوادآموزی انتخاب شده است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها