آتش افروزی شبانه
ساعت 3 بامداد 18 مرداد 84 یکی از اتاقهای خانهای روستایی ناگهان شعلهور شد. این اتاق متعلق به پدر و مادر خانواده بود و آن دو آن شب همراه نوه خردسالشان در آنجا خوابیده بودند. با شعلهور شدن آتش زن و مرد میانسال از خواب پریدند و فرزندان آنها با شنیدن صدای داد و فریاد به کمک آنها شتافتند.
زن میانسال درباره آن شب گفته است: شوهرم محمود نزدیک در خوابیده بود و من و نوهمان فاصله داشتیم برای همین هم آتش نگرفتیم. من وقتی متوجه حادثه شدم داد و فریاد کردم. شوهرم هم بیدار شد و از خانه بیرون دوید تا ببیند چه اتفاقی افتاده است. محمود فرشفروش بود البته مغازه نداشت. او فرشهای ماشینی را عمده میخرید و بعد به مردم میفروخت. ما در اتاق چند تخته فرش داشتیم که همهشان آتش گرفت.
یکی از پسران محمود نیز توضیح میدهد: وقتی از اتاقم بیرون آمدم دیدم پدرم به سمت کوچه میدود. دنبالش رفتم. تمام بدن او آتش گرفته بود طوری که وقتی به او دست زدم خودم هم سوختم. آتش را خاموش کردیم و پدرم را به سرعت به بیمارستان رساندیم.
پزشکان بعد از معاینه محمود سوختگیهای او را از نوع درجه دو و سه تشخیص دادند و تلاش خود را برای مداوای این مرد به کار گرفتند اما او پنج روز بعد روی تخت بیمارستان جان سپرد و پروندهای قضایی در این خصوص تشکیل شد.
آغاز تحقیقات
کارآگاهان وقتی فهمیدند حریق در خانه روستایی عمدی است جستجوی خود را برای یافتن مرد آتشافروز آغاز کردند و با پرسوجو از اعضای خانواده محمود فهمیدند پسر جوانی به نام امیر، محمود را به آتش زدن خانه و کشتن یکی از فرزندانش تهدید کرده بود. امیر بعد از دستگیری ابتدا مقاومت کرد اما سرانجام پذیرفت خانه روستایی را به آتش کشیده است.
او گفت: چند روز قبل من و دوستم سوار بر موتور برای خرید مواد مخدر میرفتیم که در جاده وانت محمود به ما رسید و سبقت گرفت. بعد من برای تلافی از او جلو زدم. چند دقیقه بعد محمود به من رسید و به نحوه رانندگیام اعتراض کرد. هر دو پیاده شدیم و دعوا کردیم. محمود آن روز من را حسابی کتک زد و همان موقع تهدیدش کردم خانهاش را آتش میزنم.
متهم ادامه داد: من به هیچ وجه قصد نداشتم کسی را بکشم و فقط هدفم وارد کردن خسارت مالی به محمود بود. آن شب در حالی که بنزین همراه داشتم در خانه را به راحتی با هل دادن باز کردم و از پنجره اولین اتاق به داخل بنزین پاشیدم و بعد کبریت را کشیدم من اصلا متوجه نشدم کسی داخل اتاق خوابیده است چون آنجا پر از فرش بود و خیال میکردم انباری خانه است اگر محمود را دیده بودم فقط او را با چوب کتک میزدم و بعد فرار میکردم.
پرونده در دادگاه
امیر در نهایت به اتهام قتل عمد به شعبه دوم دادگاه کیفری استان مرکزی معرفی شد. اولیای دم مقتول در جلسه دادگاه خواستار قصاص او شدند اما خود متهم اتهام قتل را رد کرد و گفت شب حادثه اصلا داخل اتاق را ندیده بود و نمیدانست کسی در آنجا حضور دارد. هیات قضات بعد از شور، امیر را به قصاص محکوم کردند و رای صادره با اعتراض متهم به شعبه 27 دیوانعالی کشور ارسال شد.
قضات دیوان حکم صادره را نقض کردند و در نظریه خود نوشتند متهم هرگز به قتل عمدی اعتراف نکرده و سوختگی مقتول از نوع درجه دوم و سوم بوده و او پنج روز بعد از حادثه فوت شده و ممکن است مرگ علت دیگری داشته باشد. به این ترتیب پرونده برای رسیدگی مجدد در اختیار قضات شعبه اول دادگاه کیفری استان مرکزی قرار گرفت. قضات در دور دوم محاکمه باز هم عمل امیر را قتل عمد تشخیص دادند و او را به قصاص محکوم کردند اما بار دیگر حکم با اعتراض متهم نقض شد و کار به دور سوم کشید.
دور سوم محاکمه نیز در شعبه اول دادگاه کیفری استان مرکزی برگزار شد. در این جلسه بار دیگر دو طرف پرونده اظهارات قبلیشان را تکرار کردند. این بار چهار نفر از هیات قضات بعد از شور به این نتیجه رسیدند که امیر قاتل است و مجازات قصاص را برای او درنظر گرفتند. البته یکی از قضات که به خاطر قرار گرفتن در اقلیت نظرش تاثیری در حکم ندارد، عمل متهم را از مصادیق قتل عمد تشخیص نداد.
قضات اکثریت برای صدور رای چنین استدلال کردند که اگرچه در اتاق محل حادثه فرش وجود داشت اما از آنجا که محیط مسکونی بود این ادعای قاتل که آنجا را با انباری اشتباه گرفته است صحیح نیست ضمن اینکه مقابل خانه تیرچراغ برق وجود داشت و نور آن داخل اتاق میافتاد و آنجا را کاملا روشن میکرد و متهم نمیتواند ادعا کند به دلیل تاریکی متوجه حضور مقتول در اتاق نشده بود. علاوه بر این عمل آتش زدن در نوع خود کشنده است و حتی اگر امیر واقعا قصد قتل نداشت باز در نتیجه فرقی نمیکرد. به این ترتیب پرونده به پایان راه رسید.
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم