تله‌فیلم «فلس سیاه» در گونه پلیسی ساخته شده است

گروگانگیری در روز روشن

از همان ابتدای فیلم «فلس سیاه» ـ که چند روز پیش از شبکه یک پخش شد ـ با متنی که خوانده می‌شود، مخاطب می‌فهمد با قصه‌ای واقعی روبه‌رو است که مدتی پیش در تهران اتفاق افتاده و به اصطلاح، داستان فیلم برگرفته از یک داستان واقعی است. این موضوع قطعا انتظاری را در ذهن مخاطب شکل می‌دهد که چون با یک داستان واقعی مواجه است پس احتمال خطاهای فیلمنامه‌ای و ضعف در ترسیم موقعیت‌های معمایی که در بیشتر آثار پلیسی وجود دارد، کمتر باشد اما تماشای فیلم این تصور را نقش برآب می‌کند و بازهم با همان روایت کلیشه‌ای و شخصیت‌پردازی‌های کم‌عمق و حتی ابهام و ساده‌انگاری در برخی صحنه‌ها روبه‌رو می‌شویم.
کد خبر: ۵۴۸۲۲۷

فیلم تلویزیونی فلس سیاه، ساخته مسعود تکاور داستان یک قاچاقچی مواد مخدر است که طی ماجرایی دستگیر و محکوم به اعدام می‌شود. همسر این قاچاقچی ـ که لعیا زنگنه نقش او را بازی می‌کند ـ به همراه شخص دیگری تصمیم می‌گیرد گروگانگیری کرده و با این گروگان همسرش را مبادله کند، اما اوضاع آن طور که برنامه‌ریزی شده پیش نمی‌رود.

فلس سیاه البته از عناصر تازه‌ای در ترسیم یک قصه پلیسی استفاده کرده که ریشه در واقعیت بیرونی قصه‌اش دارد. گروگانگیری یک تاجر چینی برای آزادی یک زندانی اعدامی موجب پیوند یک قصه پلیسی با موضوع سیاسی ـ امنیتی می‌شود که ظرفیت بیشتری برای تعلیق‌آفرینی و التهاب بیشتر قصه دارد. اما وقتی فضاسازی‌ها و دراماتیزه کردن این موقعیت چندان ساختارمند و حساب شده نباشد، محصول کار برای تماشاگر رضایت‌بخش نیست.

مثلا گروگانگیری در روز روشن در وسط چهارراه بدون هیچ واکنشی از مردم اطراف براحتی انجام می‌شود و این صحنه از دوربین‌های راهنمایی و رانندگی برای ثبت این واقعه مصون می‌ماند یا صحنه تیراندازی به پلیس (رامتین خداپناهی) در پارک آنقدر ناشیانه به تصویر کشیده شده که باورپذیر نیست. ضمن این‌که خیلی از نماها به شکل کوتاه و گذری نمایش داده شده و به حال خود رها می‌شود به طوری که آن منطق علت و معلولی که باید در آثار پلیسی به دقت صورت‌بندی شود در این فیلم دیده نمی‌شود و این خلاء صرفا با گفتار و دیالوگ پر می‌شود!

مثلا در نهایت مشخص نمی‌شود چه بلایی بر سر برادر کوچک‌ترعماد در زندان آمده و آیا او رفع اتهام شده یا نه؟ انتقاد را می‌توان تا انتخاب بازیگران فیلم نیز تعمیم داد. اگرچه انتخاب محمود مقامی در نقش رئیس پلیس منطقی به نظر می‌رسد و با شمایل ظاهری او تناسب دارد، اما به همین اندازه انتخاب رامتین خداپناهی نامناسب است. عصبیت و ادا و اطوارهای تصنعی او در مقام یک پلیس بشدت اغراق شده است و حتی نوع ادبیات و رفتارشناسی ظاهری او هیچ تناسبی با یک کارآگاه پلیس ندارد. نوع گفت‌وگوی پلیس و عماد برای اعتراف‌گیری و حتی روابط سازمانی افراد در نیروی انتظامی هیچ‌کدام چندان با تصویر واقعی از این موقعیت‌ها انطباق نداشته و یک نوع شتابزدگی در روایت آنها و اساسا فرآیند تولید این اثر دیده می‌شود که تاثیرگذاری درام از حیث مفهوم‌پردازی و انتقال معنا در ذهن مخاطب را نیز مخدوش می‌کند.

در فلس سیاه، ما با تصویری خونسرد از ضدقهرمان مواجه هستیم که البته کنش‌مندی‌های عماد برای القای این معنا چندان هم عمیق به نظر نمی‌رسد و به همان اندازه رفتار پلیس مقابلش (خداپناهی) تصنعی و اغراق شده است. با این حال، بازنمایی تصویری هوشمندانه از یک خلافکار حرفه‌ای و این‌که تا پایان قصه نیروهای پلیس را تحت فشار و مخمصه قرار می‌دهد از جمله امتیازات آن است که هم به ایجاد تعلیق بیشتر قصه کمک کرده و هم تصویر نزدیک‌تری به واقعیت ترسیم می‌کند.

فلس سیاه، موقعیت‌های تکراری یا اضافه زیاد دارد که حذف آنها لطمه‌ای به ساختار اثر نمی‌زند، اما با این حال فیلم کم و بیش توانسته ریتم خود را به عنوان یک فیلم پلیسی حفظ کند. این ریتم از زمانی که آدمی به نام نابغه برای آدم‌ربایی وارد قصه می‌شود شتاب بیشتری به خود می‌گیرد و هرچه به پایان قصه نزدیک می‌شویم به نقطه اوج خود می‌رسد.

متاسفانه یکی از ضعف‌های عمده آثار پلیسی ما نمایش موقعیت‌های تعقیب و گریزی و درگیری پلیس با مجرمان است که خیلی سردستی و ابتدایی تصویر می‌شود و در اینجا نیز خیلی تمهید یا هزینه خاصی برای آن صورت نگرفته است. در فلس سیاه بویژه با توجه به موقعیت آدم‌ربایی که در قصه وجود دارد، ظرفیت خوبی برای جلوه‌های میدانی و جذاب وجود داشت اما کارگردان به سراغ آنها نرفته است. حتی خود موقعیت گروگانگیری و آن تاجر چینی چندان دستمایه خلق موقعیت‌های دراماتیک واقع نشده و فرصت‌های نمایشی جذابی به این شکل از دست رفته است.

فلس سیاه به موازات قصه اصلی خود و در دل آن مناسبات عاطفی و خانوادگی عماد و هومن و از آن طرف شهره و لاله را نیز در یک روایت چندلایه بازگو می‌کند و از این طریق، سویه معمایی داستان را پررنگ‌تر می‌کند. در واقع فیلم از این طریق دامنه جرم را به سوی مسائل اخلاقی بسط می‌دهد و از فساد اخلاقی شخصیت‌ها پرده برمی‌دارد.

تلفیق مسائل خانوادگی با جرم اجتماعی، فضای بیشتری برای کارگردان ایجاد می‌کند تا قصه خود را بسط داده و مخاطب را بیشتر با داستان درگیر کند، اما این موقعیت‌ها از عمق لازم برخوردار نبوده و بدرستی با ساختار درام چفت و بست داده نمی‌شود. سوژه‌هایی از این دست بویژه در قالب تله‌فیلم فرصت خوبی برای فیلمسازان است تا گونه پلیسی را در شمایل حرفه‌ای‌تر تجربه کنند.

سیدرضا صائمی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها