فرضیه روانی، اجتماعی ـ بیولوژیکی بر این عقیده است که نقص در رشد اولیه ژنهای تغییر یافته و تغییر ژن در گیرنده دوپامین در کودکان بیشفعال بسیار شایع است و این مطلب با اختراع تصویربرداری مغزی تائید شده است. حال آنکه بسیاری از ملاکهای بیشفعالی میتواند بهعنوان رفتار مخرب یا هنجارشکنانه تعبیر شود، بنابراین تفکیک بیشفعالی از اختلالات رفتاری هیجانی بسیار مهم است. اگر یک کودک نتواند توجه و تکانههایش را کنترل کند، ادامه تحصیل وی با مشکل روبهرو خواهد شد و بروز رفتارهای ناهنجار و گاه بزهکارانه را بهدنبال خواهد داشت، فقدان توانایی کنترل تکانهها میتواند فرد را به سوی ریسکهای خطرناک و انتخاب کارهای ضداجتماعی سوق دهد. کودکان بیشفعال نمیتوانند بیش از چند دقیقه با یک تکلیف به سر برند، آنها اغلب به صورت تکانشی عمل میکنند، مقررات را نادیده میگیرند و در صورت ناکامی، واکنش خصمانه نشان میدهند آنها فعالیت حرکتی بیش از اندازه دارند و والدین و معلمان را خسته میکنند و سایر کودکان را میرنجانند و همین مسأله سبب میشود گاه در معرض کودکآزاری نیز قرار بگیرند. آنها دوستان کمی دارند و از طرف دوستانشان طرد میشوند، البته هوش این کودکان عادی است و علائم هیجانی خاصی نشان نمیدهند، اما اخلال در بازداری، تاخیر عمل به نفع تفکر را با دشواری مواجه میکند در نتیجه آنها در تکالیفی که به توجه مستمر نیاز دارد، ضعیف عمل میکنند و از نظر توانایی پردازش اطلاعات، از همسالان خود عقب میافتند. تمام این موارد یکی از زمینههای بروز رفتارهای گاه مجرمانه در افراد در دوره بزرگسالی است.
وراثت در بیشفعالی نقش مهمی دارد، زیرا این اختلال در خانوادهها جریان دارد و البته با عوامل محیطی نیز در ارتباط است تراتوژنهای پیش از تولد مانند سیگار، الکل و داروهای غیرمجاز با بیشفعالی در ارتباط است، بعلاوه این کودکان بیشتر به خانوادههایی تعلق دارند که زندگی زناشویی رضایتبخشی ندارند و استرس زیادی در فضای خانه حاکم است، البته استرس خانواده به تنهایی نمیتواند عامل بیشفعالی شود.
داروهای رایج میتواند در 70 درصد کودکان به کاهش فعالیت منجر شود، توجه و عملکرد تحصیلی را بهتر کند و رابطهها را بهبود بخشد. پژوهشگران معتقدند این داروها توازن شیمیایی در مناطق مغزی را که از تکانشگری و بیشفعالی جلوگیری میکنند، تغییر میدهد در نتیجه نیاز کودک به انجام دادن رفتار خودانگیزی و خارج از تکلیف را کاهش میدهد.
گرچه این داروها اگر تحت کنترل روانپزشک مصرف شود خطری ندارند، اما دارو به تنهایی نمیتواند شیوههای اصلاح بیتوجهی و تکانشی بودن را اصلاح کند. بهترین روش درمانی ترکیب دارو با مداخلههایی است که رفتار مناسب را تقویت کند. مداخله درست خانواده و مدرسه برای بهبود این کودکان ضروری است، چون اغلب این کودکان توسط معلمان و والدین تنبیه میشوند که باز این هم میتواند در آینده فرد و تبدیل شدن او به قانونشکن نقش داشته باشد. همانقدر که کودکان شلوغ به غلط برچسب بیشفعال میخورند، کودکان بیشفعال نیز ممکن است مورد غفلت و تشخیص غلط واقع شوند و بدرفتاری اطرافیان وضع آنها را بدتر کند به همین دلیل تشخیص هر دو باید به عهده متخصصان باشد. در مورد بزرگسالان بیشفعال نیز باید گفت آنها باید از درمان تخصصی استفاده، محیط خود را بازسازی و مشاغل مناسب انتخاب کنند و بدانند که وضع آنها نوعی نارسایی زیستی است نه نارسایی شخصیت.
رابعه موحد
روانشناس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم